X
تبلیغات
تدبیرساز

تدبیرساز
ندیداو همی مردم رای ساز .....رسیدش به تدبیرسازان نیاز.

● تنوع پذیری در جنس مونث
هر زمان که در مورد دختران و یا زنان و در کل جنس مونث موضوعی مطرح می شود مسلما نمی توان موارد استثنا را نادیده گرفت اما در اکثر مواقع طبق آمارهای بدست آمده اکثر دختران در سنین ۱۹ تا ۲۳ سال دارای حس تنوع پذيري بالایی هستند و علت این تنوع پذیری هم عدم شناخت خود و اهداف خود میباشد یعنی دقیقا نمی دانند که به دنبال چه کسی هستند به همینطور اکثرا تمایل دارند روابط مختلفی را با افراد گوناگون تجربه کنند و قادر نخواهند بود از بین این افراد شخصی را انتخاب کنند حال انکه اکثر امار طلاقها برای این رده سنی اتفاق می افتد به نوعی میتوان گفت تنوع پذیری دختران و زنان با عدم شناخت خود و معیارهای خود نسبت مستقیم دارد. چرا که میل تنوع پذیری انها را از معیار اصلی خود دور می سازد چون قصد داریم بیشتر به تنوع پذیری مردان بپردازیم ، در مورد جنس مونث به همین چند خط بسنده کرده و به تنوع پذیری در مورد جنس مذکر می پردازیم.
● تنوع پذیری در جنس مذکر
جنس مذکر به پیچیدگی جنس مونث نیست و اکثر رفتارهای جنس مذکر برون ریز است و نیاز به کنجکاوی ندارد سوالی که مطرح است آیا مردان تنوع پذیر تر از زنان هستند ؟
پاسخ خیر مردان تنوع پذیر تر از زنان نیستند بلکه اکثر رویدادهای زندگی واکثر رفتارها و برخوردارها برای مردان زودتر به عادت تبدیل می شود و اینگونه می توان نتیجه گرفت که مردان زودتر خسته می شوند مسلم بدونید یک مرد هرچقدر هم که دارای همسری زیبا ، خوش اندام و دلربا باشد بعد از چند ماهی زندگی یا یکی دوسال زندگی این زن برای مرد خود عادی می شود و از نظر ظاهری تازگی قبل را نخواهد داشت پس این مطلب قابل توجه خانمهایی که ادعای زیبایی می کنند و میگویند که شوهرشان به آنها خیانت کرده است بعد از مدتی مردان از نظر ظاهر شما اشباع می شوند ، اخلاق و رفتار یک زن باید به گونه ای باشد که در همه حال برای همسر خود تازگی داشته باشد و فقط ظاهر خوب زن برای یک مرد کافی نیست به همین منظور توصیه می شود همه عشق و علاقه و موهبت خود را به یکباره در چند روز یا چند ماه ابتدای زندگی رو نکنید همیشه مثال اهسته و پیوسته را به خاطر داشته باشید ، مردان تغییرات جزئی را دیر به چشم می بینند مثلا شما اگر جای یک گلدان را در منزل تغییر دهید شاید بعد از یک هفته شوهرتان متوجه این تغییر شود اما اگر رنگ لباس و یا حتی نوع پوششتان را تغییر دهید خیلی زود متوجه تغییر می شوند هر چند شاید اگر عطری که استفاده می کنید را تغییر دهید باز متوجه نشوند پس اگر قصد تغییر یا تحولی دارید بهتر است تلاش خود را در جهت تغییر بزرگی انجام دهید. .
از نظر رفتاری جنس مردان به گونه ایست که ریاست طلب هستند و تمایل دارند هیچ موضوعی از انها پنهان نباشد و ترجیح می دهند همسرشان بدون هماهنگی انها کاری را انجام ندهند. اگر هر روز موقع استقبال از شوهرتان از یک جمله تکراری استفاده میکنید آنرا تغییر دهید . اگر رفتاری از سوی شوهرتان شما را خوشحال می کند نوع ابراز خوشحالی خود را تغییر دهید هر چند تغییر کوتاه ، کنار امدن با آشفتگی و خستگی مردان یکی از رموز موفقیت برای جلوگیری از تنوع پذیر بودن آنهاست به عنوان مثال اگر خواسته ای دارید یا می خواهید موضوع مهمی را مطرح کنید از گفتن حرفهای حاشیه ای بپرهیزید چرا که مردان از اینگونه حرفها زود خسته و عصبی می شوند .
از نظر روابط جنسی کلا مردان همسری مطیع را خواهان میباشند رفتارهای جنسی خود را تغییر دهید سعی کنید در روابط جنسی تغییر ایجاد کنید به عنوان مثال زمان انجام رابطه مکان انجام آن پوزیشنهای آن حرفهایی که ردو بدل می شود رابطه جنسی کلیشه ای چند دقیقه ای آنچنان تاثیر مثبتی بهمراه ندارد سعی نکنید در باطه جنسی مثل یک ماشین باشید یعنی فقط ابزاری بریا ارضای جنسی باشید بلکه از نظر روحی هم باید شوهر خود را ارضاء کنید البته این مسئاه نیز متقابله .
اگر با شوهرتان مشکلی دارید آنرا مطرح کنید تا زودتر حل شود یک زن افسرده حال و غمگین باعث می شود تا شوهر آن زن دیرتر به منزل برود در عوض یک زن شاد و خوشرو و خوش برخورد باعث می شود تا شوهرش برای رفتن به منزل لحظه شماری کند کلا در خانه محیطی جذب کننده برای همسر خود فراهم آورید تا مردان هیچ کجا به جز منزل و در کنار شما احساس آرامش نکنند . مردان از زنان نغ نغی بیزارند ، مردان عاشق احترام هستند در بیرون از منزل جلوی دیگران با شوهر خود با احترام سخن بگویید البته این مسئله متقابل میباشد . از گیر دادن های بیخودی پرهیز کنید .
ظاهری خوب برای همسر خود داشته باشید یعنی در منزل آرایش کنید موهای آشفته و پریشان خود را آراسته سازید مدل موی خود را تغییر دهید و از او بپرسید از چه مدل مویی یا چه طرز آرایشی خوشحال تر میشه هر چند وقتی آنها را مشت و مال دهید فراموش نکنید اگر زنی تمام این کارهای را برای شوهر خود انجام دهد به نوعی برای خودش این کارها را انجام داده است چراکه اگر مردی چنین همسری داشته باشد از هیچ تلاشی برای خوشبختی وی کوتاهی نخواهد کرد .
طوری با شوهر خود برخورد نکنید که انگار وی وسیله ای برای تولید اسکناس برای شما میباشد سعی کنید باری از دوش وی بردارید نه اینکه خود مشکلی بر روی مشکلاتش باشید توجه داشته باشید این شمایید که باعث می شید شوهر شما سراغ روابط نا مشروع نرود یا به فکر همسری دیگر نباشد که پاسخگوی آندسته از نیازهایی باشد که شما نتوانسته اید آنها را تامین کنید. به نوعی در یک کلام متفاوت باشید شوهر خود را غافلگیر کنید .

 



موضوعات مرتبط: اسيب شناسی اجتماعي ، روانشناسي
هفدهم بهمن 1388 | 10:27 قبل از ظهر | دکتر سعید محمدي |

"به همه جوان ها می گویم با دوست بازی سرنوشت خود را نابود نکنند...حرف پدر و مادر را گوش کنند... دوستی های اینترنتی آخر و عاقبت ندارد و...".
این کلمات قصار توصیه هایی است که عده ای از جوانان سرخورده و یا بعضاً بزهکار پس از آنکه میوه ممنوعه را چیده و به دام پلیس افتاده اند و یا اینکه مصیبتی بر سر آنها رفته است، در مقابل دوربین های صداوسیما می نشینند و به طور کلیشه ای جوانان هم سن و سال خود را نصیحت می کنند.
البته این تصویر سازی از ناهنجاری های اجتماعی سال هاست که یکی از سیاست های صداوسیما در " مصون سازی " جامعه به ویژه جوانان است ، اما به نظر می رسد این گونه برنامه سازی ها و نشان دادن تصاویری از جوانانی که بنا به دلایل متعدد پا روی هنجارهای اجتماعی و قوانین گذاشته اند، تاثیرات آن چنان مثبتی در کاهش میزان ناهنجاری های اجتماعی نداشته است.
اما نکته در این است که پخش چنین برنامه هایی می تواند چه تاثیری در جهت اهداف سازندگان آن- که بدون شک خیر است- داشته باشد؟
برداشت مهمی که می شود با نگاهی به برنامه های اینچنینی سیما داشت " شکاف عمیق توصیه های ارایه شده از سوی این برنامه ها با واقعیات اجتماعی و غرایز انسانی به ویژه با خواسته های غریزی دوران جوانی است " چرا که پیام اصلی این گونه برنامه ها نفی موضوع ارتباط دختر و پسر در سطح اجتماع است.
این توصیه طبیعتاً با واقعیت های جامعه کنونی ما فاصله دارد. به عبارت بهتر در حالی که در جامعه امروز ما زنان بیش از ۶۰ درصد دانشگاه ها را پر کرده اند و در سطوح مختلف اجتماع حضور دارند ، سخن گفتن از "نداشتن رابطه دو جنس مخالف با یکدیگر " نمی تواند چندان محل بحث باشد.
از این رو است که هنگامی که چنین برنامه هایی با تم هایی پر رنگ از نفی ارتباط زن و مرد پخش می شود به جز تشدید احساس " اجتماع هراسی " و "دیگر هراسی" نقش دیگری در جهت بهبود تعاملات اجتماعی بازی نمی کند.
به دیگر سخن پیام اینگونه توصیه ها این است که چون " از ارتباط دختر و پسر آفات بزرگی بر می خیزد باید از این گونه ارتباط ها اجتناب کرد".
این توصیه مانند آن است که گفته شود چون " اگر به خیابان برویم ممکن است تصادف کنیم پس به خیابان نرویم".در حالی که ارایه چنین توصیه ای نه ممکن است و نه مفید و بهتر است به جای چنین توصیه هایی به مردم نحوه عبور و تردد صحیح در خیابان ها و معابر اصلی شهر توضیح داده شود.
در اجتماعی که انسان ها جدای از جنسیت شان مجبور یا موظف به حضور اجتماعی اند چگونه می توان با خط بطلان کشیدن روی موضوعی غیر قابل اجتناب ، همگان را به نفی ارتباط رهنمون شد و پنداشت که با چنین توصیه های حکیمانه و پدرانه ای موضوع حل و فصل می شود؟!
و آیا یکی از دلایل بالا رفتن آمار بزهکاری های اجتماعی در حوزه روابط زن و مرد در جامعه این نیست که چون ما نتوانسته ایم عملا به جز "نفی کلی موضوع رابطه زن ومرد " فرمولی قابل قبول برای یک اجتماع قرن بیست و یکمی ارایه دهیم ، جوانان ما به هنگامی که بنا به هر دلیلی با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند، آسیب پذیر هستند؟
شاید یکی از دلایل عمده بروز آسیب ها (به ویژه آسیب پذیری زنان و دختران) در روابط اجتماعی این باشد که نه خانواده های ما و نه نظام آموزشی ما نتواسته اند نحوه تعامل صحیح دو جنس مخالف در سطح اجتماع را در وجود نسل های جدید نهادینه کنند و فقط تا توانسته اند دایره ممنوعیات را برای نسل جدید توضیح داده اند.
واقعیت این است که در جامعه امروزین ایران ، مردان و زنان و دختران و پسران ، در کنار یکدیگر به کار و فعالیت و تحصیل مشغول اند و فرمول جداسازی ، چیزی جز یک شوخی نیست.
با این حال ، آنچه مغفول مانده ، این است که نحوه درست تعامل و ارتباط بین دو جنس مخالف ، هرگز آموزش داده نمی شود و نتیجه نیز ، افراط و تفریط هایی می شود که در جامعه می بینیم: یا فرار از جنس مخالف و یا بی قیدی در ارتباط با او.
تردیدی نیست که هیچ کدام از این دو حالت ، نمی تواند در راستای منافع جمعی جامعه امروز ایران باشد؛ بلکه تنها راهکار موجود ، آموختن چگونگی ارتباط همراه با حفظ ارزش های جامعه است و الا این که پسران را از دختران و دختران را از پسران بترسانیم ، نتیجه اش این خواهد بود که جامعه به دو نیم تقسیم می شود که هیچ کدام از دو قسمت ، بلد نیست با نیمه دیگر چگونه تعامل کند و بدیهی است که چه انرژِی بزرگی از رهگذر این مساله ، هدر خواهد رفت.
با این حال ، متاسفانه برخی رویکردها در جامعه ، به گونه ای دیگر رقم خورده است؛ چندی پیش یکی از چهره های معروف ، از این که در برنامه کودکانه عمو قناد (فیتیله) دختران و پسران ۵ - ۴ ساله ، کنار هم می نشینند ، انتقاد کرده بود که بازتاب رسانه ای فراوانی داشت و نشانگر وجود جدی چنین تفکراتی در سطوح مختلف جامعه است.
مخلص کلام آن که نه ممنوعیت کامل ارتباط با جنس مخالف و نه این عرصه را بی قاعده رها کردن، هیچ کدام راهکار مناسبی به شمار نمی رود بلکه آنچه جایش در نظام آموزشی ،فرهنگی و حتی ساختارهای خانواده ها خالی است، آموختن روابط صحیح و انسانی بین دو جنس مخالف است و اتفاقاً بخش بزرگی از ناهنجاری ها ، عقده ها و سرخوردگی ها و بزهکاری ها و حتی مسائلی مثل طلاق و فروپاشی خانواده ها، ریشه در این معضل تاریخی دارد.



موضوعات مرتبط: اسيب شناسی اجتماعي ، روانشناسي
هفدهم بهمن 1388 | 10:24 قبل از ظهر | دکتر سعید محمدي |


یكی از اشكال انحرافات اجتماعی،محور قرار گرفتن جنسیت و ویژگی‌های بی‌واسطه آن به گونه‌ای افراطی، در تمام فعالیت‌های انسانی است. یعنی روابط جنسی انحرافی بنابر اقتضای سنی افراد، موقعیت زندگی و شرائط زمانی، در تمام روابط اجتماعی نمود پیدا می‌كند؛ از دوستی با جنس مخالف گرفته تا روابط نامشروع.
بنابراین نتیجه این انحراف همانا خارج نمودن این ویژگی جسمی از كاركرد اختصاصی آن است. زیرا به خدمت گرفتن كاركرد‌های جنسیت و ویژگی‌های آن در مسیر فعالیت‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نگاه ابزاری به زن به عنوان موجود برخوردار از این استعداد، در راه نیل به اهداف سیاسی، اقتصادی، تجاری و ...، شاید اهداف مكاتب غربی را برآورده سازد، ولی روابط انسانی را سخت مخدوش و منحرف می‌سازد. تاثیر این شكل از برخورد با زن و استعدادهای وی، بر اخلاق، روابط اجتماعی و خانوادگی بركسی پوشیده نیست. چون در واقع سودجویان معامله‌گر و بازی‌گران سیاسی به هدف متاثر ساختن تصمیم‌های فردی و اجتماعی انسان‌ها در قلمرو رفتارهای اخلاقی، تجاری و اجتماعی، این گونه به سوء استفاده از وجود زن و صفات جسمی او روی می‌آورند.
دومین شكل این انحراف آن است كه كاركردهای جنسی به صورت افراطی و تمام عیار تعیین كننده رفتار و تأمین كننده انحراف شخصی قرار می‎گیرد. در این انحراف استعداد و ویژگی‌های جنسی در خدمت اهداف اقتصادی و سیاسی نمی‎باشند، بلكه این استعداد جنسی خود، هدف قرار می‎گیرند و اهداف سیاسی و اقتصادی به حاشیه كشیده می‎شوند. گویا آدمی به دنیا آمده است تا آنها را ارضا كند. لذا در تمام صحنه‌ها حتی در صحنه فعالیت‌های اجتماعی، ارضای آن را جستجو می‌كند و از این طریق هنجار‌های جامعه را زیر پا می‎گذارند. در حالیكه استعداد‌های به ودیعه نهاده شده در نهاد انسان از جمله استعدادهای جنسی وسیله‌ای جهت كمال و تعالی انسان می‌باشند، نه اینكه خودشان هدف قرار گیرند و تمام توان فكری، جسمی، انگیزشی، وقت و همت انسان مصروف آن شود. این نگاه افراطی باب ابتلا به انواع متنوع انحراف‌های اجتماعی را، فرا روی آنها می‌گشاید كه موجب می‎شود، زن خود را فقط به همین خصایص معرفی نماید و جامعه هم تنها وی را به این صفات بشناسد، گویا ویژگی‎های جنسی زنانه، تنها صفت خاص آنهاست. آرایش‎های جلف‎گونه، اطوارهای دلبرانه، جلوه‎گری‎های جنسی و خودنمایی‎های شهوت‎انگیز گوشه‎ای از این رفتارهای انحرافی است.
ضرر افراط در این نوع رفتار‌ها كه مرز جامعه با فضای خصوصی را در هم شكسته است، بر كسی پوشیده نیست. شاید آنها در پس این افراط‌گری‌ها نیت پلیـدی در سـر نداشته باشنـد، ولی در ایـن سخن تردیـد نیست كه افراط در هر رفتـاری آسیـب‌زا است و در ایـن مقام نیـز اثـری جز انحراف و خسارت نصیب جامعه نمی‌شود.
البته این انحراف بعضاً در خانواده‌هایی كه اظهار ایمان می‌كنند، به شكلی دیگر خود را نشان می‌دهد؛ در این خانواده‌ها آن قدر به ظاهر و زیبایی دختران اهمیت داده می‌شود كه تنها معیار برای شناخت دختران همین مورد می‌باشد. در این حال بعد انسانی و معنوی دختران فراموش می‌گردد و این امر سبب انحراف و آسیب این گونه خانواده‌ها می‌شود.
●نادیده گرفتن مسئولیت‌های اجتماعی مبتنی بر جنسیت :
انحراف اختصاصی دیگر زنان كه بر جنسیت تكیه دارد، همانا نادیده گرفتن و رها ساختن مسئولیت‌هایی است كه نظام تكوین در پرتو جنسیت به عهده زن گذارده است. این مسئولیت‌ها غیر از آن وظایفی است كه مقررات اخلاقی، قراردادهای اجتماعی و نقش مادری بر عهدهٔ زنان گذارده است، كه قبلا برخی از آنها ذكر گردید.
اگرچه در نگاه اولیه وظایف مادر به مثابه یك وظیفه فردی تلقی می‎گردد، اما واقعیت غیر از این است، زیرا هیچ‎یك از این وظایف بدون ارتباط با دیگران و به صورت فردی محقق نمی‎شود، بلكه تمام آنها در یك ارتباط انسانی هر چند كوچك ولی در كانون و نهاد اصلی جامعه یعنی خانواده امكان تحقق پیدا می‎كند. لذا در حالی كه این امور، وظائف فردی تلقی می‎شوند، ولی چون نقش اجتماعی گسترده دارند، در صحنهٔ روابط خانوادگی بروز می‎كنند، بدین جهت منجر می‎شود تا این وظایف از زاویه رفتار اجتماعی مورد توجه قرار گیرند.
جامعه‌شناسان كاركرد اساسی نهاد خانواده را هم در فراهم ساختن حمایت زیستی از اعضای جامعه به ویژه كودكان و نوزادان و هم ایجاد واحد با ثباتی از جامعه‎پذیری به شكلی كه كودكان بتوانند فرهنگ ومهارت‌ها‌ی لازم را برای زندگی در بزرگسالی كسب كنند، می‌دانند. در انجام این وظایف خطیر تمام اعضای خانواده از جمله مادر، نقش اساسی را بر عهده دارد و فراموش نمودن مسئولیت اجتماعی و شانه خالی كردن از این مسئولیت، خود موجب انحراف می‌شود. مگر انحراف اجتماعی همیشه با انجام عملی بروز می‌كند و با ترك مسئولیت اجتماعی نمی‌تواند به وجود آید؟ اگر زنان از مسئولیت‌های اجتماعی شانه خالی نمایند، مطمئناً در مسئولیت مادری خود هم موفق نخواهند بود، البته افراط و تفریط در این مورد نقش به‌سزایی دارد، زیرا گروهی از زنان فقط خود را مشغول به فرزندان و امور خانه می‌كنند و گروهی دیگر آن قدر در اجتماع حضور دارند كه از وظیفه اصلی مادری خویش غافل می‌شوند. آنچه مطلوب می‌نماید، این است كه این حضور اجتماعی اعم از تحصیل و كار، باید موجب تعالی و كمال زن شود كه در راستای همسرداری و تربیت فرزندان جلوه‎گر می‌شود.
بنابراین یكی از بزرگترین خطر‌هایی كه در كمین زن نشسته است، فراموش نمودن مسئولیت‌های اجتماعی محوله به وی می‌باشد كه تاثیر به سزایی در انجام نقش مادری دارد. همان گونه كه شانه خالی كردن از زیر بار مسئولیت‌های فرد‌ی، زن را از انجام تعهدش باز می‌دارد، پای بند نبودن در انجام مسئولیت‌های اجتماعی ـ به خصوص در حوزه نهاد خانواده ـ نیز چنین پیامدی را به‌دنبال دارد.
اما پذیرش مسئولیت‌های اجتماعی زمانی كارساز خواهد بود كه زن از عفت برخوردار باشد. واضح است كه از بیان مفهوم تأثیر پاكی نسل و عفت، بر روابط اجتماعی نمی‎توان چشم‎پوشی نمود. عفت پـاكی نفس است، در حالی كه رعایت احكام شرعی راه رسیدن به پاكی می‎باشد. معلوم است كه انسان در مسیر پاكی، با انسان واصل به پاكی (عفیف) تفاوت دارند.
شخص عفیف به پاكی رسیده است و انسان مقید به احكام چه بسا هنوز در راه باشد. در بیان دانشمندان علم اخلاق، عفت به معنای اطاعت نفس از نیروی عقل است، به‌گونه‎ای كه فرد هرگز در رفتار و عملكرد خویش‌ـ‌ روابط اجتماعی‌ـ از خواهش‎های نفسانی فرمان نمی‎برد. مقصود از طهارت و پاكی نسل نیز تنها رعایت احكام شرعی مربوط به معاشرت‎های جنسی نیست، بلكه پرهیز از هر عاملی است كه پاكی را از نسل آدمی سلب می‎كند، هر چند این عامل تهدید كننده از كانال دیگری مانند تغذیه حرام در دوران كودكی ... نفوذ نماید.
بدین جهت حضور اجتماعی زن باید همراه با عفت باشد، زیرا عفت در روابط با دیگران معنا پیدا می‌كند. لذا چنانچه زن در ارتباط با دیگران از گوهر عفت بی‌نصیب باشد، به واسطه مسئولیت مادر بودنش ـ كه یكی از ویژگی‌های انحصاری او است- جامعه انسانی را آلوده می‌نماید . یعنی از كانال آلوده ساختن روابط اجتماعی، آدمی را از بهره‌مند‌ی از نسل پاك برای همیشه محروم می‌سازد. چون او مادر هستی است و آنگاه كه مادر هستی به انحراف آلوده شود، راه برخورداری از نسل پاك مسدود می‌گردد.
مجدداً خاطر نشان می‌سازد كه عفت یك خصیصه اخلاقی است و به واسطه‌ اهمیت و گستردگی نقشی كه در وجود زن به عنوان مادر هستی دارد، از زاویه یك انحراف به آن نگاه می‌شود. اگرچه وجود عفت برای هر یك از مرد و زن بی‎تردید ضرورت دارد، ولی به واسطه نقش زن در آفرینش، وجود آن برای زن ضروری‌تر است. این مهم در حالی است كه فراهم آمدن آن به شكل كامل، جز در پرتو خانواده كه كانون آفرینش نسل انسان است، ممكن نمی‌شود.



موضوعات مرتبط: اسيب شناسی اجتماعي
هفدهم بهمن 1388 | 10:20 قبل از ظهر | دکتر سعید محمدي |

دوستی‌های‌ خیابانی ، عاری‌ از شکوفایی‌ محبت‌ و عشق‌ واقعی‌ است و اگر هم‌ به‌ ازدواج‌ برسد هیچ پشتوانه‌ ای ندارد و جامعه را با مشکلاتی فراوانی رو به رو می کند.
ستوان «اشکان آقایی» در معاونت اجتماعی فرماندهی پلیس استان اصفهان ، پژوهشی درباره آسیب های ناشی از دوستی های خیابانی انجام داده که قابل تامل است : در آغاز نوجوانی‌ به‌ علت‌ بیداری‌ غرایز و شدت‌ حالات‌ هیجانی ، گرایش‌ دختران‌ و پسران‌ به‌ دوستی‌ با جنس‌ مخالف‌ بیش تر می ‌شود.
داشتن‌ دوست، اعتماد به‌ خود را تأیید و تقویت‌ و نیازهای‌ عاطفی‌ و احساسی‌ را تا حدی‌ تأمین‌ می کند؛در صورتی‌ که‌ پیوند دوستی‌ گسسته‌ شود، شخص‌ نسبت‌ به‌ ارزش‌های‌ وجودی‌ خود دچار شک‌ و تردید می‌ شود.
بعضی‌ از پسران‌ ، داشتن‌ دوست‌ دختر را نوعی‌ محبوبیت ، قدرت‌ اجتماعی‌ و موفقیت‌ برای‌ خود محسوب‌ می‌ کنند و متقابلا برخی‌ دختران‌ ارتباط‌ با پسران‌ را نوعی‌ جذابیت‌ برای‌ خود تلقی‌ می‌ کنند و متأسفانه‌ اکثر قریب ‌به ‌اتفاق‌ این‌ دختران‌ تصور می‌ کنند که‌ این‌ دوستی‌ها به‌ ازدواج‌ منتهی‌ می ‌شوند. اصولاً تحول‌ عاطفی‌ دختران‌ متفاوت‌ از پسران‌ است.
پسران نسبت‌ به‌ جنبه‌ غریزی‌ تخیلات‌ خود غافل‌ باقی‌ نمی‌ مانند، اما دختران‌ در این‌ دوستی‌ها معمولاً به‌ دنبال‌ عشق‌ آرمانی‌ و رمانتیک‌ هستند.آنها این‌ عشق‌ را آسمانی‌ و پاک‌ می ‌دانند و خیانت‌ در آن‌ را گناهی‌ بخشش ‌ناپذیر می ‌شمارند.با این‌ توصیف ،‌ دوستی‌ های‌ دختر و پسر ایرانی‌ کمی‌ شباهت‌ به‌ دوستی‌ موش‌ و گربه‌ دارد.
متأسفانه‌ این‌ دوستی ‌ها بدون‌ شناخت‌ واقعی‌ جنس‌ مخالف‌ و براساس‌ هیجانات‌ و احساسات‌ سطحی‌ و زودگذر شکل‌ می ‌گیرد دختران‌ جوان‌ باور نمی‌ کنند که‌ چنین‌ پسرانی‌ معمولاً تنوع‌ طلب‌ هستند و پس‌ از مدتی‌ کوتاه، سراغ‌ طعمه ‌ای‌ دیگر می‌ روند و همه‌ وعده‌های‌ به‌ ظاهر عاشقانه‌ را فراموش‌ می‌ کنند.
در حالی‌ که‌ این‌ اعمال‌ برخلاف‌ تصور او و دیگرا ن، بیانگر آزادی‌ زن‌ نیست و سرانجام‌ آن‌ ، پشیمانی‌ و از دست‌دادن‌ سلامت‌ تن‌ و روان‌ خواهد بود.
آسیب‌های‌ اجتماعی، تربیتی‌ و روانی‌ چنین‌ دوستی‌هایی‌ بیشتر متوجه‌ دختران‌ است‌ و دختر ، اگر یک‌ نمونه‌ چنین دوستی‌ با جنس‌ مخالف‌ را تجربه‌ کند، تا پایان‌ عمر ، شان‌ و حرمت‌ خویش‌ را از دیدگاه‌ خانواده‌ و جامعه‌ از دست‌ می ‌دهد و برچسب‌ ناشایست‌ بودن‌ را با خود حمل‌ می ‌کند و آثار سوء این‌ تجربه منفی‌ پس‌ از ازدواج‌ هم‌ به‌ نوعی‌ در زندگی ‌اش‌ نمایان‌ می ‌شود.
دوستی‌های‌ خیابانی، عاری‌ از شکوفایی‌ محبت‌ و عشق‌ واقعی‌ است‌. اگر هم‌ به‌ ازدواج‌ منتهی‌ شود پشتوانه‌ عشق‌ و محبت‌ نداشته و جامعه را دچار مشکلاتی می کند ؛ در تجربه این‌ دوستی‌ها، فرصتی‌ برای‌ انتخاب‌ و شناخت‌ صحیح‌ یکدیگر به‌ وجود نمی ‌آید و افراد نمی‌ توانند عاقلانه‌ و آگاهانه‌ یکدیگر را بشناسند و انتخاب‌ کنند.اگر هم‌ به اجبار ازدواجی‌ صورت‌ گیرد پس‌ از مدتی‌ کوتاه‌ به‌ جدایی‌ منتهی‌ می‌شود که افزایش آمار طلاق در این زمینه منجر به بروز نابسمانی های در بطن جامعه می شود و نابهنجاری های زیادی را در پی خواهد داشت.
● عوامل‌ برقراری ارتباط ‌های‌ خیابانی‌
زمانی‌ که‌ خانواده‌ و جامعه‌ نقش‌ اساسی‌ خود را جهت‌ یاری ‌دادن‌ به‌ نسل‌ جوان‌ برای‌ یافتن‌ هویت‌ سالم، مثبت، پویا و سازنده‌ به‌ خوبی‌ ایفا نکنند، نسل‌ جوان‌ با آشفتگی‌ هویت‌ و خلاء وجودی‌ مواجه‌ می ‌شود و برای‌ کاهش‌ اضطراب‌ و رهایی‌ از بحران‌ هویت‌ و سرگشتگی، به‌ این‌ دوستی‌ها تن‌ می ‌دهد.جوان‌ در تصور و توهم‌ خویش، از طریق‌ دوستی‌ با جنس‌ مخالف ، می‌ خواهد به‌ آرامش‌ برسد.
ناتوانی‌ خانواده‌ و جامعه‌ در پاسخگویی‌ صحیح‌ و به ‌موقع‌ به‌ نیازهای‌ اساسی‌ نسل‌ جوان‌ عامل‌ دیگری‌ جهت‌ شکل ‌گیری‌ دوستی‌های‌ خیابانی‌ است. امنیت، احترام، محبت‌ و مورد توجه قرار گرفتن از جمله‌ نیازهای‌ روانی‌ انسان‌ است‌ که‌ متأسفانه‌ به‌ دلیل‌ سرگرم ‌شدن‌ خانواده‌ها و جوامع‌ به‌ فراهم ‌ساختن‌ امکانات‌ اقتصادی، این‌ دو نهاد انسان‌ساز از هنر عشق‌ ورزیدن‌ و احترام‌ گذاردن‌ به‌ نوجوانان‌ محروم‌ می‌ شوند.
عامل‌ دیگر، فقر فرهنگی‌ و نشناختن‌ هویت‌ واقعی‌ جنس‌ مخالف‌ است؛ شاید این‌ عامل‌ محصول‌ نشناختن‌ قدر خویشتن‌ توسط‌ دختران‌ جوان‌ باشد. دختران‌ اگر به‌ قداست، ارزش ، اهمیت‌ و کرامت‌ خویش‌ واقف‌ شوند و در مورد جنس‌ مخالف ، رفتاری‌ توام‌ با متانت‌ و بزرگ‌ منشی‌ و بی‌ اعتنایی‌ داشته‌ باشند و به‌ سادگی‌ در برابر خواسته‌ های‌ جنس‌ مخالف‌ تسلیم‌ نشوند، فرصتی‌ برای‌ انحراف‌ به‌ وجود نمی ‌آید.گزارش ایسکانیوز می افزاید،عده‌ای‌ متاسفانه‌ برای‌ دفاع‌ از حقوق‌ زنان‌ خیابانی، این‌ تفکر غلط‌ را تبلیغ‌ می ‌کنند که‌ فقر اقتصادی ریشه‌ این‌ معضل‌ اجتماعی‌ است؛ اما به‌ نظر می ‌رسد فقر و ضعف‌ فرهنگی بنیاد اصلی‌ این‌ معضل‌ باشد ؛ زیرا برخی‌ از این‌ عناصر اجتماعی‌ نه‌ تنها فقر اقتصادی‌ را لمس‌ نکرده‌اند بلکه‌ کمابیش‌ از رفاه‌ اقتصادی‌ و امکانات‌ فراوان‌ برخوردار بوده‌اند ، نگرش‌ آنها نسبت‌ به‌ وجود انسانی‌ خود حقیرانه‌ و پست‌ است.
در مقابل، بسیاری‌ از زنان‌ پاک‌ و فرهیخته‌ ایرانی‌ در نهایت‌ فقر اقتصادی، از نظر فرهنگی‌ کاملاً غنی‌اند و با نهایت‌ عفاف‌ و نجابت، به‌ کارهای‌ سازنده‌ و مثبت‌ می‌پردازند آن‌ هم‌ در شرایطی‌ که‌ هیچ‌ گونه‌ کمبود اقتصادی‌ ندارند و حتی‌ از رفاه‌ بیش‌ از حد برخوردارند.نکته‌ درخور توجه‌ این‌ که‌ اگر کسی‌ فقر فرهنگی، فکری‌ و اخلاقی‌ نداشته‌ باشد به‌خوبی‌ می ‌تواند برای‌ رهایی‌ از چنگال‌ فقر اقتصادی، برنامه ‌ریزی‌ کند.
● پیشگیری‌ از بروز این آسیب‌ اجتماعی
پیش‌ از هر چیز باید خانواده‌ها به‌ نقش‌ حیاتی‌ خودشان در برابر فرزندان‌ آگاه‌ شوند تا بتوانند الگوهای‌ صحیح‌ رفتاری‌ را به‌ فرزندان‌ ارائه‌ دهند و هویتی‌ سالم‌ و پویا به‌ آنها هدیه‌ کنند. والدین‌ باید به‌ نیازهای‌ عاطفی‌ و روحی‌ فرزندان‌ و شیوه‌های‌ صحیح‌ پاسخگویی‌ به‌ این‌ نیازها واقف‌ شوند.
روش‌های‌ تربیتی‌ موثر : تقویت‌ ارزش‌های‌ اخلاقی، معنوی‌، انسانی‌ و سست‌ گردانیدن‌ معیارهای‌ صرفاً مادی‌ در نظر جوانان، تقویت‌ و توسعه‌ مراکز ورزشی‌ و تفریحی‌ و برنامه ‌ریزی‌ صحیح‌ برای‌ اوقات‌ فراغت‌ جوانان، ارائه‌ خدمات‌ رفاهی‌ و اجتماعی‌ جهت‌ برطرف ‌کردن‌ کمبودهای‌ عاطفی‌ کودکان‌ و نوجوانان، پرورش‌ احساس‌ عزت‌ نفس‌ و اعتماد به ‌نفس‌ کودک‌ و نوجوان‌ در خانواده‌ و مدرسه، بهسازی‌ وضع‌ خانواده‌ها از طریق‌ تماس‌ با کارشناسان‌ متخصص‌ در امور خانواده، استفاده‌ از فیلم‌ ها و نوارهای‌ تربیتی ، سالم‌ سازی‌ محیط‌ اجتماعی‌ نوجوانان‌ و از بین ‌بردن‌ تبعیض‌ میان‌ طبقات‌ جامعه، آموزش‌ مهارت‌های‌ حل‌ مسئله‌ به‌ نوجوانان‌ و نیز شیوه‌های‌ تصمیم ‌گیری، آموزش‌ اصول‌ بهداشت‌ روانی‌ به‌ خانواده‌ها و فرزندان ، پرهیز از سخت گیری‌ و تنبیه‌ و همچنین‌ اجتناب‌ از آسان‌ گیری‌ در تربیت‌ ، تشویق‌ به‌ رعایت‌ تعادل‌ و دوری‌ از بی‌ بند و باری ، برقراری‌ احساس‌ امنیت‌ در خانواده‌ و جامعه‌ و جلوگیری‌ از بروز اضطراب‌ در نوجوانان‌ و جوانان.


موضوعات مرتبط: اسيب شناسی اجتماعي
هفدهم بهمن 1388 | 10:8 قبل از ظهر | دکتر سعید محمدي |

یکی از انواع آن، خیانت جنسی می باشد. این امر زمانی روی می دهد که هیچ گونه پیوند عاطفی میان فرد و طرف مقابلش وجود نداشته و او تنها به دلیل برقراری روابط جنسی و هیجانی که دراز کشیدن پهلوی او می تواند به او بدهد، جذبش شده است.
دومین نوع خیانت، احساسی می باشد و زمانی روی می دهد که فرد احساس میکند از نظر عاطفی به شخص دیگری غیر از همسر خود علاقه پیدا کرده. وی از همراهی، صحبت کردن، و در میان گذاشتن افکار و علایق خود با شخص دوم لذت می برد. کم کم به این نتیجه می رسد که ترجیح می دهد اوقات فراغت خود را به جای اینکه با همسر و یا نامزدش بگذارند با او سپری کند.
بر اساس تحقیقاتی تقریبا چیزی بیشتر از ۷۵% از خانمها اظهار می دارند که خیانت عاطفی برایشان خیلی سخت تر از خیانت جنسی است. البته بسیاری از خانم ها نیز اعتقاد داشتند که هر دو نوع خیانت برایشان سخت است چراکه در هر دو مرحله، ضربه سختی بر روی احساساتی که نسبت به شریک زندگی خود داشتند، وارد می شود.
حال به طور مجزا دیدگاه خانم ها را در مورد هر یک از دو مورد بالا مورد بررسی قرار میدهیم.
● خیانت احساسی
خیانت احساسی یکی از مواردی بود که بیشتر خانم ها آنرا مخرب تر و ویرانگر تر تصور می کردند. خانم ها به خوبی می دانند که دختر های زیبای بسیاری وجود دارند و آقایون بالفطره از نظر بصری تحریک پذیر می باشند. البته این امر توجیه کننده خیانت جنسی نیست، اما همه به خوبی می دانند که برخی از مردها در کنترل خواست های جنسی خود ناتوان و یا کم توان هستند.
وضعیت زمانی غیر قابل تحمل می شود که خانم متوجه شود همسرش با کسی آشنا شده که از نظر شخصیتی او را بیشتر دوست می دارد. این امر علامت آن است که خانم دیگر توانایی جذب همسرش را ندارد و نمی تواند پاسخگوی نیاز های احساسی و عاطفی او باشد.
خیانت جنسی به نوبه خود درست نیست، اما اگر مردی مرتکب چنین کاری شده باشد خیلی راحت تر می توان این مطلب را برای همسرش بازگو کرد. اما اجازه دهید که ببینیم خیانت احساسی در نظر خانم ها به چه اموری گفته می شود:
● چند نمونه از خیانت های عاطفی
یک مثال خیلی ساده این است که آقا یکی از همکاران مونث خود را همیشه برای شام و یا نهار به بیرون ببرد. در بیشتر موارد بهتر است شک کنید که آنها قصد دارند در مورد چیزهایی خارج از حیطه کاری صحبت کنند. این همکار ممکن است به همدم آقا تبدیل شود و به او اجازه دهد تا عقاید و افکارش را در میان بگذارد.
مردهایی که از نظر احساسی در بدو خیانت کردن قرار دارند، معمولا شروع می کنند به سوال کردن از خودشان که آیا این خانم را باید اینقدر زیاد ببینم؟ آنها در اعماق وجود خود احساس می کنند که این خانم خیلی بیشتر از یک همکار برایشان ارزش دارد و به همین دلیل در زمان ملاقات کردن او احساس گناه به آنها دست می دهد.
یکی دیگر از انواع خیانت های عاطفی که این روزها خیلی رایج شده است online میباشد. فرد سعی می کند بیشتر و بیشتر به شبکه اینترنت متصل شود تا با یک فرد خاص صحبت کند و همسرش نیز ناراحت است که او ساعت های طولانی را در اینترنت می گذارند. نیاز صحبت کردن فرد با شخص سوم که شاید خیلی زیاد هم نتواند او را ببیند خیلی بیشتر از نیاز او برای بودن با همسر و یا نامزدش است. (یک علامت قدیمی در مورد سرمایه گذاری احساسی)
این مثال نشان دهنده خیانت تمام و کمال عاطفی بود؛ اگر آقا خانمی را که از طریق اینترنت با او ارتباط دارد، قبلا ندیده باشد این امکان خیلی کمتر وجود دارد که تحت تاثیر برقراری روابط جنسی با او قرار گرفته باشد.
● چرا خانم ها از خیانت عاطفی می رنجند؟
زمانی که خانم ها در پی یافتن همسر هستند آنها معمولا به دنبال احساسات و توانایی های ذهنی آقایون می گردند از جمله این که آیا آقا می تواند پدر خوبی برای بچه ها باشد، یک زندگی محکم درست کند و با او ارتباط معقولی برقرار کند. از سوی دیگر آقایون بیشتر بر روی خصوصیات فیزیکی خانم ها توجه دارند و اینکه خانم قادر است بچه دارد شود و نیازهای جنسی او را برآورده سازد.
به همین دلیل گفته می شود که چون خانم ها بر روی احساسات و عواطف موجود در رابطه سرمایه گذاری می کنند، خیانت در مورد این مطلب برایشان غیر قابل هضم بوده و احساس می کند که مورد آزار و اذیت قرار گرفته است.
● خیانت جنسی
دومین نوع خیانت، جنسی می باشد. هر چند به اندازه خیانت عاطفی برای خانم ها سخت و دشوار نمی باشد، اما به راحتی می تواند رابطه شما را خراب کند. زمانی که مردی با یک دختر خانم دیگر رابطه جنسی برقرار می کند، همسر این مرد توانایی های خودش را در هنگام خواب زیر سوال می برد. او از خود می پرسد که خانم دیگر چه چیزهایی را به همسرش پیشنهاد می کند که خودش نمی کرده. این امر باعث می شود که خانم در زمینه سکس محتاط تر عمل کند و در نتیجه پس از مدتی به طور کامل از این کار کناره گیری می کند؛ این کار خود شرایط را بدتر خواهد کرد.
درست مثل یک چرخه مخرب و ویرانگر: مرد خیانت می کند، در نتیجه همسرش هرگز نمی خواهد با رابطه جنسی داشته باشد، این امر باعث می شود که آقا بیشتر خیانت کند. به طور خلاصه یکی از راههای مناسب برای بر هم زدن ارتباط انجام چنین کاری می باشد.
▪ آیا فراموشی خیانت جنسی برای زوجین آسانتر است؟
این نوع خیانت تنها برای بدست آوردن رضایت فیزیکی است و یک شب بیشتر ادامه ندارد. آقا هیچ گونه نیاز عاطفی نسبت به خانم دوم ندارد و قصد بیرون رفتن و یا وقت صرف کردن با او را ندارد و تنها به دنبال ارضا کردن نیازهای جنسی خود است. او همان احساس عاطفی که نسبت به همسرش داشته است را حفظ می کند. این مرد تنها به این خاطر که از زندگی جنسی فعلی خود کسل شده و می خواسته موقعیت های جدید را نیز تجربه کند مرتکب این اشتباه شده.
معمولا زمانیکه طرف مقابل متوجه چنین مطلبی می شود اصلا به شوهر خود اجازه نمی دهد که دلیل کار خود را توضیح دهد و همه چیز را زیر پا می گذارد و فقط به او میگوید که من چگونه می توانم دوباره به تو اعتماد پیدا کنم. در یک ارتباط محکم دو طرف نباید مرتکب اینگونه اشتباهات شوند و در صورت بروز مشکل، کنار آمدن با آن چندان دشوار نخواهد بود.
▪ آیا می توانید واکنش خانم را پیش بینی کنید؟چگونه شخصیت یک خانم در طرز برخورد او نسبت به خیانت تاثیر می گذارد؟
خانم هایی هستند که بیش از هر چیز (حتی احساسات و عواطف) به سکس اهمیت می دهند. این خانم ها معمولا در سایر جنبه های زندگی نیز خود را مشغول کرده اند مانند عرصه شغلی. آنها همچنین اهمیت بسیار زیادی برای وضع ظاهری خود قائل هستند. (همانطور که می دانید ظاهر نقطه مقابل شخصیت است)
برای این دسته از خانم ها خیانت جنسی غیر قابل بخشش می باشد. چرا که آنها تصور می کردند آقا تنها به دلیل زیبایی های ظاهری شان جذبشان شده و این خیانت برای آنها به منزله شکست بزرگی محسوب می شود. آنها تصور می کنند که آقا دیگر هیچ میلی نسبت به آنها ندارد و با این کار خود خواسته به او بفهماند که بهتر است این رابطه تمام شود.
خانم هایی که از خیانت جنسی بیشتر آسیب می بینند به مردها به عنوان دست آویزی برای بر آورده کردن نیازهای جنسی شان نگاه می کنند. به همین دلیل در زمان بروز خیانت جنسی احساس می کنند که شریک زندگی شان توجه خود را به کس دیگری معطوف کرده حالا چه صرفا از نظر جنسی باشد و چه از نظر احساسی و جنسی. آنها در این حالت تصمصم گیرند که رابطه را ترک گفته و به سوی یکی دیگر از خواستگارهای خود بروند.
شما به راحتی می توانید چنین خانم هایی را شناسایی کنید. آنها به دنبال توانایی های ذهنی در آقایون نمی گردند. آنها با مردها ارتباط عاطفی چندانی برقرار نمی کنند و احساسات و افکار خودشان را در میان نمی گذارند. اگر در یک چنین رابطه ای قرار بگیرید خودتان متوجه می شوید که توجه بیشتر بر روی مسائل فیزیکی است.
اگر نامزد و یا همسر شما جزء این دسته از خانم ها باشد آنوقت خیانت جنسی برای او به منزله یکی از وحشتناکترین و غیر قابل بخشش ترین خیانت ها محسوب می شود.
▪ اگر خیانت کردید، چه کار کنید؟
اگر شما در مقابل نامزد و یا همسر خود مرتکب خیانت شدید دو گزینه برایتان وجود دارد: می توانید در این رابطه با او صحبت نکنید و امیدوار باشید که این امر هیچ گاه برایش فاش نشود و یا اینکه به خطای خود اعتراف کنید و تمام عواقب آنرا را نیز قبول کنید


موضوعات مرتبط: اسيب شناسی اجتماعي
هفدهم بهمن 1388 | 10:6 قبل از ظهر | دکتر سعید محمدي |

محقق:غلامرضا حسني

بيان مسئله:نا هنجا ريهاي اجتماعي از جمله عواملي است كه بتدريج نظم اجتماعي را مختل مي سازد.بنابراين شناخت ميزان و علل ناهنجاريها در هر اجتماعي مي تواند در تصحيح روند جامعه پذيري و نظم اجتماعي موثر باشد.تحقيقات متعدد نشان دهنده اين است كه عوامل مختلف فردي و اجتماعي در بروز ناهنجاريها موثرند.از جمله اين عوامل ميتوان به موارد زير اشاره كرد: به نقش هنجارهاي فرهنگي ,روابط اجتماعي,گروههاي همسالان,ديگران مهم,زندگي در خيابان,و وقت گذراندن در سر كوچه و محله,
تضعيف كنترل اجتماعي غبر رسمي,ارزوهاي بي حد و حصر,تعارضات والدين و فرزندان,ناسازگاري والدين,پايگاه اجتماعي-اقتصادي و فرهنگي خانواده,سطح تحصيلات خانواده,دلبستگي جوانان به دوستان بزهكار خود,بيكاري و…
با توجه به اين مطالب تحقيق حاضر بدنبال بررسي ميزان ناهنجاريهاي رفتاري نوجوانان در محيطهاي اموزشي و غير اموزشي بوده و نيز در پي شناخت ويژگيهاي محيهاي اجتماعي كه نوجوانان با انها در ارتباط هستند,مي باشد تا از اين طريق به تبيين عوامل تـاثير گذار بر ناهنجاريهاي اجتماعي دانش اموزان بپردازد.www.zibaweb.com


اهداف تحقيق:
1-شناخت نا به هنجاريهاي اجتماعي در ميان نوجوانان مقطع راهنمايي شهر مشهد.
2-شناخت عوامل تاثير گذار بر هنجاريهاي دانش اموزان در مقطع راهنمايي شهر مشهد.
3-مقايسه نتايج تحقيق حاضر با ساير تحقيقان انجام شده و بررسي ميزان انطباق ان با نظريه هاي فرهنگي,كنترل اجتماعي و فشار و تضاد در زمينه انحرافات اجتماعي.
4-ارائه راهكارهاي متناسب با نتايج حاصل از تحقيق به منظور كاهش ميزان نا بهنجاريهاي رفتاري دانش اموزان.


سوالات تحقيق:


1-ميزان نابهنجاريهاي اجتماعي در ميان نوجوانان دانش اموز مقطع راهنمايي چقدر است؟
2-عوامل موثر بر ميزان نا بهنجاريهاي اجتماعي در ميان نوجوانان دانش اموز كدامند؟
3-راهكارهايي كه ميتواندموجب كاهش نابهنجاريهاي اجتماعي نوجوانان گروه,كدامند؟


فرضيات تحقيق:


1-ميزان نابهنجاريهاي اجتماعي نوجوانان دانش اموز بر حسب جنسيت انان تفاوت معناداري وجود دارد.
2-بين ميزان نابهنجاريهاي اجتماعي نوجوانان دانش اموزوسن انان رابطه معناداري وجود دارد.
3-ميزان نابهنجاريهاي اجتماعي نوجوانان دانش اموز بر حسب ويژگيهاي شخصيتي انان تفاوت معناداري وجود دارد.
4-ميزان نابهنجاريهاي اجتماعي نوجوانان دانش اموز بر حسب وضعيت جسماني انان تفاوت معناداري وجود دارد.
5-بين ميزان نابهنجاريهاي اجتماعي دانش اموزان و ميزان تقيد مذهبي انان رابطه معناداري وجود دارد.
6-بين ميزان ناهنجاريهاي اجتماعي نوجوانان دانش اموز و ميزان ناهنجاريهاي رفتاري اعضاي خانواده انان رابطه معناداري وجود دارد.
7-بين ميزان ناهنجاريهاي اجتماعي دانش اموزان و ميزان تقيد مذهبي اعضاي خانواده رابطه معنادار و معكوسي وجود دارد.
8-بين ميزان ناهنجاريهاي اجتماعي دانش اموزان بر حسب سطح تحصيلات والدين تفاوت معناداري وجود دارد.
9-ميزان نابهنجاريهاي اجتماعي دانش اموزان بر حسب وضعيت اقتصادي خانواده انان تفاوت معناداري وجود دارد.
10-ميزان نابهنجاريهاي اجتماعي دانش اموزان بر حسب امكانات اموزشي و تربيتي محيطهاي اموزشي انان تفاوت معناداري وجود دارد.
11-بين ميزان نابهنجاريهاي اجتماعي دانش اموزان و ميزان نابهنجاريهاي اجتماعي در محيطهاي اموزشي رابطه معنادار و مثبتي وجود دارد.
12-بين ميزان نا بهنجاريهاي اجتماعي دانش اموزان و ميزان كنترل اجتماعي در محيطهاي اموزشي رابطه معنادارومعكوسي وجود دارد.
13-بين ميزان نابهنجاريهاي اجتماعي نوجوانان دانش اموز و ميزان ساعات استفاده از وسايل ارتباط جمعي توسط انان رابطه معنادار و مثبتي وجود دارد.
14-بين ميزان نابهنجاريهاي اجتماعي نوجوانان دانش اموز وكيفيت استفاده از وسايل ارتباط جمعي توسط انان رابطه معناداري وجود دارد.
15-بين ميزان نابهنجاريهاي اجتماعي نوجوانان دانش اموزوميزان تقيد مذهبي دوستان انان رابطه معنادار و معكوسي وجود دارد.
16-بين ميزان نابهنجاريهاي اجتماعي نوجوانان دانش اموز وميزان نابهنجاريهاي دوستان انان رابطه معنادار و مثبتي وجود دارد.
17-بين ميزان نابهنجاريهاي اجتماعي نوجوانان دانش اموز و تعداد دوستان انان رابطه معنادار و مثبتي وجود دارد.
18-بين ميزان نابهنجاريهاي اجتماعي نوجوانان دانش اموز و ميزان ساعات تماس انان در شبانه روز با دوستانشان رابطه معنادار و مثبتي وجود دارد.www.zibaweb.com


پيشينه تحقيق:


زماني پور در بررسي خود(1366)نتيجه مي گيرد كه بين از هم گسيختگي خانواده،فقر اقتصادي و اعتياد با جرائم سرقت و فروش مواد مخدر رابطه معنادار و مثبتي وجود دارد.نتايج تحقيق شكري(1373)نيز حاكي از ان است كه عوامل فردي(سن،جنس،قدرت و عوامل ژنتيك)،(عوامل رواني(ترس،خود پسندي،نفرت،هيستري و...)و عوامل محيطي(خانواده نابه سامان،طلاق،كمبود محبت،محبت بيش از حد،سابقه بزهكاري والدين،بيكاري و..)به نحوي در بروز انحراف اجتماعي مؤثرند.در تحقيقي تحت عنوان((بزهكاري و انحراف جوانان ،عوامل و راه حلها))(خيري،1372)نتايج زير بدست اموده است.

مهمترين عوامل انحراف عبارتند از:
1- خانواده

 2-دوستان ناباب

 3-دين گريزي و هوا پرستي

 4-راهنمايان و الگوهاي نامناسب

 5-جهالت

 6-هجوم فرهنگي

 7-فقر اقتصادي و بيكاري

 8-محيط اجتماعي نامناسب


نتايج تحقيق موسوي(1377)نيز حاكي از ان است كه بين وضعيت تحصيلي،وضعيت تأهل،وضع زندگي والدين،تفاوت سطح سواد فرد با همسر،تأثير گروه دوستان،تفاوت سني فرد با والدين،ميزان پايبندي فرد به شعائر مذهبي با احتمال انحراف اجتماعي رابطه معناداري وجود دارد.
در تحقيق كه به بررسي عوامل اجتماعي مؤثر بر بزهكاري نوجوانان اصفهان (1373)پرداخته شده است.

نتايج زير قابل ملاحظه است:


1-ميزان بهره مندي بزهكاران از امكانات زندگي در مقايسه با غير بزهكارانكمتر بوده است.
2-پايگاه اجتماعي خانواده بزهكاران و درامد ماهيانه انان در مقايسه با غير بزهكاران پائين تر بوده است.
3-ميزان گسيختگي در خانواده هاي بزهكاران به نسبت بيشتر از خانواده هاي غير بزهكار مي باشد.
4-ميزان رسيدگي و توجه والدين بزهكاران راجع به حل مشكلات فرزندانشان نسبت به والدين غير بزهكار كمتر است.
5-ميزان اگاهي والدين از وضعيت دوستان و معاشرين فرزندان در خانواده هاي بزهكاران به نسبت كمتر از خانواده هاي غير بزهكار است.
6-بزهكاران نسبت به غير بزهكاران تمايل بيشتري به تيپهاي كجرو دارند.
7-ميزان تماس افراد بزهكار در مقايسه با غير بزهكاران با دوستان كجرو بيشتر است.


نتايج ساير تحقيقات مطرح شده در پيشينه نيز حاكي از انست كه :


1-ميزان جامعه رنجوري و افسردگي جوانان معتاد به مواد مخدر در مقايسه با جوانان عادي بيشتر است.(شايسته 1375).
2-بين دلبستگي هاي جوانان (به ويژه پسران)به دوستان بزهكار خود و رفتار بزهكارانه رابطه وجود دارد(شيري،1376)
3-ميزان مشاركت جوانان(بويژه دختران)كه دلبستگيهاي ضعيفي به قواعد حاكم بر خانواده و مدرسه داشته اند،در فعاليتهاي بزهكارانه افزايش داشته است.(همان)
4-دختراني كه موفقيت تحصيلي در مدرسه نداشته اند يا عضو خانواده نابسامان بوده اند،رفتارهاي بزهكارانه انها افزايش داشته است.(همان)
5-بين مهاجرت و رفتار بزهكارانه رابطه وجود دارد.(همان)
6-ميان ستيز والدين،سطح تحصيلات خانواده و پايگاه اجتماعي خانواده و بزهكاري دانش اموزان رابطه وجود دارد.(نقدي،1374)
7-ناهنجاريهاي اجتماعي در ميان پسران بيش از دختران بوده است.(...،1377مشهد)
8-بين حالتهاي گوشه گيري و افسردگي ،هيجان پذيري،پرخاشگري،بي قراري و تمايلات ضداجتماعي نوجوانان بزهكار پسر و نوجوانان غير بزهكار تفاوت معناداري وجود دارد.(؟،؟)
9-ميان اعتقادات،تجربيات و التزام مذهبي با كجروي رابطه معكوس و معناداري وجود دارد.(طالبان،1378)


برخي نتايج تجقيقات خارجي در اين زمينه نيز نشان ميدهد كه:


1-هر چه مجازاتها بيشتر باشد،احتمال كار انحرافي كاهش مي يابد.(ويزه،1994).
2-گروههاي همسالان و ديگران مهم بر رفتار انحرافي جوانان تأثير دارند(ماتسودا،1992).
3-زندگي در خيابان و وقت گذراندن در سر كوچه و محله ها بر انحرافات تأثير دارند.(هگمان و مك كارتي1992)
4-تضعيف كنترل اجتماعي غير رسمي و ارزوهاي بي حد موجب پيدايش انحرافات در بين جوانان ميشود.(هگمان و همكاران1992)
5-ارتباط با دوستان منحرف بر پيدايش رفتار انحرافي در فرد مؤثر است.(مستروكروهن1990).
6-همبستگي اعضاي خانواده (والدين و فرزندان)به عنوان يك عامل كنترل كننده از رفتارهاي نابهنجار جلوگيري ميكند.(همان)
7-تلويزيون بر رواج خشونت و گرايش به پرخاشگري مؤثر است.(ديويدسن و اسپرافكينگ،1982)
روش تحقيق:
تحقيق حاضر از نوع توصيفي و تبييني است.
جامعه اماري،حجم نمونه و شيوه نمونه گيري:
جامعه اماري پژوهش حاضر كليه دانش اموزان دختر و پسر مقطع راهنمايي در نواحي هفتگانه مشهد و حجم نمونه 800نفر ميباشد. شيوه نمونه گيري طبقه اي متناسب است.


نتايج تحقيق:Ab-normal students


1-در مدارس دخترانه

رعايت نكردن بهداشت

مطالعه نكردن دروس

مبادله عكس و فيلمهاي غير مجاز

توجه نكردن به سخنان معلمين و مدير و معاونين

تخريب و اسراف اموال مدرسه

دعوا و رفتارهاي خشونت اميز

غيبت غير موجه

 به ترتيب بيشترين فراواني را در ميان رفتارهاي نابهنجار اجتماعي در محيط مدرسه به خود اختصاص داده اند.


2-در مدارس پسرانه

 به ترتيب اولويت

 رعايت نكردن بهداشت محيط مدرسه ،

دعوا و رفتارهاي خشونت اميز،

تخريب و اسراف اموال مدرسه،

توجه نكردن به سخنان معلمين هنگام تدريس،

توجه نكردن به سخنان مسئولين مدرسه،

مبادله فيلمهاي مبتذل و ويدئويي،

غيبت غير موجه و مطالعه نكردن دروس،

بيشترين فراواني را در ميان رفتارهاي اجتماعي نابهنجار به خود اختصاص داده اند.


3-ميزان نابهنجاري در دانش اموزان پسر بيش از دختران است.
4-با افزايش سن دانش اموزان ميزان نابهنجاري انان افزايش مي يابد.
5-بين ويژگيهاي شخصيتي(ميزان پرخاشگري)دانش اموزان و ميزان نابهنجاريهاي اجتماعي انان تفاوت معناداري وجود دارد.
6-ميزان نابهنجاريهاي اجتماعي و رفتاري دانش اموزاني كه داراي نقص عضو هستند بيش از دانش اموزاني است كه از سلامتي برخوردارند.
7-بين ميزان نابهنجاريهاي نوجوانان و ميزان تقيد مذهبي انان رابطه معكوسي وجود دارد.
8-خانوادگيهايي كه ميزان گسيختگي در انها بيشتر بوده است ،ميزان نابهنجاريهاي اجتماعي فرزندانشان بيشتر بوده است.
9-بين ميزان نابهنجاريهاي نوجوانان و ميزان تقيد مذهبي خانواده رابطه معكوسي وجود دارد.
10-بين سطح تحصيلات والدين و ميزان نابهنجاريهاي دانش اموزان در خارج از محيطهاي اموزشي رابطه معكوسي وجود دارد.
11-بين وضعيت اقتصادي خانواده و ميزان ناهنجاريهاي دانش اموزان رابطه مثبتي وجود دارد.
12-بين ميزان امكانات اموزشي-تربيتي واحدهاي اموزشي و ميزان نابهنجاريهاي اجتماعي دانش اموزان رابطه معكوسي وجود دارد.
13-بين ميزان وقوع نابهنجاريهاي محيطهاي اموزشي و ميزان نابهنجاريهاي اجتماعي دانش اموزان رابطه مستقيمي وجود دارد.
14-بين ميزان كنترل اجتماعي در محيطهاي اموزشي و ميزان نابهنجاريهاي اجتماعي دانش اموزان رابطه معكوسي وجود دارد.
15-نتايج نشان ميدهد كه تأثير ميزان استفاده از ماهواره،ويدئو،تماشاي تلويزيون بر ناهنجاريها مثبت است.ماهواره بيش از ويدئو و ويدئو بيش از تلويزيون بر افزايش نابهنجاريهاي دانش اموزان تأثير ميگذارد.
16-بين تماشاي فيلمهاي عشقي و پليسي و جنايي و ميزان نابهنجاريهاي دانش اموزان رابطه مثبت وجود دارد.
17-بين ميزان نابهنجاريهاي اجتماعي نوجوانان و ميزان تقيد مذهبي دوستان انها رابطه معكوسي وجود دارد.
18-بين ميزان نابهنجاريهاي اجتماعي نوجوانان و ميزان نابهنجاريهاي دوستان انها رابطه مثبت و معناداري وجود دارد.
19-بين ميزان نابهنجاريهاي اجتماعي دانش اموزان و تعداد دوستان صميمي انها رابطه مثبت و معناداري وجود دارد.


پيشنهادات:


1-با توجه به تأثير تقيد مذهبي بر ناهنجاريها ضروري است خانواده،مدرسه با تقويت ارتباط خود و وسايل ارتباط جمعي اعم از راديو،تلويزيون،سينما,روزنامه ها و نشريات از طريق پيامهاي خود در طرز تفكر و رفتار افراد جامعه مؤثر واقع شوند.اگر پيامهاي اين رسانه ها به سمت ارزشهاي مذهبي جامعه گرايش پيدا كند،ميتواند در جهت تربيت ديني نسل جوان مؤثر افتد.
2-در محيط اموزشي با تشويق دانش اموزاني كه رفتارهاي متناسب با هنجارها و ارزشهاي مورد انتظار را دارا هستند و تنبيه متناسب دانش اموزاني كه فاقد چنين شرايطي هستند،ميتوان رفتار دانش اموزان را كنترل نمود.
3-هماهنگي مدير،معاونين در برخورد،دانش اموزان.
4-ايجاد ارتباط بين خانواده و مدرسه و بالا بردن سطح اگاهي وشناخت خانواده در مورد اثار سوء نابهنجاريهاي اجتماعي دانش اموزان.
5-تشكيل جلسات فوق برنامه و ارائه نتايج حاصل از رفتارهاي نابهنجار براي فرد و جامعه در محيطهاي اموزشي.
6-تشكيل جلسات پرسش و پاسخ با حضور والدين در محيطهاي اموزشي به منظور ارتقاء سطح اگاهي خانواده نسبت به سالم سازي محيط خانواده .
7-استفاده از حداقل امكانات به منظور انجام مسابقات در زمينه هاي مختلف ورزشي،علمي،اعتقادي و... ميتواند در ارضاء نياز استقلال طلبي و خود شناسي دانش اموزان بطور سالم مؤثر باشد و از بروز اشكال نابهنجاري،خودنمايي و ابراز وجود نوجوان بكاهد.
8-تقويت منابع كتابخانه اي در مدرسه بويژه كتابهاي علمي و تخيلي و كتابهايي در ارتباط با مسائل جوانان.
9-ارتقاء سطح اگاهي دانش اموزان در زمينه چگونگي انتخاب دوست و اگاه نمودن والدين در كمك به نوجوانان در انتخاب گروه دوستي خود و كنترل روابط انان با دوستانشان. www.zibaweb.com
10-هنجارسازان جامعه به اين نكته توجه داشته باشند كه بازداشتن نوجوانان و جوانان از ويدئو و ماهواره وشبكه هاي اينترنت يك راهكار منطقي در جهت اثار سوء اين وسايل نخواهد بود بلكه بايستي توان گزينش صحيح را از طريق روند جامعه پذيري در ميان افراد جامعه بالا برد.http://www.khedu.ir


موضوعات مرتبط: اسيب شناسی اجتماعي
بیست و پنجم آذر 1388 | 11:42 قبل از ظهر | دکتر سعید محمدي |

   
 

 

 نویسنده: عالیه شکربیگی                                                                    

بیان مسئله: خانواده يكي از اساسي ترين نهادهاي هر جامعه اي است كه تمامي صاحبنظران در مورد آن انديشيده‌اند و ريشه تمام نابهنجاريها و كجرويها را در خانواده جستجو كرده اند و در واقع هيچ جامعه‌اي نمي تواند ادعاي سلامت كند مگر از خانواده اي سالم برخوردار باشد. اساس سعادت بشري زندگي خانوادگي است، چرا كه مبداء حيات خانوادگي، همسري زن و مرد است كه اساس خانواده را تشكيل مي دهند. خانواده پايه اساسي و سازنده مهمترين ساخت اجتماعي است و وجود همه نظامهاي ديگر اجتماع بستگي به مشاركت در نظام خانوادگي دارد، رفتارهاي ناشي از نقشي كه در خانواده فرا گرفته شده است، نمونه و سرمشق رفتار در ساير قسمتهاي جامعه خواهد بود. هدف اجتماعي كردن پاسداري از سنن فرهنگي جامعه است و خانواده با نقشي كه در انتقال آن به نسل بعد دارد، فرهنگ را زنده نگه مي دارد.(جي،1352، ص 23)

 
رفتارهاي والدين و اعضاء خانواده در نوع بروز واكنشهاي افراد نيز موثر است. اين واكنشها در زمينه پي‌ريزي شخصيتي فرد در دوران بلوغ سهم بسزايي دارد. تحقيق و پژوهش در مورد مسائل انساني از هر مطالعه ديگري بيشتر قابل توجه است و از اين رو مي توان علل رفتارهاي غير مطلوب و نابهنجار را مورد بررسي قرار داد. در واقع بروز رفتارهاي نابهنجار به جنبه هاي ارثي مربوط نمي باشد بلكه در برخورد با زندگي جمعي و فرهنگ جامعه شكل مي گيرد.

دختران در سن جواني نياز به خودشناسي و شناخت استعدادهايشان دارند و اين حضور والديني را مي‌خواهد كه در اين راه به آنان كمك كند در غير اينصورت آنان به صورت غير فعال در جامعه حضور مي يابند. در اينجاست كه مسئله چگونگي تربيت افراد مطرح مي شود. پارسونز مي گويد كه خانواده زن و شوهري معاصر ارزشهاي جامعه كل را به جوان منتقل مي كند، بويژه ارزشهاي رشد و شكفتگي را كه ويژه جامعه صنعتي و پيشرفته است. از نظر او اين ارزشها به وسيله نقشهايي كه والدين در خانواده و در جامعه ايفا مي كنند به كودك القا مي شود. (آندره،1354، صص 81-80). بنابراين چون خانواده محيطي است كه پيوندهاي حاكم بر آن تفاوت زيادي با روابط حاكم بر خارج از محيط خانواده دارد و فرد از آغاز تولد تحت تاثير آن است و بسياري از نيازهاي رواني و مادي او در اين محيط تامين مي شود و پشتوانه ورود انسان به جامعه بزرگتر است نقش آن نيز با اهميت تر از همه عوامل محيطي است.

بالطبع هر چه ميزان اختلافات ميان والدين با فرزندان دختر بيشتر باشد رفتارهاي ناسازگارانه ضد اجتماعي را براي آنان به ارمغان مي آورد صفاتي چون: مسئوليت، عشق، پايداري، استقلال تنها از فردي تراوش مي كند كه داراي خود باوري مثبت و روابط خوب اعضاء يك خانواده باشد و بدنبال روابط خوب، احساس امنيت است كه فضاي خانه را براي افراد سرشار از محبت مي‌كند و افراد از طريق تعامل است كه هويت خود را توسعه مي‌دهند. بهر صورت در اين پژوهش، بدنبال پاسخ به سئوالات زیرهستيم: 

سؤالات تحقيق:

1- چه عواملي منجر به صميميت و تفاهم و رابطه نزديك ميان اعضاء خانواده مي شود؟ و اين روابط چه اثري بر بهنجاري رفتار دختران دارد؟

2- بررسي اين مسئله كه آموزشهاي(ديني، معنوي) مدارس تا چد از بروز رفتار نابهنجار در جوانان دختر 14 تا 18 سال جلوگيري مي كند؟

3- بررسي اين مسئله كه آيا رابطه اي ميان تحصيلات والدين و رفتار فرزندان وجود دارد؟

4- عوامل ايجاد رفتار نابهنجار در خانواده چيست؟

5- آيا روابط صميمانه و يا غير صميمانه بين اعضاء در بروز رفتار ميان آنان موثر است؟

6- آيا اقتدار پدر مي تواند رفتار نابهنجار فرزندان دختر را كاهش دهد؟

7- از هم گسيختگي خانواده در افزايش رفتار نابهنجار چگونه عمل مي كند؟

با اميد آنكه اين مختصر تحقيق بتواند از لحاظ فردي و اجتماعي راهگشاي جواناني باشد كه در اين مرحله از عمر خود كسب هويت و شخصيت مي كنند. 

چارچوب نظري

مجموع صاحب‌نظراني كه موضوع يادگيري اجتماعي را مطرح ساخته‌اند بر اين باورند كه كج‌رفتاري و همنوايي طي فرايندهايي مشابه ياد گرفته مي‌شوند و كج رفتاري نتيجه يادگيري هنجارها و ارزش‌هاي انحرافي به ويژه در چارچوب خرده فرهنگ ها و گروه‌هاي همسالان است. بنابراين نكته اصلي در اين نظريه‌ها اين است كه افراد كج‌رفتاري را در طول تعامل خود و طي فرايندهاي خاصي كه توضيح داده خواهد شد ياد مي‌گيرند. همچنين قابل ذكر است كه در اين  تحقيق از دو نظريه افتراقي و كنترل استفاده كرده‌ايم لذا بدليل اهميت اين دو نظريه، همه نظريات راجع به آن دو را در اينجا ذكر مي‌كنيم.

نظریه پيوند افتراقي

نظريه پيوند افتراقي ادوين سادرلند، مشهورترين نظريه از مجموع نظريه‌هاي جامعه‌پذيري يا يادگيري در مباحث كج‌رفتاري اجتماعي است. نكته اصلي نظريه سادرلند اين است كه افراد به اين علت كج‌رفتار مي‌شوند كه تعداد تماس‌هاي انحرافي آنان بيش از تماس هاي غيرانحرافي‌شان است. اين تفاوت تعامل افراد با كساني كه ايده‌هاي كج رفتارانه دارند نسبت به افرادي كه از ايده‌هاي همنوايانه برخوردارند (يعني تماس بيشتر آنان با كج‌رفتاران يا ايده‌هاي كج‌رفتاري) علت اصلي كج‌رفتاري آن‌هاست. خلاصه‌اي از رويكرد سادرلند به مسأله كج‌رفتاري را به دليل اهميت فراوان آن نقل مي‌كنيم:

1- كج‌رفتاري ياد گرفتني است نه ارثي است و نه محصول بهره هوشي پايين يا آسيب مغزي و امثال آن.

2- كج‌رفتاري در تعامل با ديگران آموخته مي‌شود.

3- بخش اصلي يادگيري كج‌رفتاري در حلقه درون گروه روي مي‌دهد و رسانه‌هاي جمعي و مطبوعات نقش دوم را ايفا مي‌كنند.

4- يادگيري كج‌رفتاري شامل آموختن فنون خلاف‌كاري و سمت و سوي خاص انگيزه‌ها، كشش‌ها و گرايش‌ها مي‌شود.

5- سمت و سوي خاص انگيزه‌ها و كشش‌ها از تعريف‌هاي مخالف و موافق هنجارها ياد گرفته مي‌شود.

6- هر فرد به دليل بيشتر بودن تعريف‌هاي موافق تخلف، به نسبت تعريف‌هاي موافق با همنوايي با هنجارها كج رفتار مي‌شود.اين نكته، قضيه كليدي نظريه سادرلند است.

7- پيوندهاي افتراقي ممكن است از نظر فراواني، دوام، رجحان و شدت، متفاوت باشند.

8- فرايند يادگيري كج‌رفتاري از طريق تعامل با كج‌رفتاران و همنوايان، ساز و كارهاي مشابهي با هر نوع يادگيري ديگر دارد.

9- كج‌رفتاري را كه خود تجلي نيازها و ارزش‌هاي كلي است نمي‌توان با همين نيازها و ارزش‌هاي كلي تبيين كرد (سادرلند و كرسي، 1966: 83-77).

سادرلند البته قصد نداشته است كه همه قضاياي نه گانه فوق را در مورد اشكال مختلف كج‌رفتاري بكار بندد. اما او هم مثل مرتن و به پيروي از دوركيم بر اين باور بوده است كه كج‌رفتاري رويدادي طبيعي در جامعه است و در حالي كه مرتن در سطح ساختار اجتماعي نشان داد كه كج‌رفتاري را مي‌توان پاسخي عادي به شرايط اجتماعي غيرعادي دانست، سادرلند در سطح تعامل اجتماعي، مدعي شد كه افراد به همان شيوه‌اي كه ياد مي‌گيرند از قوانين تبعيت كنند، به همان شيوه هم ياد مي‌گيرند كه كج‌رفتار بشوند. بنابراين سادرلند معتقد شده است كه كج‌رفتاري را با اصول يادگيري اجتماعي بهتر مي‌توان تبيين كرد تا با اصول روان‌شناختي مرضي.

نظریه هويت‌پذيري افتراقي

دانيل گليزر مدعي است كه نظريه سادرلند رويكردي ماشين انگارانه به كج‌رفتاران دارد و چنين مي‌پندارد كه تعامل با كج‌رفتاران شخص را به طور مكانيكي وادار به درگير شدن در امور كج‌رفتارانه مي‌كند. با اين كار قابليت‌هاي تصميم‌سازي و پذيرش نقش، فرد ناديده گرفته شده است. گليزر در تلاش براي اصلاح اين تصوير ماشين‌انگارانه از كج‌رفتاران، اظهار داشته است كه تعامل با كج‌رفتاران (واقعي يا مجازي) به خودي خود ضرري ندارد مگر اينكه به حدي برسد كه فرد خود را با كج‌رفتاران يكي بداند و از آن‌ها هويت بگيرد (گليزر، 1956). بنابراين به نظر مي‌رسد كه گليزر از نشست و برخاست افراد با كج‌رفتاران در جهان واقع يا در كتاب‌ها و فيلم‌ها، در صورتي كه كسي از آن‌ها هويت نپذيرد و با آن‌ها به عنوان الگو و قهرمان خود برخورد نكند، هراسي ندارد، چون پيوند افتراقي را كج‌رفتارساز نمي‌داند و علت اصلي كج‌رفتاري را دخالت متغير سوم يعني هويت‌پذيري از كج‌رفتاران يا هويت‌پذيري افتراقي مي‌داند.

نظریه تقویت افتراقي

رابرت برگس و رانلد ايكرز براساس نظريه تقويت در روان‌شناسي كه مي‌گويد ادامه يا توقف هر نوع رفتاري بستگي به تشويق يا مجازات دارد، يعني تشويق موجب ادامه رفتاري خاص و مجازات باعث توقف آن خواهد شد، نظريه سادرلند را مورد سؤال قرار داده‌اند. به بيان ديگر اين دو مدعي‌اند كه صرف پيوند با كج‌رفتاران كسي را كج‌رفتار نمي‌كند بلكه همين افراد كج‌رفتاري را در صورتي كه نسبت به همنوايي- با مقدار فراواني و احتمال بيشتر- رضات‌بخش‌تر باشد، به همنوايي ترجيح خواهند داد. برگس و ايكرز براساس قانون نيروي تقويت افتراقي مي‌گويند كه اگر تعداد عواملي نيروهاي تقويت كننده توليد كنند، آن عاملي بيشترين احتمال وقوع را دارد كه بيشترين تقويت كننده را به لحاظ مقدار، فراواني و احتمال توليد كند (برگس و ايكرز، 1966). بنابراين از نظر اين‌ها دخالت متغير سوم يعني تقويت افتراقي، در فضاي پيوند افتراقي، علت اصلي كج‌رفتاري است.

نظريه‌هاي كنترل

نظريه كنترل هم در تحليل و تبيين كج‌رفتاري‌هاي اجتماعي مورد استفاده قرار گرفته و از نظريه‌هاي با نفوذ حوزه جامعه‌شناسي انحرافات اجتماعي و جرم بوده است. موضوع اصلي در اين نظريه اين است كه كج‌رفتاري نتيجه نبود كنترل اجتماعي است.

فرض اصلي در اين نظريه اين است كه هم چنانكه فرويد گفته، افراد به طور طبيعي تمايل به كج‌رفتاري دارند، و اگر تحت كنترل قرار نگيرند چنين مي‌كنند (رگلس، 1973: 57-55) و كج‌رفتاري اشخاص، بيش از آنكه ناشي از نيروهاي محرك به سوي نابهنجاري باشد محصول عدم ممانعت است (ناي، 1958: 9-3). اين درست نقطه مقابل فرض نظريه‌هاي فشار و يادگيري است كه كج‌رفتاري را ناشي از شرايط اجتماعي خاص (شكاف اهداف و ابزار مقبول اجتماعي و تجربه يادگيري از ديگران) مي‌دانند. نظريه‌هاي يادگيري و فشار مستقيماً مي‌پرسند، علت كج‌رفتاري چيست اما نظريه كنترل مستقيماً مي‌پرسد، علت همنوايي چيست، زيرا آنچه موجب كج‌رفتاري است فقدان همان چيزي است كه باعث همنوايي مي‌شود، پاسخي كه به اين سؤال مهم داده شده اين است كه آنچه موجب همنوايي است، اعمال كنترل اجتماعي بر افراد است كه جلو كج‌رفتاري را مي‌گيرد. بنابراين فقدان يا ضعف كنترل اجتماعي علت اصلي كج‌رفتاري است كه در بخش‌هاي زير توضيح داده خواهد شد.

نظریه پيوند اجتماعي

آنچه گذشت حاكي از اين نكته مهم بود كه در نظريه‌هاي كنترل اجتماعي فرض شده كه همه كس به طور طبيعي انگيزه ارتكاب كج‌رفتاري دارند و نيازي به تبيين اين انگيزه‌ها نيست بلكه آنچه نياز به توضيح و تبيين دارد، همنوايي با هنجاري اجتماعي است. تراوس هرشي، مهمترين صاحب‌نظر اين رويكرد علت همنوايي افراد با هنجارهاي اجتماعي را پيوند اجتماعي آن‌ها دانسته است. وي مدعي است كه پيوند ميان فرد و جامعه مهمترين علت همنوايي و عامل اصلي كنترل رفتارهاي فرد است و ضعف اين پيوند يا نبود آن موجب اصلي كج‌رفتاري است. هرشي اجزاء اصلي پيوند شخص با جامعه را كه مانع كج‌رفتاري مي‌شود به شرح زير توضيح داده است:

(1) داشتن «تعلق خاطر» نسبت به افراد و نهادها در جامعه يكي از شيوه‌هايي است كه فرد خود را از طريق آن به جامعه پيوند مي‌زند. ضعف چنين تمايلات و پيوندهايي موجب مي‌شود كه فرد خود را در ارتكاب كج‌رفتاري آزاد بداند.

(2) افراد در هر جامعه به منظور دستيابي به اهداف و كسب منزلت و حسن شهرت، وقت و انرژي خود را صرف مي‌كنند و به فعاليت‌هاي متداول زندگي روزمره «متعهدند» و از كج‌رفتاري مي‌پرهيزند تا موقعيت‌هايي را كه بدست آورده‌اند حفظ كنند.

(3) افراد چنان خود را مشغول همنوايي مي‌كنند كه وقتي براي ارتكاب كج‌رفتاري يا حتي فكر كردن به آن برايشان باقي نمي‌ماند. «درگيري» در فعاليت‌هاي مربوط به زندگي روزمره، همه وقت و انرژي خود را بخود اختصاص مي‌دهد و خود موجب تقويت تعهد نيز مي‌شود.

(4) «اعتقاد» افراد به اعتبار اخلاقي نظام هنجارهاي اجتماعي و رعايت قوانين و مقررات نيز موجب احساس وظيفه اخلاقي نسبت به ديگران مي‌شود و ضعف چنين اعتقادي راه را براي كج‌رفتاري هموار مي‌كند.

بنابراين و بر طبق اين رويكرد، بين «تعلق خاطر» افراد به جامعه، «تعهد» آنان به امور متداول و زندگي روزمره همنواي با هنجارهاي اجتماعي، «درگيري» آنها در فعاليت‌هاي مختلف زندگي و «اعتقاد»شان به نظام هنجاري جامعه از يك سو و همنوايي آنان با هنجارهاي اجتماعي از سوي ديگر رابطه مستقيم و با احتمال كج‌رفتاري آنان رابطه معكوس وجود دارد (هرشي، 1969: 26-16).

هرشي در آثار بعدي خود، موضوع ارتباط بين كج‌رفتاري و «خود كنترل» را مطرح ساخته است. هرشي و گات فردسان مدعي‌اند كه جرم, موجب ارضاء خاطر سريع و آسان فرد كج‌رفتار مي‌شود و كسي مرتكب جرم مي‌شود كه به دنبال ارضاء خاطر سريع بوده و اهداف كوتاه مدتي در زندگي داشته باشد. اينگونه افراد به خلاف همنوايان از خود كنترل ضعيفي برخوردارند و نه تنها احتمال كج‌رفتاريشان بيشتر است بلكه به ارتكاب فعاليت‌هاي جانبي آن مانند تصادف، كشيدن سيگار و مصرف الكل هم تمايل دارند. منشاء خود كنترل ضعيف را هم بايد در خانواده و دوران كودكي و جامعه‌پذيري ناكارآمد يافت، خواه پيوند اجتماعي قوي يا ضعيف باشد (گات فردسان و هرشي، 1990: 97-90).

نظریه شرمنده‌سازي

جان بريتويت هم مثل هرشي علت وجود همنوايي در جامعه را كنترل رفتار افراد توسط عوامل مختلف مي‌داند، اما هرشي شيوه اين كنترل را «پيوند» فرد با جامعه مي‌داند در حاليكه بريتويت از كنترل افراد توسط جامعه از طريق شرمنده‌سازي متخلف بحث مي‌كند. به نظر وي شرمنده‌سازي نوعي ابزار عدم تأييد اجتماعي نسبت به رفتاري خاص براي تحريك ندامت در شخص خلاف‌كار است. بريتويت از دو نوع شرمنده‌سازي صحبت مي‌كند: (1) شرمنده‌سازي جداكننده كه طي آن كج‌رفتار، مجازات، بدنام، طرد و درنتيجه از جامعه همنوايان تبعيد مي‌شود و (2) شرمنده‌سازي پيوند دهنده كه ضمن اعلام درك احساس كج‌رفتار و ناديده گرفتن تخلف وي و حتي ابراز احترام به او، نوعي احساس تقصير در او ايجاد و (فرض شده كه) نهايتاً او را از ادامه كج‌رفتاري بازداشته و از بازگشت او به جمع همنوايان استقبال مي‌كند.

بريتويت  مدعي است كه در جوامع سنتي- جايي كه روابط متقابل اجتماعي قوي‌تري وجود دارد و فردگرايي ضعيف است (مثل ژاپن)- شرمنده‌سازي پيونددهنده مؤثرتر است و توانسته است مانع كج‌رفتاري بيشتر شود. نظام قضايي ايالات متحده هم از اوايل سال‌هاي دهه 1990 ميلادي مجازات‌هاي شرمنده‌ساز را بخصوص در مورد رانندگي در حال مستي اعمال كرده است (تيو، 2001: 29-28، كاهان، 1997، بريتويت. 1989).

دكترين بازدارندگي

در حاليكه نظريه بريتويت، شرمنده‌سازي را عمدتاً نوعي كنترل اجتماعي غيررسمي- كه توسط خويشاوندان، دوستان، همسايگان و همكاران اعمال مي‌شود- مي‌داند، دكترين بازدارندگي بر كنترل اجتماعي رسمي تأكيد دارد كه به وسيله قضات و ساير عوامل اجراي قانون اعمال مي‌شود. فرض اصلي در اين نظريه اين است كه انسان‌ها اساساً عقلاني عمل مي‌كنند و در مورد ارتكاب هر نوع كج‌رفتاري تحليل داده- ستانده مي‌كنند و چنانچه هزينه ارتكاب بيش از منفعت آن باشد، از كج‌رفتاري خودداري خواهند كرد. بنابراين فرض اصلي اين است كه مجازات- يعني كنترل اجتماعي از طريق بازداشت، محاكمه، زندان و يا اعدام مجرم- مانع ارتكاب جرم و عدم مجازات و مشوق كج‌رفتاري مي‌شود. البته اعمال مجازات در صورت مراعات ميزان «شدت»، «قطعيت» و «سرعت» لازم هم به صورت عام مؤثر مي‌افتد و سبب بازداشتن عامه مردم از ارتكاب جرم مي‌شود وهم به شكل خاص عمل مي‌كند و شخص كج‌رفتار را از ادامه كج‌رفتاري بازمي‌دارد. فرض اين نظريه اين است كه هر چه شدت، قطعيت و سرعت اعمال مجازات بيشتر باشد، قدرت بازدارندگي آن نيز بيشتر خواهد بود (تيو، 2001: 29).

قابل ذكر است در قسمت چهارچوب نظري، بعضي از نظريه‌ها را جهت شاخص‌سازي و بعضي را جهت تحليل و نتيجه‌گيري و جمع‌بندي استفاده خواهيم كرد.  

چارچوب مفهومي

خانواده نهادي اجتماعي است. چون همانند آينه اي عناصر اصلي جامعه را در خود دارد و انعكاسي از نابساماني هاي اجتماعي است. گذشته از اين خانواده از اهم عوامل موثر بر جامعه است. هرگز هيچ جامعه اي نمي تواند به سلامت رسد مگر آنكه از خانواده هايي سالم برخوردار باشد. خانواده از ديدگاه ديگر معيار شناخت و سنجش آسيب هاي اجتماعي است. به درستي آن گاه كه طلاق رو به فزوني مي‌رود، كشمكش هاي دروني خانواده اوج مي يابد و فرزندان در سنين نوجواني به دور از نظر والدين در ورطه آلامي چون اعتياد، بزهكاري و... گرفتار مي آيند. در جستجوي علل عميق اجتماعي اين آسيب‌ها و كجروي ها بايد به اعماق جامعه رسوخ كرد.

يكي از مباحثي كه در اين بخش مورد توجه قرار گرفته چگونگي روابط اعضاي خانواده و تاثير آن بر تربيت دختران مي باشد، بي ترديد كيفيت روابط خانوادگي و مناسبات اعضاء خانه در روابط و مناسبات اجتماعي اثرات غير قابل انكار دارد.

روث بنديكت Ruth Benedict آمريكايي معتقد بود كه بسياري از خصايص رفتاري خانواده ها با تمدن و فرهنگ جامعه ي مربوط هماهنگ است. او به وجود رابطه ي مستحكم ميان شخصيت و فرهنگ تاكيد بسيار نمود و روان شناسي افراد جامعه را بدون شناخت نوع فرهنگ نادرست خواند. (آراسته خو، 1369، ص 326) همچنين بايد توجه كرد كه به سبب تغييرات اجتماعي و دگرگوني هايي كه در طي زمان در كاركرد خانواده بوجود آمده است، مسئوليت خانواده ي امروزي، به سبب تضادها و تعارضات فرهنگي- سياسي و تربيتي، بهداشتي- مسكن، فرهنگي، تربيتي احساسي، عاطفي، اخلاقي، ديني، عقلي و نظاير آن) و غيره در حيطه ي خانواده است، و هر يك از آن ها مستلزم داشتن آگاهي‌هاي لازم و متعالي است. مثلا تربيت عاطفي يعني ايجاد توازن ميان مهر، كين، خشم و شادي، بيم و اميد، اضطراب و... است. همچنين يكي از وظايف خانواده، ايجاد همبستگي اجتماعي و استمرار آن است«همان منبع»

در صورتي كه در يك خانواده بنا به دلايل مختلف همبستگي عاطفي و روحي بين اعضاي خانواده از بين برود خود پيامدهاي منفي و كاركردهاي نادرستي را از خود بجا مي گذارد كه در نهايت در بيشتر موارد به بي هنجاري و كجرفتاري فرزندان در فكر و عمل مي انجامد، در اينجا به دليل اهميت مفهوم بي هنجاري، مباحث چند را درباره آن مطرح مي كنيم.

كج رفتاري و نابهنجاري تخلف عمدي از هنجارهاي اجتماعي است با مطالعه كج رفتاري درك بهتري از نظم اجتماعي بدست مي آيد و چگونگي سازمان يافتن الگوها و شيوه هاي زندگي كج رفتاران نيز مشخص مي شود. كج رفتاري به عنوان يك پديده اجتماعي حداقل از دو طريق عمده مورد مطالعه قرار گرفته است(1) به عنوان واقعيتي عيني و (2) به عنوان مسئله اي ذهني (صديق سروستاني 1383 ص 1) جامعه شناساني كه كج رفتاري را واقعيتي عيني مي دانند بر هنجارهاي اجتماعي تاكيد و هر نوع تخلف از آن را نابهنجار خوانده اند.

اين گروه فرض كرده اند كه: (1) جامعه در مورد هنجارها به نوعي وفاق رسيده و تشخيص كج رفتاري از همنوائي كار ساده است، (2) كج رفتاري با واكنش رسمي و غير رسمي مواجه و (3) مجازات كج رفتاران موجب همبستگي بيشتر همنوايان مي شود. سئوالات عمده‌اي هم كه براي اين گروه مطرح شده عبارتند از(1) كج رفتاري محصول كدام شرايط اجتماعي فرهنگي است؟ (2) چرا كج رفتاري عليرغم همه مجازات ها ادامه مي يابد؟ (3) چگونه مي توان كج رفتاري را كاهش داد يا آن را مهار كرد؟ و چرا مردم كج رفتاري مي كنند؟ جواب به همه اين سئوالات از حوصله اين مقاله خارج مي باشد و تنها به طور مختصر به پاره اي از علل فهرست وار پرداخته مي شود.

كج رفتاري شامل انواع بسياري از رفتارهاي نابهنجار است كه اشكالي از آن در هر جامعه اي روي مي دهد. گفته شده كه رفتار نرمال يا بهنجار، هر نوع رفتاري است كه از هنجارها يا مقررات گروهي كه رفتار مزبور در آن روي مي دهد تبعيت كند(جونز و همكاران ، 1995، 270) در مقابل كج رفتاري هر نوع رفتاري است كه با هنجارها يا مقررات گروه همنوايي نداشته باشد(دوركيم،1893،1964) دامنه وسيعي از رفتارها، از تخلفات جزيي در رانندگي تا قتل را دربر مي گيرد.

البته نفس تعريف كجروي بين صاحب نظران(هم چنانكه در گروه هاي مختلف مردم) اختلافات بسياري وجود دارد و هر كس تحت تاثير فرضيات فلسفي خاص خود در مورد ماهيت كج رفتاري، آن را تعريف كرده است، مجموعه صاحب نظراني كه تعريفي از كج رفتاري ارائه داده اند را مي توان به دو گروه بزرگ تقسيم كرد. يك گروه آنانكه كج رفتاري را پديده اي «واقعي» و داراي صفاتي مي دانند كه از رفتارهاي بهنجار قابل تشخيص و تفكيك است.(فتلر 1984 و هرشي 1973) دسته دوم آنانكه مدعي اند كج رفتاري لزوما واقعي نيست و چه بسيارند كساني كه به غير حق متهم به كار مي شوند و به اشتباه و يا از روي غرض و مرض برچسب مي خورند.

از سوي ديگر صرف ارتكاب نوعي خاص از رفتار چنانچه عده اي متوجه نشوند يا قدرت انگ زني نداشته باشند لزوما كسي را كج رفتار نمي كنند. بنابراين از نظر اين گروه اساسا اين «انگ» است و نه نفس رفتار كه كسي را كج رفتار مي كند(ارمن و لاندمن 1996، سيمون 1996، بكر 1973 و اريكسون 1962). دسته اول «اثبات گرايان» اند كه معمولا كجروي را ذاتا واقعي و گروه دوم «برساخت گرايان» اند كه اغلب كجروي را نوعي فرآورده اجتماعي- ايده اي كه به وسيله جامعه به برخي رفتارها نسبت داده شده مي دانند (تيو، 2001، 5).

اثبات گرايان را به دليل اين نوع تعريف از كج رفتاري و صفات ديگري كه براي آن قائل اند، عين گرا، مطلق گرا، جبر گرا، ساختار گرا، واقعيت‌گرا و ماهيت‌گرا ناميده اند (گود 1997، وتييگ 1990، هنسلين 19888، تروير و ماركل 1982). بر ساخت گرايان را هم به شبيه همين دلايل، انسان گرا، ذهن گرا، نسبت گرا، اختيار گرا، فردگرا، تعريف گرا، انتقادي و پست مدرن خوانده اند. (ليمن 1995،گود 1994، سايدمن 1994، هنسلين 1981، تروير و ماركل 1982) با توجه به تعاريف و نظرات فوق، بايد دقت كرد كه: مفاهيم خانواده، و كجروي، از مفاهيم اساسي و مهم در مباحث اجتماعي مي باشند كه در اين راستا، عواملي مثل تاثير دوستان، تاثير رسانه، تاثير محيط مدرسه، محيط اجتماعي شهر و محله،... مورد سنجش و اندازه گيري قرار گرفت و موضوع مورد بحث در اين پژوهش اين مي باشد كه: در شهري مثل تهران كه انواع آسيب هاي اجتماعي دختران، زنان و پسران ما را تهديد مي كند چگونه و از چه راههايي بايد آنها را مهار كرد كه در بخش توصيفي داده ها به آن مي پردازيم 

روش شناسي تحقيق:

الف) روش تحقيق: براي شناخت موضوع مورد مطالعه، يعني بررسي روابط اعضاي خانواده و تاثير آن بر رفتار نابهنجار جوانان دختر 14 تا 18 سال در استان تهران، از روش پيمايشي (survey) استفاده شده است. براي گردآوري داده ها و اطلاعات مربوط به موضوعات مورد مطالعه(متغيرها) از پرسشنامه استفاده شده و بيشتر سئوال هاي طرح شده در پرسشنامه به صورت مقياس اسمي و ترتيبي مطرح شده است.

جامعه آماري به صورت تصادفي از بين مدارس تهران، مقداري دبيرستان دخترانه انتخاب و از ميان 1500 نفر، 120 نفر با استفاده از روش نمونه گيري تصادفي و سيستماتيك انتخاب گرديد.  

متغيرهاي مستقل و وابسته و تعاريف نظري و عملي آنها:

در اين تحقيق، رفتار نابهنجار جوانان دختر 14 تا 18 سال متغير وابسته مي باشد كه در اين ارتباط متغيرهايي مستقلي مانند، بي اعتمادي، فقر، رسانه و... مورد اندازه گيري قرار گرفت كه در زير به تعاريف نظري و عملي متغيرهاي مستقل مي پردازيم.

فرهنگ: مجموع پاسخ‌هاي انسان به پرسش ها و نيازهاي گوناگون ناشي از ضروريات زندگي در طبيعت و جامعه است.

تعريف عملي فرهنگ: فرهنگ حاصل رفتار و كردار انسان هايي است كه در جامعه زندگي مي كنند و به بيان ديگر شيوه كلي زندگي در هر جامعه مي باشد.

ارزش: عناصري كه اكثريت يك جامعه به اهميت و اعتبار آن مي پردازند.

تعريف عملي: هر چيزي كه براي يك نظام اجتماعي مورد نياز، محترم، مقدس، خواستني و مطلوب است.

هنجار: شيوه هاي رفتاري معيني هستند كه براساس ارزشهاي اجتماعي جامعه شكل مي گيرد «الگوهاي استاندارد شده رفتار و كردار»

كجروي: رفتاري كه به طريقي با انتظارهاي مشترك اعضاي يك جامعه سازگاري ندارد.

خانواده: اساسي ترين نهاد يك جامعه كه نقش جامعه پذير كردن كودكان را بعهده دارد.

مدرسه: نخستين محيطي كه كودك بعد از خانواده وارد آن مي گردد و با وسايلي كه در اختيار دارد براي كنترل اجتماعي يكي از مراكز مهم اجتماعي كردن فرد تلقي مي شود.

گروه همسالان: كودكان متعلق به اين گروهها از موقعيت و وضعيت نسبتا مساوي و روابطي نزديك برخوردارند.

وسايل ارتباط جمعي: ابزاري كه در يك جامعه از آن براي ابلاغ پيامها و بيان افكار و انتقال مفاهيم به ديگران استفاده مي شود.

بي اعتمادي: پديده هاي است كه در يك توان حركت و خلاقيت را از شخص مي گيرد و او را به موجودي فاقد معيار تبديل مي كند.

جرم: عملي كه نظم اجتماعي را بهم مي زند.

فقر: فقر داراي تعريف عملي نيست زيرا تحت تاثير زمان و مكان تغير مي كند اما در تعريف نظري عدم تكافوي ضروريات زندگي تعريف شده.

(عدم درآمد سرانه، ميزان مصرف روزانه كالري، مواد غذايي و پوشاك، ميزان برخورداري از آموزش و بهداشت و درمان و حتي تفريح و سرگرمي)

انحراف جنسي: روشهاي لذت يا ارضاي جنسي هنگامي كه مورد قبول و تصويب آن جامعه نباشد.

طلاق: در لغت به معني رها شدن از عقد نكاح و پديده ايست قراردادي كه باعث بوجود آمدن اختلال در اصول اخلاقي و بهم خوردن آرامش خانوادگي مي شود. 

1- توصيف داده ها، جداول يك بعدي

در اين بخش تعداد فراواني و درصد پارامترهاي مورد ارزيابي در پرسشنامه را بررسي مي كنيم.

1- مصاديق رفتار نابهنجار، دروغگويي به والدين:مطابق نظرسنجي انجام شده 33% از پاسخ دهندگان دروغگويي به والدين را به ميزان «زياد» از مصاديق رفتار نابهنجار دختران مي دانند.

2- مصاديق رفتار نابهنجار، پرخاشگري و خشونت:مطابق نظر سنجي انجام شده 46% از پاسخ دهندگان پرخاشگري و خشونت را به ميزان «زياد» از مصاديق رفتار نابهنجار دختران مي دانند.

3- مصاديق رفتار نابهنجار، پوشش مغاير با عرف و آرايش غليظ: مطابق نظرسنجي انجام شده 35% از پاسخ دهنگان پوشش مغاير با عرف و آرايش غليظ را به ميزان «زياد» از مصاديق رفتار نابهنجار دختران مي دانند.

4- مصاديق رفتار نابهنجار، ارتباط با پسران در حد معاشرت: مطابق نظر سنجي انجام شده 35% از پاسخ دهندگان ارتباط با پسران در حد معاشرت را به ميزان «كم» از مصاديق رفتار نابهنجار دختران مي دانند.

5- مصاديق رفتار نابهنجار، ارتباط با پسران در حد روابط جنسي: مطابق نظر سنجي انجام شده 64% از پاسخ دهندگان ارتباط با پسران در حد روابط جنسي را به ميزان «خيلي زياد» از مصاديق رفتار نابهنجار دختران مي دانند.

6- ارزيابي اخلاق و رفتار شخصي: مطابق نظر سنجي انجام شده 50% از پاسخ دهندگان ارتباط اخلاق و رفتار شخصي خود را «متوسط» ارزيابي كرده اند.

7- تاثير سطح تحصيلات والدين در كجروي دختران: مطابق نظرسنجي انجام شده 40% از پاسخ دهندگان سطح تحصيلات والدين را به ميزان«زياد» در كجروي دختران موثر مي دانند.

8- تاثير بي مهري در خانواده در كجروي دختران: مطابق نظر سنجي انجام شده 32% از پاسخ دهندگان بي مهري در خانواده را به ميزان «خيلي زياد» در كجروي دختران موثر مي دانند.

9- تاثير فقر مادي خانواده در كجروي دختران: مطابق نظرسنجي انجام شده 41% از پاسخ دهندگان فقر مادي خانواده را به ميزان «زياد» در كجروي دختران موثر مي دانند.

10- تاثير انحرافات والدين در كجروي دختران: مطابق نظر سنجي انجام شده 33% از پاسخ دهندگان انحرافات والدين را به ميزان «زياد» در كجروي دختران موثر مي دانند.

11- تاثير جو بي اعتمادي در خانواده در كجروي دختران: مطابق نظرسنجي انجام شده 50% از پاسخ دهندگان جو بي اعتمادي در خانواده را به ميزان«زياد» در كجروي دختران موثر مي دانند.

12-1- ميزان دوستي و نزديكي با مادر: مطابق نظر سنجي انجام شده 58% از پاسخ دهندگان دوستي و نزديكي با مادر را «خيلي زياد» ارزيابي كرده اند.

12-2- ميزان دوستي و نزديكي با پدر:مطابق نظر سنجي انجام شده 50% از پاسخ دهدگان دوستي و نزديكي با پدر را «متوسط» ارزيابي كرده اند.

12-3- ميزان دوستي و نزديكي با خواهر: مطابق نظر سنجي انجام شده 37% از پاسخ دهندگان دوستي و نزديكي با خواهر را «زياد» ارزيابي كرده اند.

12-4- ميزان دوستي و نزديكي با برادر: مطابق نظرسنجي انجام شده 37% از پاسخ دهندگان دوستي و نزديكي با برادر را «متوسط» ارزيابي كرده اند.

12-5- ميزان دوستي و نزديكي با دوستان: مطابق نظر سنجي انجام شده 48% از پاسخ دهندگان دوستي و نزديكي با دوستان را «زياد» ارزيابي كرده اند.

13- تاثير محيط اجتماعي شهر و محله در كجروي دختران: مطابق نظر سنجي انجام شده 35% از پاسخ دهندگان محيط اجتماعي شهر و محله را به ميزان «زياد» در كجروي دختران موثر مي دانند.

14- تاثير محيط مدرسه در كجروي دختران: مطابق نظرسنجي انجام شده 40% از پاسخ دهندگان تاثير محيط مدرسه را به ميزان «زياد» در كجروي دختران موثر مي دانند.

15- تاثير رسانه در كجروي دختران: مطابق نظر سنجي انجام شده 38% از پاسخ دهندگان تاثير رسانه را به ميزان «كم» در كجروي دختران موثر مي دانند.

16- تاثير دوستان در كجروي دختران: مطابق نظر سنجي انجام شده 40% از پاسخ دهندگان تاثير دوستان را به ميزان «زياد» در كجروي دختران موثر مي دانند. 

خلاصه نتايج حاصل از آزمونها و شرح روابط موجود:

1- رابطه ميان «ناهنجاري دروغگويي به والدين=1 q و تاثير جو بي اعتمادي در خانواده در كجرويهاي دختران =11 q» با استفاده از يافته هاي سئوالات 1و11 با وجود آنكه آماره Lambda نشاندهنده رابطه كمي ميان «ناهنجاري دروغگويي به والدين» و «تاثير جو بي اعتمادي در خانواده بر كجرويهاي دختران» است لكن مقدار آماره Gamma در اين مورد حاكي از وجود رابطه قويتري است. همچنين بدليل علامت مثبت اين آماره  مي توان نتيجه گرفت پارامترهاي مورد بررسي، با هم هماهنگ مي باشند. مقدار Phi كوچكتر از 1 نشانگر وجود رابطه بين موارد بررسي است. ضريب رابطه خطي، Correlation و PearsonsR با مقادير 20و0و15و0 رابطه مستقيم اندكي ميان دو پارامتر را نشان مي دهد. در نهايت مقدار نزديك به صفر آماره kappa نشانگر توافق تابع شانس ميان پاسخ دهندگان به سئوالهاي مذكور مي باشد.

2- رابطه ميان«ناهنجاري پرخاشگري و خشونت =2 q» و تاثير بي مهري در خانواده در كجرويهاي دختران =8 q با استفاده از يافته هاي سئوالات 2و8.

در حاليكه آماره Lambda با مقدار حدود 27و0 نشاندهنده رابطه نسبي ميان «ناهنجاري پرخاشگري و خشونت» و «تاثير بي مهري در خانواده در كجرويهاي دختران» است، لكن مقدار نزديك به صفر براي آماره Gamma و Somers,d به معناي عدم وجود رابطه قوي است. در صورتيكه مقدار phi كوچكتر از 1 نشانگر وجود رابطه بين موارد بررسي مي باشد. اما ضرايب رابطه خطي، Correlation و Pearson,sR نيز با مقادير نزديك به صفر نشاندهنده عدم وجود رابطه خطي بين موارد مورد بررسي است. در نهايت مقدار 2و0- آماره kappa نشانگر عدم توافق نسبي ميان پاسخ دهندگان به سئوالهاي مذكور ميباشد. در مجموع به نظر مي رسد ميان«پرخاشگري و خشونت» با «بي مهري در خانواده» رابطه اي وجود دارد اما اين رابطه خطي نيست.

3-رابطه ميان «تاثير محيط مدرسه در كجرويهاي دختران =14 q» و «تاثير دوستان در كجرويهاي دختران =16 q» با استفاده از يافته هاي سئوالات 14و16.

آماره Lambada نشاندهنده رابطه كمي ميان«تاثير محيط مدرسه در كجرويهاي دختران» و «تاثير دوستان در كجرويهاي دختران» است، لكن مقدار آماره Gamma و Somers,d در اين مورد حاكي از وجود رابطه قوي و هماهنگ پارامترها است. ضريب Pearson,s R با مقدار حدودي 3و0 و علي‌الخصوص ضريب Correlation با مقدار 8و0 رابطه مستقيم قوي ميان دو پارامتر را نشان مي دهد. در نهايت مقدار نزديك به صفر آماره Kappa نشانگر توافق تابع شانس ميان پاسخ دهندگان به سئوالهاي مذكور مي باشد. در مجموع مي توان گفت ميان«تاثير محيط مدرسه» با «تاثير دوستان» يك رابطه خطي نسبتا قوي وجود دارد. 
 

جمعبندي و نتيجه گيري پژوهش:

قداست خانه و خانواده، امري است كه همه ما بايد به آن احترام بگذاريم، در جايي كه روابط والدين صميمي و در يك تعامل دوستانه صورت ميگيرد مطمئنا فرزنداني سالم و در نهايت جامعه اي سالم خواهيم داشت. ژان بورن1 در تعريف خانواده مي نويسد: در خانواده، جامعه اي كوچكي است مركب از پدر، مادر، اطفال و مستخدمين به انضمام اموال مشتركشان به نظر او خانواده يك جامعه ي طبيعي و ريشه ي ساير جامعه‌هاست و اولين واحد تشكيل دهنده ي كشور و دولت است، (آراسته خو، 1369، ص 327)

بنابراين اگر اعضاي خانواده داراي روابطي عاطفي و همبستگي بين آنها صميمانه باشد، يقينا بالندگي و رشد خود، جامعه و كشور را به دنبال خواهند داشت. اگر هنگامي كه روح خانواده، دچار آفت بي احساسي و سردي روابط والدين گرديد طولي نمي كشد كه با مرگ عشق در زندگي مشترك زن و مرد، فرزندان به دنبال سراب عشق و امنيت و يافتن گرماي گمشده كانون خانواده، جايي را به جز خانه جستجو مي كنند و در نهايت پا به خانه عنكبوتي اعتياد و يا به انواع نابهنجاريها و كجرويهاي اجتماعي يا به ويرانه هاي فساد ديگر پناه برده و آثار سوء نابساماني خانواده را با خود به هر سو مي كشند كه در اين ميان دختران آسيب پذيرترند. (ساعي ارسي، 1382، ص 249)

در اين پژوهش، بدنبال بررسي عواملي بوديم كه به نوعي نابهنجاري و كجرفتاري را در دختران بين 14 تا 18 سال تشديد و در نهايت، آثار جبران ناپذيري را به بار مي آورد، در اينجا مهم ترين نتايج بدست آمده از پژوهش را مورد بررسي قرار مي دهيم:

الف- بيان نتايج حاصل از توصيف داده ها و نتايج آزمونها

1- به نظر مي رسد ميان «ناهنجاري دروغگويي به والدين» و «تاثير جو بي اعتمادي در خانواده بر كجرويهاي دختران» رابطه نسبتا خطي ولي ضعيف وجود دارد.

2- تحقيقات حاكي از وجود رابطه اي غير خطي ميان«ناهنجاري پرخاشگري و خشونت» و «تاثير بي مهري در خانواده در كجرويهاي دختران» است.

3- مي توان گفت ميان «تاثير محيط مدرسه در كجرويهاي دختران» و «تاثير دوستان در كجرويهاي دختران» يك رابطه خطي نسبتا قوي وجود دارد.

4- در حاليكه 70% از پاسخ دهندگان «ارتباط با پسران در حد معاشرت» را بعنوان يك ناهنجاري عمده تلقي نمي كنند، حدود 90% از آنها «ارتباط با پسران در حد روابط جنسي» را يك ناهنجاري بزرگ مي دانند.

5- بيش از 60% پاسخ دهندگان بر اين باورند كه فقر مادي،بي مهري در خانواده، بي اعتمادي در خانواده، انحرافات والدين و سطح پائين تحصيلات آنها تاثير زيادي در ناهنجاريهاي رفتاري و كجرويهاي دختران دارد.

6- بيش از 70% گفته اند تاثير دوستان در ناهنجاريهاي رفتاري بيش از رسانه است.

7- دختران مورد بررسي 83% با مادر، 74% با دوستان، 61% با خواهر، 27% با پدر و 23% با برادر خودشان به ميزان زيادي دوست و نزديك هستند.

ب - استفاده از يافته هاي پيشين و تركيب آن با نتايج پژوهشي

در اين قسمت به ارائه نتايج حاصل از مطالعات كتابخانه اي و يافته هاي تحقيقات ميداني انجام شده مي پردازيم:

1- بزهكاري نوجوانان و جوانان يكي از مقوله هاي مهم در حوزه مسائل جوانان به شمار مي آيد كه در سطح ملي و بين المللي توجه زيادي را به خود معطوف داشته است.

2- كانون خانواده منشاء اساسي رفتارهاي بهنجار و نابهنجار دختران است. همانطور كه بي مهري در خانواده، جو بي اعتمادي و انحرافات والدين عوامل اساسي شروع كجرويهاي دختران است، تحصيلات والدين، امنيت مادي و معنوي خانوادگي پارامترهاي مهمي جهت جلوگيري از بروز و شيوع رفتارهاي نابهنجار مي باشد.

3- محله جرم خيز و مدرسه نامناسب عوامل مستقيم موثر در يافتن دوستان بزهكار مي باشد.

4- منشاء كجرويهايي همچون دروغگويي به والدين، پرخاشگري و خشونت و ارتباط با جنس مخالف از ناملايمات خانوادگي شروع شده و با عوامل جرم خيز بيروني تقويت و تشديد مي گردد.

همان طور كه از نتايج تحقيق بر مي آيد تغييرات در ساخت خانواده سبب شده است كه احتمال از هم پاشيدگي آن صاحبنظران علوم رفتاري را به شدت نگران كند.

چرا كه پيش بيني ها معمولا عواقب وخيم براي نسل بعدي است. جامعه ايران نيز از اين دگرگوني ها در امان نبوده است. گسترش زندگي شهرنشيني، نفوذ علوم و فن آوري در حيات اقتصادي- اجتماعي و فرهنگي جامعه، گسترش رسانه هاي جمعي، برقراري روابط بيشتر با ساير جوامع صنعتي، تغييرات اساسي در ساخت نيروي انساني و پيدايش اقشار بورژوازي در دهه هاي اخير و نيروهاي متخصص اداري، فني و خدماتي، افزايش مهاجرت هاي دروني به ويژه در بين طبقات دهقانان و كارگران مجموع عواملي هستند كه همه جانبه ساخت خانواده ايراني را دچار تغييرات عمده اي نموده اند و در نتيجه نابساماني در خانواده هاي ايراني را دامن زده است.

با اين همه، با توجه به ويژگي هاي اجتماعي و فرهنگي ايران به نظر مي رسد كه بين خانواده ها همزيستي مسالمت آميزي وجود دارد. بدون ترديد فرهنگ غني، كه آميخته اي از فرهنگ ملي و مذهبي مان مي باشد توانايي آن را دارد كه آب رفته از جوي را دوباره به آن بازگرداند. شرايط اجتماعي در يكي دو دهه اخير به گونه اي پيش رفت كه انواع آسيب هاي اجتماعي، دختران و زنان و مردان و پسران ما را تهديد و در كمين آنها ايستاده بود و هنوز هم هست. در اين ميان بي شك، صميميت در رفتار والدين، محبت آنان به فرزندان بالاخص فرزندان دختر هشياري آنان نسبت به خطراتي كه در جامعه فرزندان آنها را تهديد مي كند، مي تواند سازوكارهايي براي ايجاد يك خانواده سالم جامعه سالم و در نهايت يك كشور سالم با انسان هايي خداگونه و وجدان گونه و مبادي به اخلاق انساني باشند. 

پ - ارائه پيشنهادات و رهنمودهاي حاصل از يافته هاي پژوهش

پيچيدگي ماهيت بزهكاري و رفتار نابهنجار رهيافت هاي چند گانه اي را كه مي طلبد كه كليه عوامل خطرزا را در نظر بگيرد. از ديدگاه بهداشت عمومي در پيشگيري، استراتژي ها و مداخله ها در سه سطح كلي همانند طبقه بندي مي شود.

پيشگيري سطح اول: ايجاد يك محيط سالم

در پيشگيري اوليه به ريشه مسئله و عوامل خطرزاي محيطي توجه مي شود. اين نوع پيشگيري سعي بر آن دارد كه امكان درگير شدن با مسئله طوري پيش برود كه هرگز محلي براي رشد مسئله وجود نداشته باشد. و استراتژيها طوري انتخاب مي شوند كه بتوانند عوامل مخاطره آميز را كاهش دهند.

براي مثال در جامعه اي كه حمل اسلحه آزاد است اين آزادي خود يك عامل خطرزا است بنابراين منع حمل اسلحه يكي از استراتژي‌ها در آن جامعه خواهد بود. عمده برنامه‌ريزي‌هاي اين مداخلات براساس يافته هايي است كه نشان مي دهند عوامل خانوادگي مانند: طلاق، مرگ والدين، كثرت اولاد، فقدان حمايتهاي رواني و بي توجهي به نيازهاي عاطفي فرزندان بي‌انضباطي در خانواده، وجود فرد بزهكار يا ناسازگار اجتماعي، خيانت زن يا شوهر، اختلافات خانوادگي، طرد از خانواده، فقدان زمينه هاي تربيتي مناسب در خانواده، مسكن نامناسب از نظر فضاي فيزيكي و فقر در تقويت و يا كنترل بزهكاري نقش دارند.

عوامل اجتماعي مانند، بي سوادي، رشد بي رويه جمعيت، صنعتي شدن، اختلافات طبقاتي، قوانين تحميلي، بي عدالتي اجتماعي، بيكاري، جنگ، محيط اجتماعي نامناسب (زندگي در جوار بزهكاران)، فقدان امكانات تفريحي سالم و قابل دسترس همه طبقات جامعه، زاغه نشيني، زورمداري سياسي، در كنترل و رشد بزه موثرند.

به همين جهت استراتژيهاي مداخله اي خانواده گرا و جامعه گرا در پيشگيري نوع اول اهميت پيدا مي كنند. خلاصه اينكه در سطح اول پيشگيري عمده مسئوليت به عهده خانواده و جامعه است. بسياري از ديدگاه هاي روانشناختي، سن مناسب براي سطح پيشگيري نوع اول را قبل از 8 سالگي مي دانند.

پيشگيري سطح دوم: كاهش عوامل خطرزا

در پيشگيري ثانويه هدف كلي دور نگهداشتن فرد از فعاليت هايي است كه خطر بر چسب بزه را در فرد تقويت مي كند. مثل كنترل خشم و خشونت، كنترل هاي خانواده بر رفتارهاي ضد اجتماعي و دوري از دوستان بزهكار پيشگيري نوع دوم نيز مانند پيشگيري نوع اول استراتژيهاي برنامه ريزي خود را بر اساس يافته هاي پژوهشها طرح مي كند و تاكيد زيادي بر فرد و يا ارتباطات فرد دارد.

به همين جهت استراتژيهاي پيشگيري نوع دوم از طريق يادگيري مهارتهاي زندگي اجتماعي از يك طرف و محيط اجتماعي و ارتباطات فردي از طرف ديگر تاكيد مي كند. اهميت اين سطح به عنوان سطح پيشگيري كمك به افراد در معرض خطر است.

پيشگيری سطح سوم: كنترل موقعيت خطر

پيشگيري سطح سوم سعي مي كند موقعيت مسئله را اصلاح و يا در آن مداخله كند و هدف آن پيشگيري از تكرار فعاليتهايي است كه جرم شناخته مي شود. براي اين نوع پيشگيري لازم است درگير مسائلي مانند تنبيه، جريمه و بازتواني از طريق نظام حقوقي و قضا شود.

و در نهايت بايد در جهت يافتن ريشه هاي عدم سازش بين زن و مرد، حداكثر تلاش انجام گيرد و با مشاوره هاي خانوادگي و يا مشاوره هاي رواني، موارد اختلاف را حل و فصل نمود و در صورتي كه مشكلات لاينحل به نظر آيد و تفاهم زن و مرد در زندگي مشترك به هيچ وجه امكان پذير نباشد آن گاه با راه حل هاي ديگر از پيشرفت نابساماني هايي كه منجر به ناهنجاري هاي گوناگون مي گردد جلوگيري نمايند.

ت- محدوديتهاي پژوهش

يكي از مسائلي كه در اين تحقيق با آن روبرو شديم، زمان پخش پرسشنامه بود كه مصادف با تعطيلي مدارس شد، لذا جمع آوري جامعه آماري سنين 14 تا 18 سال با دشواري روبرو شد. 


منابع و مآخذ:  

1- صديق سروستاني (رحمت الله) 1383، انتشارات آن، چاپ اول

2- ساعي ارسي(ايرج)، 1382، سازمان چاپ دانشگاه آزاد اسلامي، چاپ اول

3- ساروخاني، (باقر)، جامعه شناسي خانواده، تهران، سروش 1370.

4- آراسته خود(محمد)، نقد و نگرش بر فرهنگ اصطلاحات علمي- اجتماعي تهران گستر،1369.

5- سخاوت، جعفر- 1381- جامعه شناسي انحرافات- انتشارات دانشگاه پيام نور.

6- مشكاتي، زهرا سادات-1377- كتاب جامع بهداشت عمومي- مجله داشكده پزشكي

7- ستوده هدايت ا... 1382- آسيب شناسي اجتماعي

8- ستوده، هدايت ا....-1376- درآمدي بر روانشناسي اجتماعي

9- Delinguency of Labor in Society,Free press,New York (1965) Durkheim,E,

10- Schools,youth and justice,Allyn and Bacon,Boston (1991) Willian T.pink

11-Reflections on violent children,Ballantine publishing,New York (1999)kellerman,J.,

12- Akers. Rounaid I. (1968). “Problems in the socioloay of deviance: social definition and behavior”. Social forces, 46, 463-464.

13- Burgess, Robert I. and Ronald. Akers. (1966) “A differential association- reinforce theory of crimind behavior”. Social problems, 14, 128- 147.

14- Angelo, Bonnie. (1992). “wanted: A new godfather”. Time, April B,p.30.

 
موضوعات مرتبط: اسيب شناسی اجتماعي
بیست و یکم آذر 1388 | 2:47 بعد از ظهر | دکتر سعید محمدي |

نویسنده:فواد بریتان
در لحظاتی که زندگی خویش را مرور می‌کنیم، معمولا به خودمان، به ویژه به توانایی‌های جسمی یا ذهنیمان فکر می‌کنیم. در برخی موارد شخصیت ما تنها بر یک کیفیت استوار است: «من یک دانشجو هستم»، «من یک مهندس هستم».
 چیزی که برای ما ثبات به همراه دارد حقیقتی قابل اطمینان است که در این دگرگونی سریع و نامظنم جهان از آن آگاهی داریم. حال چه اتفاقی می‌افتد اگر دانشجو بینایی‌اش را از دست بدهد یا دست‌های مهندس به دلیل ورم مفاصل ناتوان گردد؟ یا هر یک از این‌دو و به بیماری سخت دچار شوند؟ شخصی به طور ناگهانی با بیماری مواجه می‌گردد نه تنها فقدان کنترل برای او ناتوانی جسمی به‌بار می‌آورد، بلکه مرگ هویت و منزلت کاری او نیز فرا می‌رسد. چه اتفاقی می‌افتد هنگامی که بدنمان بیمار می‌شود و از اینرو دیگر میلی به خواسته‌هایمان یا حتی انجام حرکات ساده نداریم.
همگی دیر یا زود خواهیم مرد. هنگامی که با مرگ مواجه می‌شویم، راه‌های بسیاری برای مواجه با آن داریم. می‌توانیم بهترین استفاده را از زمان باقیمانده ببریم یا اینکه به زاری و افسوس خوردن آن را از دست بدهیم. اگر بتوانیم هر حسی را به‌طور طبیعی حفظ کنیم یا باورهای ارزشمند خود را از دست ندهیم، قطعا به انتخابی روشن دست زده‌ایم.

تعریف خودکشی

خودکشی از دو لغت دارای ریشه لاتین Sui به معنی «خود» و Caedere به معنی «کشتن» مشتق شده است و در حال حاضر نه به صورت «خودکشتن» که به‌صورت خودکشی استعمال می‌شود. اولین با این اصطلاح در سال ۱۷۳۷ توسط دفونن فرانسوی به‌کار گرفته شد.
بر اساس تعریف مورد توافق جهانی خودکشی تنها راه و آخرین راه از بین بردن خودآگاهی فرد در مورد خود است.
اصطلاح خودکشی تنها زمانی مورد استفاده قرار می‌گیرد که اولا شخص آگاهانه اقدام کرده باشد و ثانیا منجر به از دست رفتن خود گردد. اما در صورتی که فردی اقدام به خودکشی نموده اما نتیجه مرگ‌باری نداشته باشد به آن «اقدام به خودکشی» یا «شبه خودکشی» (ParaSuicide) می‌گوید.
در شبه خودکشی انگیزه اصلی معمولا مرگ نیست بلکه فرد برای انتقام‌جویی، قدرت‌نمایی، اعمال فشار یا جلب توجه به این کار می‌پردازد، ولی ممکن است منجر به مرگ هم شود. تاریخچه خودکشی را می‌توان هم‌سابقه با تولد انسان دانست بطوری‌که در برخی جوامع اولیه بشری به عنوان پدیده‌ای مذموم و شایسته مجازات - برای جسد فرد کشته شده و خانواده بازمانده - شناخته می‌شد، اما بررسی خودکشی به منزله یک پدیده اجتماعی جدی از دو-سه قرن پیش توسط پژوهشگران اروپایی آغاز شده است. در این کشورها عبور از زندگی سنتی و ورود به زندگی صنعتی بر آمارهای مربوط به خودکشی افزود تا جامعه‌شناسان و روانشناسان غربی در جستجوی عوامل خودکشی برآیند.
اما خودکشی در یکی‌-دو دهه اخیر بار دیگر بطور خاص مورد توجه پژوهشگران و دولتمردان کشورهای مختلف قرار گرفته است. اینبار عامل این جلب توجه, افزایش آمارهای مربوط به خودکشی و تغییر گروه سنی قربانیان از میان‌سالان و سالمندان به نوجوانان و جوانان است.
این گسترش روزافزون در سال‌های اخیر بویژه در گروه سنی نوجوانان و جوانان باعث شده سازمان جهانی بهداشت روز ۱۰ سپتامبر برابر با ۱۹ شهریور را به عنوان «روز جهانی پیشگیری از خودکشی» معرفی کند و در این روز برای برخی کشورها برنامه‌های خاصی در نظر بگیرد.
خودکشی در ایران هم بخش عمده‌ای از اخبار صفحات اجتماعی و حوادث روزنامه‌ها را به خود اختصاص می‌دهد و کمتر روزی‌ست که در رسانه‌ها خبری در مورد خودکشی موفقیت‌آمیز یا ناموفق در گوشه و کنار ایران نباشیم.
سال‌ها طول کشید تا مسئولان و دولتمردان ایرانی در برابر آسیب‌های اجتماعی از موضع «انکار» دست بردارند. از روزگاری که گفته می‌شد ما در ایران ایدز، زنان خیابانی، خودکشی و ... نداریم و اگر هم داریم بسیار ناچیز است هنوز خیلی نگذشته. پذیرش صورت مسئله به عنوان اولین قدم برای حل مسئله باعث شده در برخی زمینه‌ها به‌تدریج قدمهای بعدی هم در جهت کنترل بحران‌ها برداشته شود. به عنوان مثال برای جلوگیری از شیوع بیشتر ایدز در بین نوجوانان تصمیم به آموزش مسائل جنسی در مدارس گرفته شد.
اما در مورد خودکشی هنوز برخی مراجع مربوطه تصمیم به پذیرش صورت مسئله نگرفته‌اند چه برسد به اینکه به فکر چاره‌اندیشی برای این بحران باشند. به همین خاطر است که هیچ‌ آمار رسمی و دقیقی در مورد قربانیان خودکشی در ایران وجود ندارد.
طبق اطلاعات و آمار موجود در ایران انگیزه خودکشی در دسته های ناموسی، اختلافات خانوادگی، تحصیل و ازدواج، شکست و ناامیدی فقر و تنگدستی، اختلال حواس، بر ملا شدن حقایق و اسرار، ترس از مراجعت به خانواده بخصوص در زنان بعد از ازدواج، استرس ها و فشارهای لحظه ای روحی و روانی، تنهایی، عشق و تمایلات شدید عاطفی و اعتیاد به مواد مخدر مواد توهم زا و الکل، تقسیم‌بندی شده که در این میان سهم خودکشی با انگیره اختلافات خانوادگی بین ٣۲ تا ۴۱ درصد بوده است و بعد از آن شکست و ناامیدی در صدر جدول قرار دارد. از لحاظ جنسیتی، اقدام به خودکشی مردان ٨ برابر زنان است بخصوص مردان مجرد که افزایش رشد خود کشی در آنها بیشتر از زنان مجرد است.

در ایران نوجوانان و جوانان از یک طرف و زنان از طرف دیگر دو قشری هستند که بیشتر از سایرین دست به خودکشی می‌زنند. آمار خودکشی و به‌ویژه خودسوزی در استانهای محروم کشور به ویژه استان‌های غربی از قبیل ایلام، کرمانشاه، همدان و لرستان بیشتر از سایر مناطق کشور است.

علل خودکشی

الف-عوامل اجتماعی
مشکل تنها زندگی کردن، فقدان حمایت خانوادگی و وجود عوامل فشار (مانند طلاق، بیکاری --، از دست دادن نزدیکان، شکست در تصحیل و زندگی، سو استفاده جنسی، از دست دادن آبرو و حیثیت و ...)

ب- عامل روانشناختی و پزشکی
افکار و احساس پوچی، نومیدی، احساس گناه، افسردگی، اعتیاد، احساس شکست، بحران‌های حاد عاطفی، بیماری‌های شدید روانی بیماری‌های جسمی مانند سرطان، ایدز و هپاتیت و ..

گروه‌های در معرض خودکشی
افراد زیر بیشتر در معرض خطر خودکشی قرار دارند کسانی‌ که:

- افسرده‌اند و افکار نومید کننده دارند.
- سابقه اقدام به خودکشی دارند.
- سابقه اقدام به خودکشی در یکی از اعضای خانواده آنها وجود دارد.
- والدین آنها طلاق گرفته و یا از هم جدا شده‌اند.
- در خانواده آنها درگیری و اختلافات خانوادگی وجود دارد.
- مشکلات قانونی در امور مربوط به خود دارند.
- در زندگی و یا تحصیل شکست خورده‌اند.
- مورد سو استفاده عاطفی و یا جنسی قرار گرفته‌اند.
- از بیماری‌ جسمی مزمن و طولانی رنج می‌برند.
- اعتیاد به مواد مخدر دارند.
- شکایت از سیر شدن از زندگی خود داشته و از خودکشی صحبت می‌کنند.
- اتفاقات ناگواری برای آنها رخ داده باشد.

نگاهی به عوامل خودکشی در ایران

آخرین آمار اعلام شده درباره میزان خودکشی درایران مربوط به ماه می سال ۲۰۰٣ است که در سایت who سازمان بهداشت جهانی منتشر شد.
این آمار از مرگ سه درصد زنان از هر ۱۰۰ هزارنفر و یک درصد مردان از هر۱۰۰هزارنفر درسال از طریق خودکشی خبر می دهد. همچنین آمار دیگری از این سایت در سال ۱۹۹۱ ایران را پس از کلمبیا، برزیل، چین و هند پنجمین کشور و در سال ۲۰۰۲ میلادی پس از کلمبیا و هند سومین کشور دارای بالاترین آمار خودکشی می داند..
همچنین شواهد نشان می دهد که بیشترین عامل خودکشی در ایران مربوط است به سه استان ایلام، کرمانشاه و همدان که دارای بالاترین آمار خودکشی و فرار از خانه در کشور می باشند. و همچنین زنان معمولا از طریق خودسوزی، خوردن گچ، قرص و دارو اقدام به خودکشی کرده اند و مردان نیز بیشتر با روش اسلحه و حلق آویز کردن دست به خودکشی زده اند. و همچنین شواهد نشان می دهد که انگیزه خودکشی زنان در ایران، مسائل خانوادگی عاطفی و عشق های ناکام و ازدواج های اجباری و انگیزه مردان نیز بیکاری، فقر و نابسامانی اقتصادی است.

خودکشی با تخفیف ویژه!

افسردگی و پیامدهای ناشی از آن, از جمله مهمترین عوامل خودکشی در جوانان هستند. تحقیقات نشان می‌دهد بیش از یک چهارم زنان ایرانی در مراحلی از زندگی افسردگی را تجربه می کند که از بین یک سوم از این زنان افسرده میل به خودکشی وجود دارد.مشکلات خانوادگی و شکست در امور عاطفی، شغلی و تحصیلی هم از دیگر عواملی هستند که منجر به خودکشی در جوانان می‌شوند. گاهی جوانان برای تنها جلب توجه اطرافیان دست به خودکشی می‌زنند اما مرگ امانشان نمی‌دهد و فرصتی برای بهره مند شدن از این توجه پیدا نمی‌کنند.
در سالهای اخیر آمار خودکشی در قشر خاصی از جوانان یعنی دانشجویان هم رشد قابل توجهی داشته است. کسانی که چند سالی را دانشجو بوده‌اند خصوصا آنهایی که زندگی خوابگاهی را تجربه کردند حتما با انواع بحران‌های دانشجویی آشنا هستند. یکی از این بحران‌ها که بیشتر در محیط خوابگاه‌ها و برای دانش‌جویانی که دور از محیط خانواده هستند اتفاق می‌افتد خودکشی است.
آمار غیر رسمی حاکی از بالا بودن تعداد خودکشی و گسترش افکار خودکشی در بین دانشجویان است. با وجود اینکه به نظر می‌رسد آمار خودکشی در سطح دانشگاه‌ها به شکل قابل توجه‌ی در حال افزایش است دانشگاه‌ها از ارائه آمار دقیقی در مورد خودکشی خودداری‌ می‌کنند و سعی در پنهان کردن موضوع دارند و از طرح مسئله در رسانه‌ها جلوگیری می‌کنند.
این در حالی است که همه ساله بودجه عظیمی در اختیار مراکز مشاوره دانشگاهی قرار می‌گیرد که به نظر می‌رسد این مراکز نتوانسته‌اند تاثیر قابل توجهی در کنترل بحران داشته باشند و آمار همچنان رو به افزایش است. شکست در امور تحصیلی، ناتوانی در تامین شهریه دانشگاه و فشارهای عصبی ناشی از زندگی در محیط خوابگاه از جمله مهم‌ترین عواملی است که میل به خودکشی را در دانشجویان افزایش می‌دهد.

خودسوزی، خودکشی دردناک

بنا به اعلام بعضی از کارشناسان در سال حدود ۴۰۰ مورد خودکشی در استان ۵٨۰ هزار نفری ایلام اتفاق می‌افتد که سهم زنان از این تعداد ۲۲۰ نفر است. بیشتر این خودکشی‌ها به شیوه خودسوزی انجام می‌شود که اکثرا با موفقیت همراه است و به مرگ قربانی منجر می‌شود. ایلام بیشترین آمار را در زمینه خودسوزی دارد و پس از ایلام در استان‌های کرمانشاه، همدان، لرستان، کهکیلویه و گلستان هم خودسوزی در سطح گسترده‌ای اتفاق می‌افتد.
نتایج یک تحقیق نشان می‌دهد در استان آذربایجان شرقی خودسوزی پس از حلق‌آویز کردن ۲۴٪، خوردن قرص ۳۰٪ و خوردن سم ۲۰٪ با حدود ۱۰ درصد در رده چهارم عوامل خودکشی قرار می‌گیرد. نتایج یک تخقیق دیگر در استان کرمانشاه خودسوزی را پس از خوردن قرص و خوردن سم سومین عامل خودکشی در این استان نشان می‌دهد که در این میان سهم زنان ۶۰٪ است.
ساختار سنتی خانواده‌های عشایر و روستایی در این استانها که بر فرهنگ مردسالاری بنا شده زمینه‌ساز وقوع این نوع زجرآور خودکشی است. بر اساس همین فرهنگ گاهی دختران وادار به تن‌دادن به ازدواج‌های اجباری می‌شوند که یکی از علت‌های خودسوزی در این مناطق است. البته خودسوزی در بین مردان هم وجود دارد که بیشتر بخاطر فقر و بیکاری اتفاق می‌افتد.
نتایج یک تحقیق در مورد خودسوزی در استان لرستان نشان می‌دهد ۸۵٪ از کسانی که اقدام به خودسوزی کرده‌اند اختلافات خانوادگی با همسر و دیگران را انگیزه این‌کار دانسته‌اند.۸۸٪ نمونه‌های این تحقیق را زنان تشکیل می‌داده‌اند که ۴۱٪ آنان در گروه سنی ۱۰ تا ۱۹ سال قرار داشته‌اند. ۶۳٪ از این افراد در مورد مشکلات عاطفی‌شان اظهار داشته‌اند که مورد تحقیر و تمسخر قرار گرفته‌اند، ۵۸٪ احساس ناامیدی و بی‌ارزشی داشته‌اند و ۵۵ مورد ضرب وشتم قرار گرفته‌اند.
خودسوزی دردناک‌ترین نوع خودکشی است که برخی از آن به عنوان فریاد کمک‌طلبی زنان این مناطق محروم یاد می‌کنند. خودسوزی اغلب منجر به مرگ می‌شود و در صورتی که قربانی زنده بماند تا مدت‌ها از جراحات و صدمات ناشی از خودسوزی رهایی نخواهد یافت.
بر اساس آخرین آمار رسمی، خودکشی بویژه خودکشی زنان ــ عمدتا به روش خودسوزی ـ در استانهای کرمانشاه و ایلام به عنوان اولین استانهای مواجه با این آسیب در کشور، با افزایش نسبت به سال ۸۰ به بیش از ۳۷ و ۳۰ درصد رسید.
اشاره به این که زنان استانهای ایلام و کرمانشاه سالها با محرومیتهای مضاعف به دلیل عدم آگاهی از حقوق خود مواجه بوده‌اند، بالارفتن میزان تحصیلات، نبود امکانات اشتغال در استانهایی که آمار خودسوزی زنان در آنها بالاست، فراهم نبودن امکانات برون‌ریزی مشکلات، کمبود مشاور، روانپزشک و روانشناس، همسرآزاری، کودک‌آزاری، خشونتهای خانگی، فقدان فرهنگ ارتباط جمعی مناسب، بیکاری زنان و بخصوص حساس‌شدن زنان نسبت به بخشی از عمر هدر رفته خود، آگاهی از مسائل اجتماعی و مناسبات غلط فرهنگ خانواده‌ها در گذشته و ... از سلسله عواملی دانست که سبب خودسوزی زنان در این استانها می‌شوند.
افزایش مشارکت‌های مردمی و تشکلهای مربوط به زنان، افزایش تولید ابزارهای کمک‌دهنده نظیر ایجاد اشتغال، امکان حرفه‌آموزی، فراهم کردن بستر مشاغل خانگی و فرهنگسازی و ... را از جمله راهکارهای اساسی جهت انجام اقدامات زیربنایی رفع این مشکل میباشد.
همچنین تحقیقات و آمادها نشان می‌دهد که استان کردستان در سال ۱٣٨٣ بیشترین آمار خودکشی را دارا بوده است و نیز نشان می دهد که آمار خودکشی در میان جوانان سنندج روبه افزایش است.

میزان خودکشی زنان در ایران

بررسی میزان خودکشی زنان کل کشور در طی سال‌های ۱٣۷۵ تا ۱٣۷٨ نشان می‌دهد که به طور کلی در سال ۱٣۷۵ تعداد ٨٨/۵ نفر در هر ۱۰۰ هزار نفر بوده است. این میزان در سال ۷۶ به ۴۲/۴ نفر و در سال ۷۷، به ۵٣/۴ نفر و در سال ۷٨ به ۲۴/٣ نفر رسیده است، یعنی بیشترین میزان خودکشی زنان در سال ۷۵ رخ داده است که این میزان در سال ۷۶ کاهش یافته و در سال ۷۷ کمی افزایش داشته و در سال ۷٨ نیز کاهش چشمگیری یافته است. بنابراین کاهش میزان خودکشی زنان را می‌توان در اکثر استان‌ها مشاهده کرد.
مهم‌ترین یافته‌های این گزارش حاکی از آن است که به جز استان سمنان که روند خودکشی زنان در آن روندی صعودی بوده در سایر استان‌های کشور روند خودکشی رو به کاهش بوده است. در استان‌های کردستان، سمنان، کهگیلویه و بویراحمد، مرکزی، هرمزگان، یزد و سیستان و بلوچستان میزان خودکشی زنان در سال ۷٨ نسبت به سال ۷۷ افزایش یافته است هر چند نسبت به دو سال ۷۵ و ۷۶ با کاهش رو‌به‌رو بوده است. طی چهار سال ۷۵ تا۷٨ سه استان کرمانشاه، ایلام، کهگیلویه و بویراحمد ازبحرانی‌ترین استان‌ها به لحاظ خودکشی زنان محسوب شده و دو استان تهران و سیستان و بلوچستان کمترین میزان خودکشی زنان را به خود اختصاص داده‌اند. همچنین مشاهده می‌شود در اکثر استان‌ها میزان خودکشی مردان بیشتر از زنان است. خودکشی زنان در گروه سنی ۱٨ تا ۲۴ ساله بیشترین فراوانی را به خود اختصاص داده است.
میزان خودکشی در کشورهای جهان‌
براساس توسعه انسانی ۱۹۹۹، بیشترین میزان خودکشی زنان متعلق به کشور لهستان با ۷/۱۶ و سپس کشور لتونی با ۶/۱۵ (در۱۰۰ هزار نفر) و کمترین میزان خودکشی زنان متعلق به کشور مکزیک با ۱ و شیلی با ۴/۱ (در۱۰۰ هزار نفر) است. در خصوص خودکشی مردان، بیشترین میزان مربوط به کشور لتونی با ۱/۷۹ و سپس لهستان با ۶/۵۰ (در۱۰۰ هزار نفر) و کمترین میزان مربوط به ایران با ٨۰/٣ و مکزیک با ۴/۵ (در۱۰۰ هزار نفر) می‌‌باشد.

راهکارهای پیشنهادی‌

تأسیس خانه‌های سلامت، مراکز شبه خانواده‌، مراکز مشاوره‌ای خانوادگی، اصلاح و ساماندهی مراکز مشاوره قبل از ازدواج، پیش‌بینی واحد درسی "حقوق و دانش خانواده" در سیستم آموزشی، ارتقای سطح فرهنگ جامعه در خصوص جایگاه شخصیتی زنان، پیش‌بینی و تشدید مجازات مردانی که به هر دلیل اقدام به همسر‌آزاری می‌کنند، تأسیس سازمانهای مدنی جهت ارائه خدمات کارآمد به افراد آسیب‌دیده و آسیب‌پذیر. آگاه سازی جنسی و ارتقا سطح آموزش و فرهنگ جامعه و... .

منابع:
کتاب خودکشی و علل آن نویسنده جورج فومن
سایت اینترنتی هفت سنگ
سایت سازمان مبارزه با خودکشیWHO

 

موضوعات مرتبط: اسيب شناسی اجتماعي
بیست و یکم آذر 1388 | 2:41 بعد از ظهر | دکتر سعید محمدي |

همان طور كه آمارهاي طلاق نگران كننده است. آمارهاي افزايش سن ازدواج هم نگران كننده به نظر مي رسد و هر دو پديده بيانگر اين واقعيت است ...
به اين خبر توجه كنيد: «دو و نيم ميليون نفراز جمعيت تهران مجرد هستند».اين آمار زماني از منظر بررسي ناهنجاري هاي اجتماعي بيشتر تهديدآميز به نظر مي رسد كه مدير سازمان جوانان استان تهران در گفت وگو با خبرنگاران بيشترين طلاق را براي زنان بين سن ٢٠ تا ٢٤ سال و براي مردان بين ٢١ تا ٢٩ سال اعلام مي كند.

«محسن زنگنه» به نكته ديگري اشاره مي كند كه وضعيت موجود را نامطلوب تر از آن چه كه به نظر مي رسد، نشان مي دهد: نرخ بيكاري در سال ٨٥ در استان تهران ١/١٥ درصد و در سال ٨٦، حدود ٢/١٩ درصد بوده است.

به طور كلي آمارها نشان مي دهد كه تعداد جوانان مجرد و بيكار در استان تهران رو به ازدياد است و اين در حالي است كه يك جوان در دوران جواني با بحران هاي مختلفي روبه رو است.

حال سوال اساسي اين است كه تبعات اين امر براي يك شهر و كشور چيست؟

مجردها مي گويند
«امير ظهوريان» جوان ٢٣ ساله فارغ التحصيل رشته اقتصاد در اين باره مي گويد: دوران جواني، مرحله خاصي در زندگي هر فرد است كه اغلب استعدادهاي يك فرد در اين برهه از زندگي شكوفا مي شود.

حال اگر جواني بيكار و مجرد باشد به اين معني است كه تمام انرژي روحي و جسمي او سركوب شده است. بدون ترديد سركوب شدن انرژي روحي و جسمي جمعيت جوان يك كشور، براي آن جامعه مشكلات عديده اي را به وجود خواهد آورد كه نمونه هاي عيني آن را در گرايش به اعتياد، افزايش جرايم، پرخاشگري و در گرايش به فرقه هاي متفاوت مشاهده مي كنيم.

«وحيد محمودي» جوان ٢٥ ساله با مدرك كارشناسي معارف و مجرد با اشاره به تأكيد مكتب اسلام بر ازدواج به عنوان احياي سنت نبوي، مي گويد: در مكتب اسلام ازدواج كامل كننده دين دانسته شده و كسي كه ازدواج نكرده مثل كسي است كه هنوز در تكميل معارف ديني خود موفق نبوده است.

بنابراين به خصوص در نظام جمهوري اسلامي بايد شرايط را براي ازدواج جوانان مهيا كنيم تا آنان بتوانند در مسير كمال پيش بروند.ولي دليل افزايش شمار جوانان مجرد چيست؟ اغلب پسران مجرد دلايلي اين چنين بيان مي كنند: بيكاري، توقع بالاي خانواده دختران، چشم و هم چشمي، زياده خواهي دختران و هزينه هاي سرسام آور زندگي.

دختران نيز دلايل خاص خود را دارند، آن ها مي گويند كه پسر خوب و سالم به ندرت يافت مي شود. حال اين «خوب بودن» دقيقا به چه معناست، خدا مي داند. دلايل ديگر آن ها اين است: بيكاري پسرها، بي اعتمادي، فقدان شناخت كافي، سن كم پسرها( در مقابل دختران كمي سن بالا!)، تمايل به ادامه تحصيل و در نهايت مسافرت به خارج از كشور در پي يك زندگي به اصطلاح ايده آل.

تبعات فردي و اجتماعي
در بررسي تبعات افزايش سن ازدواج جوانان، موضوع را مي توان از جنبه هاي فردي و اجتماعي مورد مطالعه و تحليل قرار داد.به عبارت ديگر تبعات مجرد بودن جوانان از نظر تاثير رواني بر فرد و آسيب هاي اجتماعي قابل بررسي است.

دكتر«احراري» روان شناس و استاد دانشگاه با اشاره به اين موضوع مي گويد: وقتي سن ازدواج جوانان افزايش مي يابد و جوانان به دلايلي نمي توانند در زمان مناسب ازدواج كنند، تنش هاي روحي و رواني به شكل اضطراب و پرخاشگري در رفتار فرد ظاهر مي شود و فرد در مسير اهداف فردي و حتي اجتماعي با موانع زيادي برخورد خواهد كرد. زيرا اضطراب، افسردگي و پرخاشگري ناشي از بحران هاي جواني و مجرد بودن، جوانان را از رسيدن به اهداف، بازمي دارد يا اين كه زمينه هاي انحراف از مسير اصلي زندگي را براي آنان باز مي كند.وي مي افزايد: جواني كه مجرد است و دچار بحران شده به طور مرتب ممكن است كه نيازهاي خود را جابه جا كند و حتي ممكن است نيازهاي مقطعي و كاذب را جايگزين نيازهاي اصلي خويش كند كه در اين جابه جايي بيشتر مواقع، انحراف به وجود مي آيد.

به عنوان مثال جواناني كه به سمت گروه هاي شيطان پرست يا به سمت خرافه پرستي مي روند به دليل همين انحراف ها در جابه جايي نيازهاست.

وي توضيح مي دهد: در واقع وقتي جوانان به دليل مجرد بودن دچار مشكلات عديده مي شوند و احساس مي كنند كه نمي توانند به اهداف اصلي خود در زندگي برسند، به ناچار ماسك بر چهره خواهند زد و با نااميدي منتظر حوادث مي مانند. در اين بين، افرادي كه آستانه تحملشان تمام مي شود، ممكن است به اعتياد رو آورند تا به خيال خود به آرامش برسند. بنابراين آثار رواني مجرد بودن به شكل پرخاشگري، اضطراب و ناآرامي در زندگي فرد ظاهر مي شود و در نهايت نيازهاي او را جابه جا مي كند و بستر انحراف را براي شخص فراهم مي آورد.

وي درباره تبعات اجتماعي اين موضوع مي گويد: وقتي تعداد جوانان ناآرامي كه از مشكلات روحي رنج مي برند در جامعه افزايش مي يابد چيزي جز ناامني اجتماعي را نبايد انتظار داشت. بدون ترديد جوانان پرخاشگر در جامعه دست به رفتارهاي ضداجتماعي خواهند زد. در واقع وقتي تعداد اين جوانان در يك شهر و كشور زياد باشد، هرچه اعتبارات، صرف كارهاي آموزشي براي جلوگيري از كج روي آنان شود، نتيجه عملكرد آن ها معكوس خواهد شد و تشديد رفتارهاي نابهنجار فاصله جوانان را از جامعه زيادتر خواهد كرد. بدين ترتيب گاهي به مرحله اي مي رسيم كه اگر هرچه هم بودجه صرف كارهاي آموزشي كنيم باز به نتيجه مطلوب نخواهيم رسيد.

دكتر «احراري» مي افزايد: اگر بخواهيم به عنوان يك نمونه بحث ازدواج جوانان روستايي را با شهري مقايسه كنيم جوانان در روستاها زندگي آرامي دارند؛ چون سن ازدواج در روستاها نسبت به شهرها بسيار پايين تر است و كمتر جوان روستايي است كه اضطراب، تنش و دغدغه ازدواج را داشته باشد. لذا يك جوان روستايي دچار جابه جايي نيازهاي خود نمي شود و با تامين نيازهاي اصلي به سمت اهداف خود حركت مي كند. اما در شهرها وقتي سن ازدواج جوانان به ٢٥ يا ٢٩ و حتي ٣٥ سال مي رسد، پرخاشگري در رفتار تعداد قابل توجهي از آنان امري طبيعي است و به شكل رفتارهاي ناهنجاري در آن ها از قبيل گرايش به اعتياد، سرقت، قتل، نزاع و... بروز مي كند. بنابراين نبايد نسبت به آمارهايي كه درباره افزايش سن ازدواج، طلاق و مجرد بودن اعلام مي شود بي تفاوت باشيم. اين آمارها را جدي بگيريم و براي حل مشكل برنامه ريزي كنيم.

تغيير نگرش
يك سوم جمعيت كشور جوان است و در اين بين تعداد مجردها كم نيست و آسيب هاي ناشي از مجرد بودن جوانان مي تواند بر دامنه ناهنجاري هاي اجتماعي بيفزايد.

مديرعامل خدمات مشاوره جوانان و پژوهش هاي اجتماعي آستان قدس رضوي در اين باره مي گويد: با توجه به آماري كه از جوانان كشور داريم، حدود ١٢ تا ١٣ ميليون جوان در آستانه ازدواج قرار دارند و از كنار اين موضوع نمي توان بي تفاوت گذشت.

وي توضيح مي دهد: در واقع وقتي جواني مجرد است و به هر دليلي توان ازدواج ندارد بدون ترديد تامين نيازهاي خود را در جاي ديگري جست وجو خواهد كرد و طبيعي است اگر برنامه ريزي در اين زمينه نداشته باشيم درصد زيادي از جوانان با جابه جايي نيازهاي خود، در مسير انحراف قرار خواهند گرفت و با مشكلات روحي و رواني كه دامنگير آنان مي شود، هر روز بايد شاهد افزايش آمار اعتياد، بزهكاري، بي بند و باري، بداخلاقي، پرخاشگري و شيوع انواع بيماري هاي جسمي و روحي در بين جوانان باشيم.

«جواد محمدزاده مقدم» مي افزايد: در حل مشكل ازدواج جوانان، دولت به تنهايي نمي تواند كاري انجام دهد. بايد از نظر فرهنگي در بين خانواده ها و جوانان تغيير نگرش به وجود آيد و جامعه نسبت به اين مقوله حساس شود؛ يعني مردم همان طور كه به عنوان مثال خطر بيماري «وبا» را جدي مي گيرند، نسبت به افزايش سن ازدواج و مجرد ماندن جوانان حساسيت نشان دهند، چون آسيب هاي فرهنگي و اجتماعي اين موضوع مي تواند از نظر انساني و فرهنگي به مراتب خطرناك تر از هر تهديد ديگري براي جامعه جوان كشور باشد. در اين مقطع خانواده ها نبايد به مقوله ازدواج به ديده يك معامله اقتصادي نگاه كنند بلكه بايد نگاهي اسلامي و انساني به اين قضيه داشته باشند تا از تجمل گرايي ها و سخت گيري هاي بي مورد كاسته شود.

وي توضيح مي دهد: در واقع در اين كه اشتغال و مسكن به عنوان دو مولفه مهم در ازدواج نقش دارد، ترديدي وجود ندارد. اما بايد بپذيريم كه اگر تغيير نگرش نسبت به ازدواج از يك امر ظاهري به يك امر ضروري باطني و فرهنگي صورت نگيرد و خانواده ها به اين موضوع به عنوان يك ضرورت فطري نگاه نكنند، هر روز با سخت گيري هاي بي موردي كه از طرف خانواده ها صورت مي گيرد، بسترهاي ازدواج براي جوانان كمتر فراهم خواهد شد. در اين حال تبعات آن به شكل آسيب ها و ناهنجاري هاي اجتماعي دامنگير جامعه مي شود و اين روند خانواده ها را با ناهنجاري هاي اجتماعي ناخواسته بيشتري روبه رو مي كند.

بيكاري، بزرگ ترين مشكل
بي شك براي اصلاح وضعيت موجود بايد با علت هاي آن مبارزه كرد و بزرگ ترين علت بروز چنين معضلي بيكاري است.

«پرتوي» عضو كميسيون اجتماعي مجلس با بيان اين مطلب مي گويد: براي حل مشكل ازدواج جوانان بايد شرايط مناسب را فراهم كرد و اين شرايط با تغيير نگرش خانواده ها، نبود تجمل گرايي، ساده زيستي، حل مشكل اشتغال و مسكن و پرداخت وام هاي ازدواج ممكن مي شود. در واقع دولت و خانواده ها بايد اين مشكل را خوب ببينند و براي حل آن فكر كنند. بدون ترديد در شرايط كنوني بزرگ ترين مشكل جوانان موضوع كار آن هاست. وقتي جواني بيكار است چگونه مي تواند تشكيل خانواده بدهد؟ يك جوان بيكار اگر ازدواج هم بكند بعد از مدتي دچار مشكل خواهد شد و اختلاف هاي خانوادگي، مشكلات او را بيشتر خواهد كرد.

وي تاكيد مي كند: بايد زيرساخت ها را درست كرد و براي حل مشكل اشتغال چاره اي انديشيد. كميسيون امور اجتماعي تا به حال چندين بار با وزير كار و امور اجتماعي درباره بررسي راهكارهاي اشتغال زايي نشست داشته است؛ ولي با رويه اي كه بانك ها در پيش گرفته اند بسياري از طرح هاي توليدي و صنعتي معطل و نيمه تمام مانده است. با اين وضعيت اگر جوانان ازدواج هم كنند، با مشكلات بيشتري روبه رو خواهند شد و بايد نگران اين وضعيت باشيم و آن را جدي بگيريم.

به هرحال همان طور كه آمارهاي طلاق نگران كننده است. آمارهاي افزايش سن ازدواج هم نگران كننده به نظر مي رسد و هر دو پديده بيانگر اين واقعيت است كه چه جواناني كه ازدواج كرده اند و مجبور به طلاق شده اند و چه جواناني كه ازدواج نكرده اند و با بيش از ٢٥ تا ٢٩ سال سن هنوز به دليل مشكلات مالي توان پهن كردن سفره عقد را ندارند، هر دو گروه بر تعداد جمعيت مجردها اضافه مي كنند و به همان نسبت بر آمار ناهنجاري هاي اجتماعي مي افزايند.

به اعتقاد كارشناسان افزايش اين جمعيت به هيچ عنوان به مصلحت يك كشور نيست و به همان ميزان بايد شاهد ناهنجاري ها و آسيب هاي اجتماعي بيشتر در جامعه باشيم. بنابراين آمارهاي اعلام شده را بايد جدي گرفت و از نظر جامعه شناسي و روان شناسي تجزيه و تحليل كرد تا گرهي را كه با دست باز مي شود با دندان باز نكنيم.منبع:خراسان

موضوعات مرتبط: اسيب شناسی اجتماعي
بیست و یکم آذر 1388 | 2:39 بعد از ظهر | دکتر سعید محمدي |

عوامل اجتماعی موثر بر یادگیری جرم در زندان      
 
نویسنده: نفیسه حناچی
مقدمه:یکی از اقداماتی که برای مقابله باجرایم درجوامع مختلف بشری از آن استفاده می کنندزندان است.در اکثرکشورهای جهان این امر یکی از مهمترین ابزارهای دفاع اجتماعی در مقابل پدیده جرم وشخص مجرم به حساب می آید.
حال، آیا این ابزار برای اصلاح فرد کافیست؟با زندانی شدن یک فرد نه تنها آثارسوء حادث میشود بلکه افراد و گروههای مختلفی متاثر از این امرمی شوند.اولین فردی که زندان بر اواثر منفی داشته، خودزندانی است و درمراحل بعدی خانواده و جامعه ازاین امر متاثر میگردند.
امروزه اثرزندان به سلب آزادی خلاصه نمی شود، بلکه امروز به علت تراکم جمعیت زندانهاوبلاتکلیفی و ماندن آنها در بازداشتگاه ها و زندانها به مدت زیاد می تواند شروع خیلی از انحرافات در میان زندانیان باشد.شاید زندان آخرین راه برای دستگاه های اجرایی باشد ولی برای فرد زندانی میتواند ابتدای راه باشد برای یک شروعی تازه،افرادبا ورود به زندان این زمینه را پیدا می کنندتا دوستانی را بی یابند. که همانند آنها هستند و به این طریق آنها همدردان خود را پیدا کرده و رابطه های عمیق دوستانه میتواند از داخل زندان آغازشود.
در این تحقیق به نوعی سعی شده است  عوامل اجتماعی که باعث  این گونه رابطه های عمیق  میشود و گاهی فردی کم سابقه بعد از خروج از زندان به یک فرد حرفه ای و نیمه حرفه ای تبدیل میشود را بررسی کند.به امید آنکه که این تحقیق مورد ا ستفاده دانشجویان،اساتید،کارشناسان  قرار بگیرد.

طرح و بیان مسئله:

زندان محلی است که در آن متهمان و محکومان با قرارحکم کتبی مقام قضائی موقتا" یا برای مدت معین ویا به طوردائم به منظور اصلاح وتربیت ودرمان نارساییهاوبیماریهای اجتماعی با تحمل کیفر نگهداری میشوند .(طباخ شیرازی:1379،روزنامه همشهری)
با توجه به تعریف ارائه شده به این نکته میرسیم که یکی از اقداماتی که برای مقابله با جرم در جوامع مختلف بشری از آن استفاده می کنند زندان است.پس می توان گفت زندان یک مکانیزم اصلاحی برای تربیت آدمی میباشد.(احمدی:1383-82،پایان نامه کارشناسی ارشد)
افراد جامعه و اعضای خانواده فرد زندانی انتظاردارند بعدازآزادی اززندان با یک انسان درستکارواصلاح شده رو به رو شوند.وحال آیا فرد خاطی بازندگی در زندان گاه به مدت های طولانی و گاه کوتاه اثراصلاحی زندان را دریافت می کند و یا با یکسری مشکلات جدیدتری به آغوش جامعه باز می گردد؟
اثرزندان به لحاظ ماهیتش نه تنها بازدارنده نیست بلکه امروزه به دلیل تنوع جمعیت زندان اثرات برنامه های اصلاحی کم رنگ شده و خطرتکرارجرم افزایش یافته است.(همان منبع)
زمانی که شخص برای اولین بار دست به رفتار انحرافی می زند به زندان راه پیدا می کندبعدازگذشت مدتی وارد شبکه یی از روابط اجتماعی منحرفین میشود که شاید در میان آنها رفتار انحرافی تشدید و تشویق میشود و بعد از گذشت روزهاروابط هم سلولیان صمیمی میشود و با توجه به اینکه هر گروهی هنجار و قواعد خاص خود را دارد با نزدیک شدن روابط افراد به یکدیگر آنها رابطه یی فراوان و مکرر با یکدیگر خواهند داشت و آلام و دردهای روحی خود را در گروه بیان می کنند و با عمیق شدن این رابطه هاو همنشینی های هر روزه صمیمیت در میانشان بیشتر میشودوگاهی در مورد ارتکاب جرم خود و یانحوه ی دستگیری خود را تعریف می کنندوامکان دارد توسط پیش کسوتان گروه راهنمایی شوند تا بار دیگر جرم خود را حرفه ایی تر انجام دهند تا امکان دستگیری شان پایین بیاید.(هاشم  نژاد :  1384نشریه حمایت)
می بایست به این مورد توجه کرد،شخص جدیدی که وارد شبکه اجتماعی زندان می شود مایل به تعامل مس باشد و دوست دارد از جانب دیگران پذیرفته شود و در نتیجه اوهنجارها ومقیاسهای ارزشی زندانیان را می پذیرد و خود را با آنها مقایسه میکند و تمایل دارد از جانب آنها تشویق شود.(همان منبع)
اگر فرد زندانی در بدو ورود مدتی را حداقل یکماه را در قسمت پذیرش و تشخیص تحت آزمایش های پزشکی-روان پزشکی-آزمونهای روان شناسی وشناخت شخصیت و استعدادی قرار بگیرند و میزان اطلاعات علمی،مذهبی،فنی آنها بررسی و تعیین شود و خدمات روانشناسی و مددکاری بر روی آنها به طور مکرر برای شخص و شناخت روحیات فرد خاطی صورت بگیرد .آیا می توان کمی به کاهش یادگیری جرم در میان زندانیان رسید؟(شامبیاتی:1372،ص130)
اگر چه در زندانها برنامه های فرهنگی-ورزشی-تفریحی و خدمات اشتغال زایی وجود دارد تا به نوعی اوقات آنها پر شودولی بار دیگر چه شرایطی ایجاد می شود که به جای یادگیری موارد مثبت فرد مجرم با میزان بالایی از جرائم فرا گرفته شده در زندان این محیط را ترک می کنند و به جا است که مارک آنسل می گویدزندان ضمن آنکه باید ابزار اصلی واکنش در برابر بزهکاری باشد از همان آغاز به صورت یک مدرسه تکرار جرم بوده و یا به آن تبدیل شده است.
با تمام این معلومات و مجهولات این تحقیق به مسائل زیر می پردازد:
در زندان چه شرایطی فراهم است که بستر یادگیری فنون ارتکاب جرم مهیا میشود.
آیا یادگیری جرم در زندان از طریق هم نشینی و مجالست با افراد حرفه ایی بیشتر میشود.
طبقه بندی کردن زندانیان با رعایت تمام جوانب می تواند یادگیری جرم را به حداقل برساند.

اهمیت و ضرورت تحقیق:

با توجه به موضوع تحقیق "بررسی عوامل اجتماعی یادگیری جرم در زندان"سوالات زیادی درذهن آدمی به وجود می آید که چگونه یک فرد با حضور در زندان می تواند جرم را یاد بگیرد؟مگر نه این است که زندان مکان اصلاح و تربیت می باشد پس در این محیط چه شرایطی فراهم می شود که فرد خاطی با حضور در زندان بستری مناسب برای یادگیری جرایم جدیدتر را دارد و میتواند بعد از سپری کردن دوره ی حبس، در جامعه بیرون زندان آموخته های خود را به ورطه ی آزمایش  بگذاردو امنیت جامعه را به خطر اندازد.در این تحقیق می خواهیم به این دست یابیم که زندان مکانی است برای اصلاح فرد و باز پروری و باز سازی او به یک فرد  و انسان درستکار،زندان می با یست مکانی برای تهذیب و تزکیه و  پرورش فرد باشد و روح انسان را همانند یک لوح سفید آماده پذیرش نکات مثبت و مهارت های سازنده زندگی بنماید. می خواهیم به این نکته دست یابیم که چه ارتباطی میان زندانیان وجود دارد و چگونه می توان خلا های آنها را پر نمود تا کمتر از طریق همنشینی و مجالست راه های آموزش جرم را به یکدیگر گوشزد کنند.شاید با استفاده از این تحقیق به یکسری از عواملی که باعث انتقال جرم در زندان میشود را شناسایی کرد تا کمتر زندان به مدرسه جرم و خیانت تشبیه شود.حتی اگر ابزار تحقیق فراهم باشد میتوان از طریق مصاحبه عمیق با فرد زندانی شرایط یادگیری را بررسی نمود و راهکار ها و ضعف ها را از میان صحبت های آنان بیرون کشید.   
 محققین به بررسی و تحقیق می پردازند،راهکارها را ارائه میدهند، مدیران رده بالا طرحها و برنامه های علمی ارائه میدهند با تمام این تفاسیر آیا توانسته اند به عنوان یک مجرم یک روز را با آنان زندگی کنند،آیا توانسته اند محیط را لمس کنند.
اگر یافته های علمی مدیران و محققین در کنار صحبت ها و راهکارهای زندانیان قرار بگیرد می توان برنامه های کاربردی تری را داشت. با توجه به این که فرد خاطی فردیست مطرود از جامعه
فردی ست نالایق و نابهنجار و گاهی خطرناک هر چند او یک فرد رده پایین در زندان است و نقش او فرمانبرداری ست ولی نمی بایست از نظر دور داشت او انسان است و شهروند، وحق مسلم اظهار نظر را در ارتباط با مکان زندگی خود دارا است.
امید به آنکه با استفاده از این تحقیق عوامل موثر بر یاد گیری جرم بررسی شود و سعی بر کاهش یادگیری جرم و سایر مشکلات زندانیان شود.

 چارچوب نظری:

 باتوجه به موضوع مورد بررسی و همچنین مطالعه نظریات فشار- برچسب- شبکه به این موضوع دست پیدا می کنیم که افراد با ورود به زندان وارد یک شبکه از ارتباطات اجتماعی می شوند و برای ادامه بقاء خود وارد گروههای قدرت که در زندان تشکیل می شود،می شوند .با توجه به نظریه شبکه آنچه انسانها را دور از هم نگاه می دارد مجموعه ای از ایده های مشترک است که این ایده های مشترک را می توان درافرادی که مرتکب جرم شده اند رامشاهده کردافرادی که درزندان باهرجرم وسابقه یی که حضوردارند به نوعی افرادی مطرودازجامعه ومعارض باقانون اندوباتوجه به نظریات فشار و نظریه پردازی ساترلند هرچه همنشینی باافرادمعارض باقانون بیشترباشد ارتکاب به جرم هم درآن شخص بالا می باشد.به عبارتی افراد وقتی دردرون گروههایی مستقرشدند می توانند به جرائم حرفه ایی ترتشویق شوند وهمچنین گفته شد که قسمت اعظم این آموزش ها می توانددردرون گروههای صمیمی صورت بگیرد ومی توانندآموزش جرائم جدیدترهم دربرنامه این گروهها وجودداشته باشدزیرا براساس بند1 نظریه ساترلند رفتارمجرمانه آموختنی است.باتوجه به شبکه هاوپیوندهای موجود دراین شبکه که  گاه به صورت دوتایی وسه تایی یا بیشترهم وجوددارد می توان گفت که تکرارجرم ،محکومیت به زندان،سابقه داربودن،و طول مدت زندانی وشدت ارتباطات دربیرون وداخل زندان هرکدام تأثیرگذار برآموزش جرم هستند و ناگفته نماند که با توجه به نظریه برچسب،خروج زندانیان اززندان وآمدن آنها درجامعه بیرون بامشکلات دیگری روبه رو هستند و به آنها به چشم یک مجرم نگاه می کنند و هیچ ارگانی حاضر به جذب آنها نیست و با این وضعیت اوسرشکسته ترازقبل می تواند به آغوش افرادی بازگردد که پذیرای حضور اوهستندحال این افراد می توانند گروههای خارج اززندان باشند وباردیگر همنشینی خودرادرمیان آنها آغاز نموده وآموخته های خودرا به ورطه آزمایش بگذارد ویا ازآن گروه جرائم جدیدتررایادبگیرد.

6-2) فرضیات:

ف1)تعداد دفعات ارتکاب جرم با یادگیری جرم درزندان رابطه مثبت دارد.
ف2) سابقه زندانی شدن فرد با یادگیری جرم رابطه مثبت دارد.
ف3)مقدار باقی مانده حبس با یادگیری جرم رابطه مثبت دارد.
ف4)وجود رابطه های عاطفی با یادگیری جرم رابطه مثبت دارد.
ف5)وجود رابطه های گفتمانی با یادگیری جرم رابطه مثبت دارد.
ف6)وجود رابطه های گفتمانی با یادگیری جرم رابطه مثبت دارد.
ف7)وجود رابطه های مبادله یی با یادگیری جرم رابطه مثبت دارد.
ف8)تعداد ارتباطات با یادگیری جرم رابطه مثبت دارد.
ف9)برچسب زدن برروی یکدیگردرمحیط زندان با یادگیری جرم رابطه مثبت دارد.
ف10)عضویت فرد در گروه های موجود در زندان با یادگیری جرم رابطه مثبت دارد.
ف11)وجود فرصت های رابطه یی درزندان با یادگیری جرم رابطه مثبت دارد.

روش پژوهش:

موضوع تحقیق پیش رو در زمره مباحث اجتماعی می باشد.با توجه به ویژگی های مسائل اجتماعی و روش های مختلف تحلیل و تحقیق نگارنده با توجه به موضوع ، پایه و اساس روش پژوهش در تحقیق حاضر را روش توصیفی و از نوع پیمایشی انتخاب نموده و به نتایج حاصله رسیدیم.

1-3-3)جامعه آماری:
در این تحقیق جامعه آماری از زندانهای خوزستان انتخاب شده زندان کارون و سپیدار و از این میان جرائم سرقت و مواد مخدر به تفکیک زن و مرد مورد تفکیک و بررسی قرار گرفته است.

2-3-3) روش نمونه گیری:
دراین بررسی ابتدا از زندانهای کل ایران، به علت عدم همکاری در زندان های تهران زندان های خوزستان را انتخاب نموده و زن و مرد را تفکیک کرده و از نمونه گیری طبقه ای استفاده شده است.دو زندان کارون و سپیدار اهواز انتخاب شده و111نفررابه صورت تصادفی جدا نمودیم.

ابزار گرد آوری اطلاعات:
1- مطالعه کتابخانه ای: در این شیوه با مراجعه به کتابخانه وبررسی اسناد و مدارک موجود ابتدا از این طریق زمینه تئوریکی راتهیه کردیم وپس از تهیه آن، فرضیات تحقیق را استخراج کردیم .و متغیرهای تحقیق را بدست آورده و سپس به شاخص سازی برای هرکدام پرداختیم.
همچنین برای به بدست آوردن اطلاعات جزیی تر در ارتباط با محیط زندان و ارتباط برقرار کردن با این محیط از مجله ها،مقالات استفاده شده است.
2- روش پرسشنامه ایی: پس از شاخص سازی براساس شاخص های بدست آمده به طرح سوال پرداختیم .پرسشنامه یی رابا 37 سوال طرح کردیم و آن را بین111 نفر پخش کردیم. این روش از رایج ترین روش های مورداستفاده در تحقیقات علوم اجتماعی است.

-3) اجرای پرسشنامه:
در این تحقیق از روش غیرآزمایشی به صورت مقطعی دریک زمان،یک عده از افراد را انتخاب نمودیم.نمونه گیری از نوع دردسترس را برگزیدیم.به علت آن که جامعه آماری مازندانیان بوده اند وجمیعت مشخصی رانداشته و هر روز ترخیص و یا به دادگاه می روند از این نمونه گیری استفاده شده است وبراساس کارت عکس زندانیان شماره های زوج را انتخاب کرده و با کمک مدد کاران زندان پرشسنامه ها بین زن و مرد پخش شد به طوری که، از زندان کارون اهواز برای جرایم سرقت 24 پرسشنامه پرشده است و از زندان سپیدار اهواز مردان برای جرایم سرقت 20 پرسشنامه از زندان کارون اهواز، مردان با جرم مواد مخدر 29 پرسشنامه پرشده است، برای بند نسوان سپیدار38 پرسشنامه برای جرم مواد مخدر و سرقت پرشده است. 

3-4) توصیف چند متغیری
دراین قسمت از پژوهش تمامی متغیرهای مستقل روی متغیرهای وابسته بار می شوند تا اثرخالص هر کدام ازمتغیرهاروی میزان یادگیری جرم مشخص شود وبه این نکته پی می بریم که دراین پژوهش چنددرصد از عوامل موثر بر میزان یادگیری جرم را توانسته ایم آشکار کنیم همانطور که در جدول خلاصه مدل رگرسیون مشخص است مقدار ضریب تعیین برابر28% است.
یعنی این که متغیرهای ی مستقل این پژوهش توانسته اند فقط 28% از عوامل بر میزان یادگیری جرم را تبیین کند. از بین متغیرهای مستقل 8 گانه ، متغیر میزان رابطه با ضریب تأثیرBata   
27% بیشترین سهم رادرتبیین یادگیری جرم داشته است بعد از آن متغیر عضویت در گروه های داخل زندان با ضریب تأثیر خالص 23% توانسته است میزان یادگیری جرم در زندان را تبیین نماید.متغیر های مستقل دیگرهرچندکمابیش دارای اثرخالص روی یادگیری جرم می باشند اما تأثیرات آنها از لحاظ آماری

1-5)پیشنهادات

با توجه به این که از 13 فرضیه ای که محقق در این کار تحقیقاتی ارائه شده است تعدادی از فرضیه ها اثبات شده است. وابط  مبادله یی ، حمایتی و گفتمانی دراین تحقیق تأ یید شده و رابطه مستقیم با یادگیری جرم در زندانیان داشته است.
زندانیان از طریق مبادله پول و سیگار و... از طریق پشتیبانی کردن هم در زندان و همنشینی و بحث و گفتگو کردن در مورد مسائل مثبت و منفی با یکدیگر ارتباط شان را مستحکم تر می کنند.
با توجه به اشکالات سیستم زندانها عدم وجود طبقه بندی از لحاظ میزان سابقه ی افراد زندانی
عدم داشتن تیم خلاق و متخصص مددکار روان شناس،جامعه شناس و عدم استخدام نیروی کافی و لازم در هر زندان می توان از مسائلی دانست که زندانها را با مشکل روبه رو کرده است.
ما نمی توانیم ارتباطات را در زندانها از بین ببریم ولی می توان به ارتباطات زندانیان جهت داد و لازم به ذکر است ما نمی توانیم یادگیری جرم را انکار کنیم ولی می توان به حداقل رساند.
با داشتن نیروی کافی مددکار و حضور مداوم مددکار در سلولها و ایجاد برقراری رابطه با زندانیان آنها می توانند مقداری از خلاء های تنهایی خود را از بین ببرند حضور مددکار در بحث های گروهی آنها و حتی ایجاد فضایی برای بحث های مثبت و منفی در میان زندانیان و جهت دادن به این بحث ها و در این بحث و جدلها است که می توان تا حدودی به زمینه فکری زندانیان پی برد وبه برنامه ریزی های صحیح تر رسید. در زندانها می بایست در کنار مددکاری و مشاوره های فردی کارهای گروهی و گروه درمانی را گسترش دهیم وحتی می بایست مدد کاران زندان در داخل سلولها هم گاهی حضور داشته باشند.
ازدیگرمسائل موجود در زندان عدم فضای کافی و زندانی شدن افراد بدون توجه به سنگین بودن جرم،تکرار جرم، کیفیت و چگونگی ارتکاب جرم در کنار یکدیگر قرار می گیرند ودرواقع نا خواسته زمینه ی را  جهت آموزشهای ارتکاب جرم و تبادل اطلاعات بزهکارانه فراهم می شود
با تشکیل کلاسهای بحث آزاد با حضور مددکار و روان شناس می توان به خلاء های روحی آنها و دغدغه های ذهنی آنها پی برد و آنها را جهت داد و همچنین ارائه فیلم های خارجی و ایرانی در ارتباط با مسائل و آسیب های اجتماعی و نقد و بررسی موضوع فیلم این قبیل برنامه ها کمک
 می کند ذهن زندانیان به مرور هدف دار و جهت دار شود وبه مبادله های گفتمانی آنها سمت و سوئی دهد و این امر جز با افزایش نیروی خلاق و با مهارت کافی مددکار،روان شناس، مشاور، جامعه شناس، کارشناسان علوم تربیتی و روان پزشکان موثر نخواهد بود. استفاده از مجازات های
جایگزین حبس و کاهش جمعیت کیفری به خصوص برای افرادی که برای نخستین بار محیط زندان را تجربه می کنند.

 
موضوعات مرتبط: اسيب شناسی اجتماعي
بیست و یکم آذر 1388 | 2:38 بعد از ظهر | دکتر سعید محمدي |

     
  نویسنده: دکتر انور صمدی راد
  چكيده: مبنای مقاله حاضر پژوهشی بنیادی است که هدف اصلي آن، آسيب شناسی رفتارهاي خشونت آميز جمعی جوانان در مراسم ورزشي، با تأكيد بر مسابقات فوتبال بين تيمهاي سرشناس و بازيهاي حساس بوده است.
درعين حال، چارچوب نظري و فرضيات تحقيق بگونه اي طراحي شد كه منجر به داده هاي كاربردي براي مسئولان و سياست گزاران ناجا و مقامات ذيربط كشوري گردد.

جامعه آماري و حجم نمونه اين پژوهش را 800 نفر از جوانان گروه سني(15-35 ساله) ساكن در تهران بزرگ تشكيل داد كه براي تماشاي مسابقات فوتبال طي دو مسابقه بين تيمهاي سرشناس مسابقات ليگ برتر سال 1384 در ورزشگاه آزادي تهران حاضر شده بودند

داده ها با اجراي پرسشنامه محقق-ساخته شامل 80 سوال بسته و باز و نیز، از طريق ثبت و ضبط مشاهدات و شنیده های پرسشگران آموزش دیده حاضر دربین تماشاگران و تحلیل محتوای آنچه که طرفداران تیمها ابراز و اظهار می کردند، جمع آوري شد.

تمامي فرضيه هاي پژوهش تاييد شد و عوامل اصلي تاثيرگذار روي رفتارهاي خشونت آميز جوانان به تفكيك عوامل فردي، خانوادگي، اجتماعي/روانی و محركهاي بيروني يا محيطي شناسايي گرديد و سهم هريك از اين عوامل تعيين شد. فشرده نتايج تحليل رگرسيون چند متغيره و تحليل مسير تبيين خشونت جوانان حاضر در ورزشگاه براي تماشاي فوتبال بطور خلاصه به شرح زير است:

عواملي مانند سكونت در مناطق محروم و فاقد امكانات تفريحی و ورزشي، غربتي بودن در شهري مانند تهران، بيكاري و كمي درآمد، پايگاه نازل اقتصادي/اجتماعي، موجب احساس بي هويتي و ناکامی در جوانان مي شود. در نتیجه، خود را به تيمها و ورزشکاران معروف منتسب كرده و از آنها اسطوره مي سازند و با وارد شدن خدشه به اسطوره ها عکس العمل نشان مي دهند.

 آسیب شناسی رفتارهای خشونت آمیز جمعی ، منجر به ارائه پیشنهادهایی برای پیشگیری از خشونت در ورزشگاهها و تغییر در رفتارهای دست اندرکاران راه اندازی و مدیریت مسابقات رهنمون گردید.

 

واژه های کلیدی: خشونت، خشونت جمعی، اسطوره سازی، غربتی بودن، احساس بی هویتی/ناکامی/ نابرابری/ بی عدالتی، محرکهای فردی/ اجتماعی/ و محیطی.

 

طرح مساله :

خشونت و پرخاشگري به يكي از مسايل اجتماعي مهم و درخور توجه جوامع تبديل شده است. افراد و گروه‌هاي زيادي به دلايل و بهانه‌هاي گوناگون با درگير شدن در فرآيندهاي خشونت‌آميز آسيب‌هاي فراواني را به خود و سايرين وارد مي‌كنند. در بسياري از درگيري‌هاي خشونت‌آميز، لاجرم نيروي انتظامي مداخله مي‌كند و خشونت و درگيري وارد مرحله متفاوتي مي‌شود. در مواردي نيز به دنبال مداخله پليس و خاتمه درگيري‌ها، پديده خشونت جمعي در زمان‌ها و مكان‌هاي ديگري و گاه در ابعادي بسيار گسترده‌تر بروز مي‌كند كه نتيجه آن، تخريب اموال عمومي، صدمات جاني و مالي افراد ماجراجو و حتي بي‌طرف و يا عابران و غيره است. از اين رو، شناخت همه جانبه پديده خشونت، بويژه از ابعاد روان‌شناسي اجتماعي و جامعه‌شناختي، به منظور دستيابي به راهكارهاي اصولي براي پيشگيري و نيز كنترل آن از دغدغه‌هاي اساسي جوامع دموكراتيك است.

 عوامل متعددي مي‌توانند در شكل‌گيري رفتارهاي مختلف جوانان كه صورت خشونت بخود مي‌گيرند موثر و نقش آفرين باشند . شناخت علمي اين عوامل بمنظور رسيدن به يك درك جامع از ماهيت اين مساله بسيار مهم است . همچنين، ضروري است عواملي كه مي‌توانند بستري مناسب براي مراقبت و حمايت از جوانان در جهت احتراز از خشونت فراهم آورند بخوبي شناسايي شوند.

تحقيقات زيادي حاكي از آنست كه وجود يك عامل ريسك(Risk Factor)در يك فرد به تنهايي نمي‌تواند موجب بروز رفتار ضد اجتماعي و خشونت بار بشود. عوامل متعددي لزوماً بايد با هم ادغام شوند تا در يك دوره زماني مربوط به رشد فرد و تحول به دوره بلوغ و بزرگسالي رفتار وي را شكل ويژه‌اي بخشند.عوامل ريسك به عواملي اطلاق مي‌شوند كه شواهد قوي براي ارتباط علمي آنها با يك مساله يا پديده خاص عواملي چون: بيكاري و فقدان درآمد كافي براي زندگي، بويژه براي تامين امكانات ورزشي، تفريحي، و گذران سالم اوقات فراغت براي نوجوانان و جوانان كه نياز مبرم و انكار ناپذيري براي آن به مانند نياز گياه به آب، دارند، و يا شرايطي چون غربتي بودن، طرد شدگي، اخراج از مدرسه و يا اجبار در ترك تحصيل، احساس بي عدالتي/بي قدرتي اجتماعي، نبود خانواده حمايت گر و قابل اتكا، احساس محروميت/ناكامي در برآورده شدن خواسته ها و آمال كوچك و بزرگ و عواملي نظير اينها مي توانند فرد را در مسير حوادث و شرايط نامطلوب و خطرآفرين قرار دهند. بويژه اگر الگوهاي يادگيري اجتماعي و گروه هاي نقش آفرين مناسبي در اختيار نباشد، احتمال الگوپذيري و مدل سازي منفي و ناسالم براي جوان فراهم تر مي شود و زمينه مناسبي براي رفتارهاي نابهنجار و ضد اجتماعي فراهم مي گردد. عوامل حمايت‌كننده، از طرف ديگر، عواملي هستند كه بالقوه احتمال درگير شدن در رفتار خطر آفرين را كم مي‌كنند. اين عوامل مي‌توانند در سطح و ابعاد خطري كه يك فرد آنرا تجربه مي‌كند تأثيرگذار باشند و يا مي‌توانند رابطه بين ريسك و بازده يك رفتار را تعديل كنند. وجود دارد.

يكي از راه‌هاي درك و شناخت پويايي بين عوامل ريسك و حمايت‌كننده اينست كه اين عوامل را در چارچوب اكولوژيك يا زيست‌محيطي مورد توجه قرار دهيم. با استفاده از يك مدل اكولوژيك مي‌توان تشخيص داد كه هر فرد در چارچوب شبكه پيچيده‌اي از زمينه‌هاي فردي، خانوادگي، اجتماعي و محيط زندگي خود عمل مي‌كند كه روي ظرفيتش براي احتراز از ريسك تأثيرگذار است.

 

اهداف تحقيق :

هدف عمده اين تحقيق آسیب شناسی جوانان خشونت گراست. یاين معنا كه دريابيم جوانان با توجه به متغيرهاي مختلفی نظير ويژگي‌هاي فردي، خانوادگي و اجتماعي در چه مواردي، تحت چه شرايطي، و با تاثيرپذيري از كدام عوامل مداخله گر، چه نوع رفتارهاي خشونت‌آميزي را مرتكب مي شوند.

ديگر اهدافي اين تحقيق شناسايي محرك‌هاي محيطي بروز خشونت در بين جوانان نظيـر كمبود امكانات در ورزشگاه، برخورد مسئولان برگزاري مسابقات، نحـوه بـرخـورد پليـس است.

در تحليـل خشـونت بايـد از حـد انگيـزه‌هـاي شناختي و روان‌شناسانه گذر كرد و پديده پرخاشگري را در ارتباط با موضوع عام‌تري مانند”همبستگي اجتماعي“(Sociol Solidarity) ارزيابي نمود. به اعتقاد دوركيم مسائل اجتماعي را با توجه به ميزان همبستگي اجتماعي قابل تحليل اند به زعم وي، پرخاشگري ممكن است از فقدان سازگاري فرد با اجتماع بزرگتري ناشي شود كه وي را احاطه كرده است. اين ناسازگاري از دو منظر قابل بحث است. از يك منظر بيانگر ناسازگاري فرد با جامعه بزرگتري است كه تعيين كننده شيوه‌هاي هنجاري است كه در اين حالت مي‌توان اشكال رسمي تنظيمات اجتماعي اعم از قوانين و مقررات مدني و جزايي را مشاهده كرد. پليس در چنين وضعيتي سمبل اراده سياسي دولت و قوه اجرايي قوانين رسمي است. از منظر ديگر، ناسازگاري فرد با اجتماع عام مي‌تواند دال بر سازگاري يا انسجام وي با گروه‌هاي كوچكتر مورد علاقه او باشد. در اين حالت، مفاهيم فرد واجتماع كجرو قابل توجه‌اند و نشان مي‌دهند كه سست شدن يكپارچكي و وحدت فرد با جامعه كلان مي‌تواند به معناي تشديد وحدت و انسجام او با گروه‌هاي ديگر محسوب گردد. دوركيم راه حل مشكل اجتماعي را در ايجاد سازمان گروه‌هاي حرفه‌اي مي‌بيند كه جذب افراد و ادغام آنها در كليت اجتماعي را تسهيل خواهند كرد (آرون، 1370 : 358 نقل به مضمون). در غير اين صورت، تشكيل گروه‌هاي نابهنجار و معارض امري مسلم و قابل پيش‌بيني است. ”ساترلند“(Sutherland) (1940) در تحليلي كه از انحراف و چگونگي شكل‌گيري آن به دست مي‌دهد در واقع، به نوعي در نظريه همبستگي اجتماعي دوركيم تعديل ايجاد مي‌نمايد. تمايل شخص به سازگاري يا انحراف از هنجارهاي اجتماعي به ارتباطات نسبتاً پي‌درپي او با ديگراني بستگي دارد كه تشويق كننده رفتار متعارف و يا تخلف و انحراف از هنجارها هستند (همان منبع ، 135 ، نقل به مضمون).

 هيرشي (Hirschi) تحليل ديگري درباره انحراف به معناي عام آن ارائه مي‌كند. اگرچه وي نيز مستقيماً به خشونت نظري ندارد ولي نظريه كنترل او امكان بررسي دقيق‌تري را درباره پرخاشگري، به عنوان يكي از صورت‌هاي انحراف و ناهنجاري، به دست مي‌دهد. به نظر هيرشي (1969) ماهيت كنترل اجتماعي به نوع انتظاري كه مردم از عواقب رفتار خود دارند بسيار وابسته است. تصور سرزنش شدن از سوي خانواده يا دوستان كفايت مي‌كند تا بسياري از آنها از وسوسه ارتكاب خلاف فارغ شوند (همان منبع ، 135 : نقل به مضمون) . او استدلال مي‌نمايد كه سازگاري حاصل چهار نوع كنترل اجتماعي است: در وهله اول هر قدر تعلقات (Attachments) فرد بيشتر باشد امكان سازگاري او بيشتر است. به تعبيري دقيق‌تر، روابط ضعيف با خانواده، گروه همسالان و مدرسه سبب مي‌شود تا مردم آسان‌تر به انحراف كشيده شوند. به علاوه، افرادي كه توافق بيشتري بر سر فرصت‌هاي مشروع دارند (Commitment) و احساس مي‌كنند كه فرصت‌هاي قانوني بيشتري در اختيار دارند، سازگاري بيشتري از خود نشان مي‌دهند

در بين نظريه‌پردازان مكتب و يا پارادايم كنش متقابل نمادين بي‌ترديد آوازه ”بلومر“(Blumer)، بويژه درباره اهميتي كه او براي بررسي و طبقه‌بندي ”جماعت‌ها“(Crowds) قائل است، از همه بيشتر است. بلومر در بررسي‌ها و كاوش‌هاي دقيق خود درباره جماعت‌ها مي‌كوشد تا شكل‌بندي اجتماعي آن را با يكديگر مقايسه كند و پس از تفكيك مفهومي چهار نوع جماعت از يكديگر، آنها را در رابطه با مفاهيمي همچون شورش و جنبش اجتماعي تحليل نمايد. در تقسيم‌بندي بلومر از جماعت‌ها به ترتيب، چهار نوع جماعت ”اتفاقي“(Casual)، ”آئيني يا ميثاقي“ (Conventional) ، ”نمايشي“(Expressive) و ”فعال“(Active) قابل تشخيص‌اند. مهمترين قاعده‌اي كه در طبقه‌بندي بلومر به چشم مي‌خورد و بويژه براي تحليل خشونت جمعي قابل توجه نيز محسوب مي‌گردد، امكان و نحوه تبديل هر يك از جماعت‌هاي اتفاقي، نمايشي و ميثاقي به جماعت فعال است.(Blumer, H. 1951).

 

الف)مطالعات مربوط به خشونت در جهان:

در تحليل خشونت به عنوان يك نوع از رفتار اجتماعي مي‌توان تلقي”پيتر بلا“( (Peter Blauاز سطح واقعيت اجتماعي را به شكل دقيق‌تري مدنظر قرار داد. ”كنش متقابل اجتماعي" نخست در چارچوب گروه‌هاي اجتماعي رخ مي‌دهد. انسان‌ها هر گاه احساس كنند كه بودن در يك گروه پاداش‌هايي بيشتر از گروه‌هاي ديگر به آنها عرضه مي‌دارد جذب آن گروه شده و به آن كشش پيدا مي‌كنند،و براي پذيرفته شدن نيز بايد پاداش‌هايي را به اعضاي گروه ارائه كنند.

”فورسايت“از دو طبقه بندي كلي بحث مي كند. به نظر او تجمعات انساني را يا مي توان در قالب جماعت(Crowd) و يا در چارچوب جنبش هاي دسته جمعي (Collective Movement) جاي داد. فورسايت جماعت ها را معادل گروه به معناي شناخته شده كلاسيك نمي داند، بلكه در واقع آن را معادل يك تجمع اجتماعي بشمار مي آورد (Forsyth: 1990 (. به نظر فورسايت جماعت ها خود به دو نوع جماعت بي تكلف (Casual Crowd) وجماعت مرسوم (Conventional Crowd) تقسيم پذيرند. ، بررسي‌هاي مربوط به آشوب‌هاي شهري دهه1960 در محلات سياهپوست نشين آمريكا نشان داد كه بيشتر آشوبگران از عناصر بزهكار، يا حتي افرادي كه از مزاياي رفاه اجتماعي استفاده مي‌كرده‌اند، نبودند. روي هم رفته، بيشتر آشوبگران را افرادي تشكيل مي‌دادند كه داراي مشاغل كارگري پست بوده و معمولاً‌ بيشتر از ساير سياهپوستان شهرنشين نسبت به مسائل اجتماعي و سياسي آگاه و مطلع بودند و در فعاليت‌هاي مبارزاتي براي كسب حقوق مدني شركت مي‌كرده‌اند. به علاوه، اگرچه آشوب‌ها تصادفي به نظر مي‌رسيد، كليه اموالي كه مورد حمله و يا غارت قرار مي‌گرفت عملاً به سفيدپوستان تعلق داشت.

"ريچارد برك" استدلال مي‌كند كه براي درك فعاليت‌هاي افراد در جماعت‌ها بايد آنها را به عنوان پاسخ‌هاي منطقي به موقعيت هاي ويژه در نظر گرفت (37 : 1974  Berk) . در واقع، اجتماع افراد در جماعت‌ها غالباً فرصتي براي دستيابي به اهداف، با كمترين هزينه براي شخص فراهم مي‌آورد. به بيان دقيق‌تر، افراد در موقعيت جماعت‌ نسبتاً گمنام هستند و از اين طريق مي‌توانند از عواقب افشاي اعمال و رفتارهايي كه در غير اين صورت به مجازات منجر مي شود بگريزند. ”وقتي افراد به شكل جمعي عمل مي‌نمايند، قدرتي به مراتب بيشتر از زماني خواهند داشت كه به عنوان شهرونداني منفرد دست به عمل مي‌زنند“ (92 : 1972 : Turner and Killian ) .

رشد و تحول نظريه‌هاي روان‌شناسي جمعي به شكل فوق بتدريج مباحث تازه‌اي در زمينه نظريه ”فرديت‌زدايي“ (Deindividuality Theory) باز كرد. ”آلپورت“و ”داينر“از دانشمنداني بودند كه دقيقاً برخلاف ديدگاه كلاسيك كوشيدند وجوه فردگرايانه رفتار جماعت‌ها را برجسته نمايند. آلپورت چنين استدلال مي كرد كه ”اگرچه هيجان شديد و انرژي فراواني كه در درون جماعت‌ها وجود دارد به كم رنگ شدن اندوخته‌ها و آموخته‌هاي ذهني و شناختي افراد منجر مي‌شود ولي در نهايت، افراد در موقعيت جماعت‌ها برطبق انگيزه‌هايي عمل خواهند كرد كه خود آن انگيزه‌ها اساس آگاهي و آموخته‌ها را تشكيل مي‌دهند“.براي درك بهتر نظريه آلپورت تفكيك و تمايز ميان دو اصطلاح”روان‌شناسي گروه“ و”روان‌شناسي جماعت“ ضروري است. براساس نظر آلپورت، روان‌شناسي گروه بر انديشه ًتسهيل اجتماعيً (Social Facilitation) استوار است؛ امري كه در آن انرژي افراد منجر به بيان پاسخ‌هايي آموخته شده مي‌شود. از اين حيث، فرديت امري”بيان شده“ (Accentuated) است. آلپورت استدلال مي‌كند كه در جماعت، در حالي كه انرژي بزرگ و متراكم مي‌شود، پاسخ‌هاي‌ آموخته شده به يكباره فرو مي‌ريزند و در مقابل، هر آنچه باقي مي‌ماند لايه‌اي از غرايز است كه براساس آن يادگيري شكل مي‌گيرد. از اين رو، جماعت‌ به زعم آلپورت مبتني بر محرک‌ها و انگيزه‌هاي اساسي نظير ميل به غذا، نيازهاي جنسي و. ..بوده و بشدت تمايل به درگيري با هر چيزي كه مانع تشفي چنين نيازهايي مي‌شوند دارد (1974 : Allport).

پژوهشگراني كه به مطالعات مربوط به خشونت جمعي مي‌پرداختند بتدريج در سال‌هاي دهه1980 اين موضوع را در تعامل با پليس مطرح ساختند. به طور كلي در دهه فوق دپارتمان‌هاي پليس به شيوه‌هاي مختلفي مي‌كوشيدند تا از دانش روان‌شناسي اجتماعي سود جويند. در واقع، در اين دهه بود كه اصطلاح”پليس/روان‌شناس“ (Police Psycologist) در حوزه فعاليت‌هاي پليس به رسميت شناخته شد. خدماتي كه روان‌شناسي به پليس ارائه مي‌داد شامل مواردي بود كه مي‌توانست هم در تقليل استرس‌هاي نيروي پليس و هم در كاهش خشونت مفيد باشد.

 رهنمودهاي دانش فوق به پليس خاصيتي پيش‌گيرانه داشت (1994 : Scrivner). با اين حال، مسائلي كه در ارتباط با پليس و در بررسي‌هاي مربوط به خشونت جمعي قابل توجه بودند صرفاً مسائلي به شمار نمي‌آمدند كه به آسيب‌شناسي نيروهاي امنيتي منحصر شود. موضوعات ديگري نظير رفتار يا كنشي كه پليس در مواجهه با مردم به منظور حفظ امنيت و آرامش مي‌توانست از خود نشان دهد نيز به عنوان بخشي از مساله خشونـت جمعـي لحـاظ گـرديد. بـه بيـاني دقيق‌تر، اين مساله مورد توجه قرار گرفت كـه پليـس در تحـريك مـردم به نا آرامي چه نقشي مي‌تواند داشته باشد و مسئوليت آن تا كجاست؟ در اين زمينه مي توان به تحقيقي با عنوان ًحق اعتراض؛ كنوانسيون ملي دموكراتيك شيكاگوً اشاره كرد كه در سال1968 توسط دانيل واكرDaniel Walker) ) در امريكا انجام گرفت. در اين تحقيق رويارويي هاي خشونت بار تظاهر كنندگان و پليس در پاركها و خيابانهاي شهر شيكاگو در طول هفته كنوانسيون مورد توجه قرار گرفت. گزارشي مبسوط با اسناد و مداركي شامل بيست هزار صفحه از ارزيابي 3437 نفر شاهد عيني يا مشاركت كنندگان در تظاهرات و 180 ساعت فيلم و بيش از12000 حلقه فيلم ارائه شد. در اين تحقيق بررسي رفتار پليس در شكل گيري خشونت يكي از اهداف عمده محسوب مي شد.

 

  در پژوهش:ًكنترل رفتار ضد اجتماعيً (Policing Anti-Social Behaviour) كه توسط دو پژوهشگر گروه تحقيقاتي پليس با نامهاي نيك بلاند Nick Bland ) ( و تيم ريد (Tim Read)در انگلستان و درسال2000صورت گرفت پليس و تاثير آن بر نحوه كنترل خشونت ارزيابي گرديد. تمركز اين تحقيق بر توانمندسازي پليس و مردم در مواجهه با مشكل بود. به طور كلي، بخشي از سلسله مطالعاتي محسوب مي گرديد كه از دهه1990 به اين طرف در گروه تحقيقاتي پليس انگلستان انجام گرفت.

از دهه1960 حوزه جديدي در مطالعات خشونت جمعي، یعنی خشونت بازيگران و يا طرفداران تيم‌هاي ورزشي مورد توجه قرار گرفت. و پس از آن در بسياري ديگر از كشورها گسترش پيدا كرد. درباره شكل‌گيري حوزه اخير در مطالعه خشونت جمعي مي‌توان تغيير در گفتمان حاكم بر جوامع اروپايي صنعتي را يكي از عوامل قابل توجه در نظر گرفت. اگر در گذشته و در گرماگرم فضاي انقلابي سده‌هاي هیجده و نوزده ميلادي خشونت بيشتر در قالب شورش سياسي و بويژه به شكل اعتصابات كارگري و نظاير آن نمود مي‌يافت، در سال‌هاي بعد از دهه60 رفته‌رفته ورزشگاه‌ها به جايگاه مناسبي براي بروز اين قبيل درگيري‌ها تبديل شد. پژوهشگران مختلفي، بويژه آندسته از محققاني كه به مكتب ليستر معروفند، با استناد به آمار خشونت‌هاي سياسي و اجتماعي كه شكل عمده‌اش نزاع‌هاي خياباني مرسوم در محلات متعلق به طبقات كارگر بود، اشاره به روند نزولي اين نوع خشونت‌ها مي‌كنند. براساس تحقيقات اين پژوهشگران، ورزش و اوقات فراغت، تنها عرصه‌اي در زندگي اجتماعي بريتانيايي‌ها بوده كه در جريان قرن بيستم خشونت در آن با افزايش مواجه بوده است. به نظر آنان، وقوع دگرگوني‌هايي نظير نوسازي مناطق كارگرنشين، آرايش جديد ساكـنان نقـاط شهـري، تمكيـن تدريجي و سازگاري طبقات كارگر با ارزش‌هاي حاكم سبـب شـد تـا سنـت نـزاع‌هـاي خيـاباني طبقات كارگر بتدريج روبه زوال گذارد و تعـداد انـدكي از ايـن افـراد كـه كمـاكان بـه سنت گذشته گرايش داشتند براي عمل بـه آن سنـت بـه ورزش رو آوردنـد. در واقـع، افـزايش "اوبـاش‌گري"(Hooliganism) در فوتبـال را تـا حد زيادي مي‌توان به عنوان نوعي انتقال خشونت از عرصه اجتماعي به حيطه ورزش تبيين كرد (Dunning،1993 : 57-8) .

نكته قابل توجه ديگر تاثير عامل اجتماعي/ اقتصادي نظير فقر و برخي ديگر از عوامل اجتماعي در بروز رفتار پرخاشگرانه است. اين موضوع كه "فقر بر شكل‌گيري خشونت چه تاثيري دارد" غالباً همانگونه كهت‌ها آن را كم اهميت تلقي مي کنند در بررسی‌هاي اجتماعي با كم توجهي همراه شده است. برخي دول

 

ب) مطالعات مربوط به خشونت جمعي در ايران :

در ايران مطالعات علمي مربوط به خشونت جمعي سابقه چندان درازي ندارد. اگرچه برخورد فرهنگي و سياسي اين كشور در خلال دويست ساله اخير تاحدي مسائل اجتماعي آن را به تحولات اجتماعي تمدن غرب پيوند زده و باعث گرديده تا جريان‌هاي اجتماعي ـ فرهنگي نسبتاً عميقي سربر آورد و به نوبه خود به شكل‌گيري تحولات فكري و اجتماعي جديدي منجر شود ولي هيچيك از اين جريان‌ها تا همين اواخر مورد توجه محافل علمي و تحقيقاتي مراكز داخلي قرار نگرفته است. غالب اشاراتي كه به مسائل اجتماعي ايران معاصر يا دورران دويست ساله اخير صورت گرفته بيشتر از سنخ بررسي‌هاي تاريخي بوده كه به نوبه خود اگرچه گنجينه مهمي از رويدادهاي وقايع اجتماعي اين كشور در دو قرن ياد شده بشمار مي‌رود ولي كمتر مورد استفاده گسترده و دقيقي از سوي محافل دانشگاهي، بويژه از حيث بررسي و مطالعه پديده خشونت جمعي، قرار گرفته است.

يكي از مشخص‌ترين عنصري كه در زمينه سابقه تاريخي موضوع خشونت جمعي ممكن است مفيد باشد پديده ”شورش“است كه غالباً با التفات به انگيزه‌ها و عوامل اقتصادي نظير فقر، نابرابري و محروميتسم‌هاي شكل‌گيري آن را ،مشابه آن چيزي كه نظريه‌پردازان اجتماعي و روان‌شناسي غرب در تحليل جماعت‌ها انجام داده اند، بررسي نمايند. تحليل شده است. از اين حيث كتاب‌هاي زيادي به شورش‌ها و انگيزه‌هاي شكل‌گيري آن پرداخته‌اند بي‌آنكه نويسندگان آنها خواسته باشند مكاني

 غالب اين نويسندگان ضمن بررسي اوضاع اجتماعي كشور اشاراتي نيز به شورش‌ها كرده و كوشيده‌اند تا آنها را بر اساس موقعيت اجتماعي و اقتصادي كشور و متاثر از فقر و محروميت تبيين نمايند اگر چه جريان شكل‌گيري اين مفهوم در ايران در پيوند فلسفه سياسي و اجتماعي غرب شكل گرفته ولي در هر صورت نمي‌توان آن را در تحليل خشونت جمعي و بررسي مكانيزم‌هاي شكل‌گيري جماعت‌ها ناديده گرفت. چنين اشاراتي در آثار محققان ايراني ديگري نيز قرار گرفت. به عنوان نمونه، احمد اشرف در اثر معروف خود، ”موانع تاريخي سرمايه‌داري در ايران“، بخش‌هايي از كتاب خود را به مساله عدم امنيت، فقر و تاثير آن بر نا آرامي‌ها و شورش‌هاي داخلي اختصاص داده است (اشرف، 1359 : 39). بدين ترتيب عمده‌ترين ملاحظات محققان درباره تحليل جماعت‌ها و خشونت‌هاي جمعي معطوف به اوضاع كلي جامعه ايران بوده و به هيچوجه در سابقه پژوهش‌هاي موجود، دست كم تا همين اواخر، بررسي خاصي در باب پديده مورد بحث صورت نگرفته است.

در ميان بررسي‌هاي جديدتر، كتاب ”سياست‌هاي خياباني“ نوشته آصف بيات اهميت برجسته‌اي دارد. بيات كه كتاب ارزشمند خود را به سال‌هاي دهه30 تا دهه60 اختصاص داده است، مي‌كوشد تا به جرياني ناشناخته اشاره نمايد كه به لحاظ تحليلي تا حدود زيادي با فرآيند شكل‌گيري جماعت‌ها و چگونگي تبديل آنها به جماعت فعال و سپس شورش آموزنده است

به اعتقاد بيات، از دهه1330 به بعد صدها هزار خانواده تهيدست، بخشي از جريان طولاني و پيوسته مهاجرت از روستاها و شهرهاي بزرگ راشكل ‌دادند. اينان به سبب آنكه در اصلاحات سال‌هاي 1330 تا1340 فاقد زمين بوده و قادر به ادامه معيشت در اقامتگاه‌هاي اوليه خود نبودند تلاش كردند تا بتدريج به سمت شهرهاي بزرگي نظير تهران مهاجرت كرده و جايگاه‌هاي مناسبي را براي ادامه حيات خود در سيستم شهري پيدا كنند و از آنجا كه در شهرها نيز گروه مذكور مورد حمايت دولت قرار نمی گرفتند بتدريج با اقداماتي غير قانوني نظير رشوه به تحكيم موقعيت زيستگاه غير قانوني خود دست می زدند. در آستانه انقلاب اسلامی شمار اين جوامع به پنجاه رسيده بود و در شرايط فوق بي‌آنكه خود بخواهند به يك ضد نيرو تبديل شدند (بیات،1379ص 12-11 نقل به مضمون) .

در سال‌هاي اخير، بويژه از دهه 60 به اين سو، تمركز عمده پژوهشگران مطالعات خشونت جمعي به خصوص بر حوزه‌هاي خشونت ورزشي خصوصا فوتبال تمركز يافت. توجه به بررسي خشونت ورزشي به دليل فرصتي بود كه فوتبال براي اجتماع تعداد كثيري از جوانان فراهم مي‌كرد. به طور كلي، سابقه اجتماعات ورزشي منجر به خشونت به اوايل دهه50 مي‌رسد، هر چند وقايع ورزشي فوق در سال‌هاي بعد از انقلاب، بويژه بعد از دهه60 افزايش پيدا كرد. به طوري كه اولين حادثه اوباشگري فوتبال كه به اغتشاش اجتماعي انجاميد به بازي بين دو تيم پرسپوليس با پاس مربوط مي‌شود كه قرار بود در تاريخ 17 مهر 1363 در ورزشگاه شهيد شيرودي انجام شود. تماشاگران حاضر در ورزشگاه (تعداد آنها بيش از 30 هزار نفر بر آورد مي‌شد) به داخل زمين هجوم آوردند، تيرك دروازه‌ها را از جا کندند و زمين چمن ورزشگاه را به آتش كشيدند. به دنبال دخالت ماموران پليس، تماشاگران به بيرون از ورزشگاه رفتند و به اموال عمومي آسيب رساندند. در پي اين حادثه بازي‌هاي باشگاهي فوتبال شهر تهران تعطيل اعلام شد (رحمتي ، 1381 به نقل از روزنامه كيهان ورزشي سال1380، شماره1561) .

خسارت‌هايي كه در جريان برخي از بازي‌ها بوجود مي‌آمد بعضاً بسيار شديد بود. به عنوان مثال، در جريان رقابت‌هاي باشگاهي فوتبال در شهر تهران براي جابجايي تماشاگران در طول 34 بازي فوتبال در سال‌هاي 80-1379، تعداد 5157 دستگاه اتوبوس و 8753 دستگاه ميني‌بوس تجهيز شده بود كه در پايان بازي تعداد 1152 دستگاه اتوبوس و ميني‌بوس متحمل خسارت‌هايي شدند.

بنابراين، توجه به خشونت‌هاي ورزشي نيز به يكي از محورهاي بررسي اجتماعي پژوهشگران در بعد از انقلاب تبديل شد. از اولين تحقيقاتي كه صورت پذيرفت رساله دكتري با عنوان: ”تاثير عوامل اجتماعي بر خشونت و پرخاشگري تماشاگران فوتبال“بود كه در سال 1381 توسط ”مهدي رحمتي“انجام شد. در اين رساله بر واكاوي خشونت و پرخاشگري در ورزش فوتبال ايران مورد تاكيد است. نويسنده، خشونت و پرخاشگري در ورزش را به عناصر فرهنگي حاكم بر هر جامعه‌اي ارتباط مي‌دهد و استدلال مي كند كه اكثر موارد برخوردهاي خشونت‌آميز و پرخاشجويانه تماشاگران فوتبال متاثر از جريان‌هاي اجتماعي است و با توجه به متفاوت بودن خاستگاه جريان‌هاي خشونت‌آميز و پرخاشجويانه در جوامع مختلف، ريشه خشونت‌هاي طرفداران فوتبال نيز در كشورهاي مختلف با يكديگر متفاوت است

واكنش‌هاي بعضاً سختگيرانه و نسنجيده نيروهاي حافظ نظم و كنترل اجتماعي، دگرگوني در الگوهاي اوقات فراغت، گسترش شهرنشيني، اهميت يافتن فوتبال و نقش هويت بخش آن براي طرفداران، به همراه توجه زياد و افراطي رسانه‌ها به اين ورزش از جمله عواملي هستند كه در شكل‌گيري رفتارهاي پرخاشجويانه، خشونت‌آميز و گاه اوباشگرانه تماشاگران فوتبال در كشورهاي مختلف نقش موثر دارند. اما علي‌رغم وجود تفاوت‌هاي مورد اشاره، شباهت‌هايي نيز مي‌توان در نظر خصوصيات اجتماعي و فرهنگي طرفداران خشونت‌گراي فوتبال مشاهده كرد كه از آن جمله مي‌توان به خاستگاه طبقاتي پائين، رواج بيكاري بين آنان، تحصيلات پائين، و جوان بودن اكثر افراد اشاره كرد. (همان منبع : 342 نقل به مضمون) .

يكي ديگر از بررسي‌هاي مربوط به خشونت‌گرايي تماشاگران فوتبال تحقيقي است كه در سال 1382 توسط گروه جهاد دانشگاهي دانشگاه تهران بـه انجـام رسيده است. در تلخيصي از اين تحقيق عنوان شده كه در خشـونـت‌گرايي تماشاگران ورزشي متغييرهاي احسـاسي بـودن رفتـار، تيـم‌گرايي، جماعتي بودن، كينه توزي و سن، بيشترين تاثير را بر خشونت‌گرايي دارند. (كاهه، 1382 : 195 ، نقل به مضمون) .

 

چارچوب نظري و مدل فرضي تحقيق:

موضوع مورد بحث ما تحليل نحوه پيدايش نوع خاصی از رفتار کجروانه، يعنی پرخاشگری است که در قالب فرآيندی پيچيده و ترکيبی که حاصل تعامل عواملی نظير "هويت"،"موقعيت" و "رخدادهای روانی" افراد است تحليل می شود. اين نکته که فرد چگونه خود را تعريف می کند حائز اهميت است.

مدل فرضی زير به لحاظ نظری در درون یک موقعيت اجتماعی قابل تفسير است. بدين معناکه فضای استاديوم ورزشی همانند ديگر صورتهای موسوم به "جماعت" به عنوان صورتی از "ميدان اجتماعی" مطرح می شود که افراد با پيشينه و سوابق اجتماعی-اقتصادي فردي و خانوادگي و ويژگي هاي زيستمحيطي متفاوت خود در درون آن قرار می گيرند.

 

روش اجرای تحقیق:  تحليل چند متغيري داده هاي تحقيق:

به منظور تحليل جامع پديده خشونت و ارزيابي ارتباط پيچيده ميان متغيرهاي موثر بر آن از تحليل چند متغيري استفاده شد. با استفاده از روش تحليل مسير و رگرسيون چند متغيري، تبيين و پيش بيني تغييرات پديده خشونت از طريق متغيرهاي مستقل مقدور گردید و ميزان، نقش و مشارکت هر يک از عوامل عمده در واريانس آن مشخص شد. براي انتخاب متغيرها ابتدا متغيرهاي مستقلي که رابطه معنادار با متعير وابسته داشتند برگزيدیم و سپس با استفاده از آزمون همبستگي رابطه ميان آنها محاسبه و متغيرهاي مناسب وارد تحليل شدند. همچنين، بر مبناي دانش و ملاحظات نظري پژوهش اقدام به آرايش متغيرهاي برگزيده و تحليل مسير در قالب مدل فرضي نمودیم تا با اين روش تاثير مستقيم و غير مستقيم متغيرهاي علت بر متغيرهاي معلول، آشکار شود. از ترکيب اطلاعات کمي ماخوذ از ضرايب همبستگي با اطلاعات کيفي موجود درباره روابط علي، يک تفسير و تحليل کمي براي آزمون نظريه به دست آمده است .

براساس استدلال و مباني نظري پژوهش سه دسته ويژگهاي فردي/ شخصيتي، ويژگيهاي اجتماعي، و ويژگيهاي تحريک کننده در بروز خشونت موثر مي باشند . اما در تحليل مسير و آرايش ميان متغيرهای مستقل ، از متغيرهايي استفاده گرديد که ارتباط آنها با خشونت براساس آماره هاي معتبر ثابت شده بود. بدين معنا که از ميان ويژگيهاي اجتماعي متغيرهاي ٌاحساس بي هويتي  /طردشدگي، ٌ احساس بي قدرتي / بي عدالتي، ٌ احساس ناکامي و محروميتٌ،ٌ گرايش به اسطوره سازي، وٌ نظارت خانوادگيٌ وارد فرايند تحليل چند متغيري شدند. از ميان ويزگيهاي فردي / شخصيتي ، متغيرهاي سن، تحصيلات، وضعيت مهاجرت، مدت اقامت در تهران، وضعيت اشتغال،پايگاه اقتصادي/اجتماعي، ومنطقه سکونت مورد محاسبه قرار گرفتند .از ميان عوامل تحريک کنند، متغيرهاي تاثيرپذيری فرد از گروه، نحوه نگرش به حضور پليس و سابقه ذهني از عملکرد پليس مورد محاسبه قرار گرفتند.

براي دستيابي به اطلاعات دقيق تر و ياسخگويي به اين سوال که آيا اضافه کردن متغيرهاي مستقل بيشتر، صحت ييش بيني متغير وابسته خشونت را بهبود مي بخشد و آيا از ميان اين متغيرهاي جديد، بعضي از آنها در پيش بيني متغير وابسته( خشونت ) مفيدتر از بقيه هستند از دو روش تحليل رگرسيون چندگانه قدم به قدم و رگرسيون چندگانه همزمان استفاده نمودیم که در روش اول متغيرهاي پيش گويي کننده (مستقل)، تک تک به معادله اضافه مي شوند و به دنبال آن اگر نقش معناداري در رگرسيون نداشته باشد، از آن حذف مي شود. در روش دوم تمام متغيرهاي مستقل موجود مستقيماٌ وارد معادله مي شوند.

تمايلات شيدا گونه جوانان در هواداري از تيمهاي ورزشي که به ويژه به شکل هواداران پروپاقرص تيمهاي فوتبال (Football Fans) تعريف مي شوند، بيشتر از آنکه تجربه اي عادي و معمولي از گذران اوقات فراغت در استاديومهاي ورزشي باشد بيانگر تمايل افراد به هويت يابي است. اين افراد به دليل نارسايي هايي که در طول زندگي و در فرايند جامعه پذيري خود با آن مواجه بوده اند مي کوشند تا نقصانها و ضعفهاي خود را با توسل به هسته هاي اجتماعي متفاوتي از جامعه کلان ترميم کرده و با توسل به تيم ورزشي مورد علاقه و قهرمانان و يا چهره هاي ورزشي، تعريف دوباره اي از خود بدست دهند و بدين ترتيب با پر کردن خلاء دروني خود هويت يابي کنند.

گرايش اين قبيل افراد به الگوهاي ورزشي بيشتر تابع مکانيسم "پالايش رواني"است. بدين معنا که با اسطوره سازي قهرمانان ورزشي محبوب خود به فقدان توانايي و قدرت در زندگي روزمره و طرد از حوزه مناسبات معمولي جامعه خود پاسخ مي دهند. به بياني دقيقتر، پيروي از قهرمانان تيم ورزشي و تاکيد افراطي بر آنها بيشتر از کاستيها و نقصانهاي هويتي چنين طرفداراني حکايت دارد و نشان مي دهد که جامعه در ايفاي  یکی از مهمترين کارکردهای اجتماعي خود،  یعنی تقليل فشارها و محروميتهاي زندگي دچار ضعف است. "فرويد" براي جامعه کارکردي بسيار سازنده قائل است و اين امر در واقعيتي ريشه دارد که وي آن را "پالايش رواني" مي نامد. در حقيقت جامعه قادر است با اِعمال شيوه هايي خاص از فشارهاي ناشي از محروميتهاي اجتماعي که ممکن است به شکل هيدروليک متراکم و تخليه شوند بکاهد. مساله اساسي اين افراد گمنامي آنها در بطن مناسبات اجتماعي روزمره و معمولي جامعه است که امکان "خود باوری" را از آنها سلب کرده و در نتيجه آنان را به موجوداتي فاقد معنا، بي هويت، مسخ و محروم از مزاياي زندگي اجتماعي تبديل کرده است. فرد جدا شده از هويت اصلي خويش با انتساب خود به اسطوره ها يا قهرمانان ورزشي، به نياز دروني، يعني وصل شدن به هسته اصلي جامعه پاسخ مي دهد. همچون فردي که براساس انديشه دورکيمي با گرايش به جامعه به پرستش روح جمعي خود دست مي زند، اسطوره هاي جديد در ميادين ورزشي را مي ستايد و با همزادپنداري با چنين قهرماناني از يک سو به ضعفها و نقصانهاي رواني حاصل از طرد اجتماعي پاسخ داده و از ديگر سو همراه با قهرمانان احساسات ناشي از موفقيت و يا شکست در ميادين ورزشي را به رويدادها و حوادث واقعي زندگي خود ربط مي دهد. از سوي ديگر مي توان به تاثيرپذيري فرد از گروه يا جماعت و نقش آن در گرايش به خشونت اشاره کرد که در اين پژوهش همراه با گرايش به اسطوره سازي بيشترين نقش را در شکل گيري خشونت ايفا مي کند.

به طور خلاصه براساس داده هاي پژوهش آسیب شناسی رفتار خشونت آمیز جوانان چنين است :

تماشاگران پروپاقرص تيمهاي ورزشي به دليل عواملي مانند منطقه سکونت، مدت اقامت در تهران، وضعيت اشتغال، پايگاه اقتصادي/اجتماعي احساس بي هويتي مي کنند و براي فرار از اين احساس ناخوشايند خود را به تيمها و ورزشکاران معروف منتسب مي نمايند، از آنها اسطوره مي سازند، با کوچکترين خدشه به اين اسطوره، عکس العمل نشان  مي دهند. گويي که به خود آنها توهين شده است. از سوي ديگر متغير تاثيرپذيري فرد از گروه نقش کمکي را ايفا مي کند. وقتي در ميان جماعت پرشروشور قرار مي گيرند نقش "خود ملامتگر" بر اثر تاثير گروه کمرنگ شده و به راحتي دست به تخريب اموال عمومي و درگيري مي زنند. 

 

تحليل نهايي داده هاي پژوهش:

جوانان پاسخگوي ما عمدتأ وابسته به قشرهاي فقير، محروم و مهاجران حاشيه نشين در تهران و حواشي آن بوده اند كه با فرهنگي متفاوت و سبك و سياق زندگي غير منطبق با آنچه كه مطلوب يك جامعه شهري در حال توسعه و تحول روزافزون است جذب گروههاي هوادار تيمهاي مختلف ورزشي و عمدتأ، فوتبال شده اند

. پيروی افراطی از قهرمانان ورزشی از کاستیها و نقصانهای هويتی چنين طرفدارانی حکايت دارد و نشان می دهد که جامعه در ايفای مهمترين کارکرد اجتماعی خود که تقليل فشارها و محروميتهای زندگی براي قشرهاي محروم و خصوصأ، جوانان است، دچار ضعف اساسي است

 

جمعبندي يافته هاي پژوهش:

الف) ویژگیهای فردی:

بيشتر پاسخ دهندگان، تماشاگران حرفه اي فوتبال، و يا هواداران پر و پا قرص برخي تيمهاي فوتبال هستند. بطوریکه 84 درصد آمدن به ورزشگاه و تشويق تيم دلخواه را يک وظيفه براي خود مي دانند. حدود 75درصد چند نفری یا به صورت گروهي به ورزشگاه مي آيند. 40 درصد غير از تماشاي فوتبال سرگرمي و تفريح ديگري ندارند . 5/61 درصد ازجامعه آماري ما عنوان كرده اند كه حضور در ورزشگاهها و هواداري از تيم مورد علاقه در مسابقات فوتبال را براي پر کردن اوقات فراغت و سرگرمي خود انتخاب كرده اند.

نزديک به نيمي از آنان (9/48 درصد) بيکارند. از ميان بيکاران، 5/72 درصد محصل و دانشجو بوده و مابقي، يا کار مناسب گيرشان نيامده است و يا از کار اخراج شده اند.

70 درصد از شاغلين درآمد خود را براي گذران زندگي از "تا حدودي" تا "بسيارکم" ارزيابي کرده اند که نشانگر آن است که از نظر مالي در مضيقه هستند. 5/93 درصد وضعيت مالي مناسبي ندارند.و 62 درصد از آنان وضع مالي پدرشان را متوسط تا خيلي بد ارزيابي کرده اند

بيش از60 درصد از تماشاگران تا زير ديپلم سواد دارند.و37 درصد جواناني كه به مدرسه رفته اند، يك تا چند بار از مدرسه اخراج شده اند.

نزديك به نيمي از تماشاگران (3/48 درصد) غربتي هستند، و از شهر و يا روستاي ديگري به تهران مهاجرت کرده اند. 4/44 درصد از تماشاگران، والدينشان را متولد تهران معرفي كرده اند. 44 درصد از پاسخ دهندگان ما در مناطق محروم و حاشيه اي زندگي مي کنند.

8/30 درصد از اين مهاجران، اصلاٌ احساس غربت نمي کنند(يعني كه بهرحال، از راههاي مختلف و منتسب كردن خود به هواداران يك تيم فوتبال براي خود هويتي كسب كرده اند. 5/24 درصد از جواناني كه مهاجرند، احساس غربت از حد "زياد تا خيلي زياد" دارند.

2/53 درصد از پاسخ دهندگان ما تمايلي در حد متوسط به اعمال خشونت در بزرگسالي دارند. و بيش از نيمي از تماشاگران (3/53 درصد) خشن مي باشند. 6/58 درصد از پاسخ دهندگان ما در دوران کودکي تجربه خشونت ديدگي داشته اند.

52 درصد از پاسخگويان ما از كنترل و نظارت خانوادگي مناسب و كافي برخوردار نيستند.

اكثريت پاسخ دهندگان از مناطقي مي آيند كه زمين بازي، اگر هم اسمأ وجود داشته باشد اما، يا هميشه تعطيل است، يا نامناسب و غيرقابل استفاده است.

بر مبنای یافته ها، تقريبا تمامي پاسخ دهندگان ما، با در نظر گرفتن فاكتورهاي مربوط به خشونت، جزو افراد خشن محسوب مي شوند. بدين معنا كه رگه هايي از رفتارهاي خشونت آميز و نابهنجار از حد "نسبتا خشن" تا "بسيار خشن" در همگي آنان وجود دارد. بدين ترتيب، مي توان چنين نتيجه گرفت:

 متغيرهايي نظير فقر، خانواده پرجمعيت، سكونت در مناطق محروم و حاشيه اي، والدين ناتوان از اداره شايسته زندگي و نظارت و كنترل لازم روي فرزندان، بيكاري، نبود تحصيلات و سرگرميهاي سالم و سازنده و ...، در فراهم كردن زمينه براي رفتارهاي نابهنجار و خشن سهم عمده اي دارند.

ب) ويژگيهاي اجتماعي/روانی پاسخگويان :

نزديك به 80درصد جوانان از پايگاه اجتماعي/اقتصادي متوسط تا پائين برخوردارند.

61 درصد از جوانان جامعه آماري ما احساس بي قدرتي / بي عدالتي متوسط به بالا دارند.و 5/87 درصد احساس ناکامي و محروميت درحد "متوسط" تا "بالا" می کنند. 88 درصد از پاسخگويان احساس بي هويتي / طرد شدگي متوسط به بالا دارند، و 90 درصد از جوانان گرايش در حد "متوسط" تا "بالا" براي اسطوره سازي دارند. از داده های فوق می توان چنین نتيجه گيري کرد:

اجحاف و بي عدالتي، ناكامي و محروميت در حد" متوسط" تا "بسيار زياد" دارند كه جملگي مي تواند بخاطر عدم دسترسي به امكانات تحصيلي، تفريحي و ورزشي، كار و درآمد مناسب، و غيره باشد. عوامل تاثيرگذاري چون: فقر محيطي، نامناسب بودن مسكن و منطقه سكونت، تراكم جمعيت خانه و اكثريت اين جوانان، احساس بي هويتي، طردشدگي اجتماعي ناشي از حاشيه نشيني و غربتي بودن، محله، نداشتن پشتوانه مناسب و مكفي خانوادگي و مسائلي از اين دست مزيد بر علت است.

ج) ويژگيهاي محيطي تاثيرگذار بر رفتار خششونت آمیزجوانان:

4/62 درصد از پاسخ دهندگان تحت تاثير جماعت و گروه قرار گرفته و از خواسته ها و فرامين گروه همالان پيروي مي كنند. و تعداد كثيري از پاسخ دهندگان خود را موظف به دخالت در درگيريهاي بين هواداران مي پندارند. اكثريت هواداران از باخت تيم محبوب خود و يا "بد بياري" بازيكنان اسطوره اي خود از حد متوسط تا بسيار زياد ناراحت و خشمگين مي شوند. و تحت تاثير فشار گروهي، مي توانند به هر اقدام متعصبانه و خشن دست بزنند. اكثريت جواناني كه واكنش هاي پرخاشگرانه دارند در مقابل بازي بد و ضعیف بازيكنان تيم خودي، از حد متوسط تا بسيار زياد، عصبي و ناراحت مي شوند تا آنجا كه گرايش به تخريب و برخورد فيزيكي با آنان و به تبع آن، با بازيكنان تيم حريف پيدا مي كنند.

داوري بد، وبه قول خودشان،"ناداوري" از عوامل بسيار تاثيرگذار در عصبيت تماشاگران و متشنج كردن ورزشگاه عنوان شده است، كه متاسفانه تعداد وقوع ناداوري زيادتر از حد قابل قبول است.

مداخلات مربيان و مسئولان تيمها درحواشي زمين نیز موجب تحريك هواداران تيمها مي شود.

نبود امكانات رفاهي مناسب در ورزشگاه از نظر تامين خوراكي و نوشيدني مناسب و سالم و قابل دسترسي در سكوها، امكان تامين نيازهاي زيستي را از اين حيث به وجود نمي آورد.

تماشاگران عنوان كرده اند كه در فرصتهاي قبل از شروع و بين دو نيمه مسابقات، هيچ چيز قابل توجهي كه موجب انبساط خاطر و رفع خستگي افراد شود در ورزشگاه اتفاق نمي افتد.

نزديک به40 درصد از پاسخگويان ما، از يك تا چند بار پشت در هاي بسته ورزشگاه ماندن را تجربه كرده و در خاطره خود ثبت كرده اند.

هرچند كه درصد قابل توجهي از پاسخ دهندگان ما موافق حضور پليس در ورزشگاهها بودند، اما تعداد كثيري نيز از نحوه برخورد بعضي از افراد نيروي انتظامي با خود و يا با ديگران از حد متوسط تا بسيار زياد ناراضي و گله مند بودند.

5/26 درصد از خود پاسخ دهندگان معتقد بودند كه علت آشوب جوانان در ورزشگاهها بيشتر بخاطر اعتراض به مسائل و مشکلات و محروميت هاي زندگيشان است. در کل، بايد گفت که به نظر تماشاگران، علل اصلي آشوب جوانان به ترتيب عبارتند از باخت تيم محبوب، عملکرد بد داور و متعاقب آن عملکرد بد پليس.

عواملي مانند مديريت ورزشگاه، رفتار برخي پرسنل مسئول مسابقات، توهين و تحقير شدن تماشاگراني كه عمدتأ از "درب شرقي" استاديوم وارد و خارج مي شوند، ساعات برگزاري مسابقات و ... از عوامل محيطي مؤثر بر تحريك و تهييج جوانان در ورزشگاه عنوان شده اند.

حضور نيروي انتظامي در هر تجمعي و از جمله در طي برگزاري مسابقات ورزشي بسيار ضروري و مغتنم است اما، نحوه صف آرايي آنان در مقابل نوجوانان و جواناني كه اكثرأ از طبقات محروم اجتماعي بوده و انباشته از انرژي سركوب شده متراكم هستند، و نيز چگونگي رفتار فرماندهان دسته هاي مختلف گارد ويژه با اين جوانان از عوامل بسيار مؤثر برحفظ نظم و آرامش است.

 

پيشنهادات كاربردي:

بايد براي فروش بليت و در واقع، براي پيش فروش آن تمهيداتي اتخاذ شود تا علاقه مندان بتوانند بدون اتلاف وقت و ماندن زير آفتاب و باد و باران، بليت را بسهولت خريداري نمايند. بدين ترتيب، از اثرات منفي و مخرب خستگي جسمي و روحي جوانان كاسته خواهد شد.

نيروي گارد ويژه آموزش لازم و كافي براي برخورد شايسته با افراد ببينند. تا ضمن نمايش قاطعيت و توانمندي در حفظ نظم در ورزشگاه، به جوانان القاي شخصيت و احترام نمايند.

حضور ماموران با لباس شخصي و نامحسوس در ميان صفوف تماشاگران از اقدامات اساسي و موفق در اكثر كشورهاي درگير با اوباشگري فوتبال گزارش شده است. شناسايي عوامل مخرب و تحريك كننده و جلوگيري از حضور آنان در مسابقات مي تواند آرامش را به ورزشگاه برگرداند.

فرماندهان واحدهاي مختلف گارد ويژه نيروي انتظامي بايستي در صف آرايي پرسنل تحت امر خود در مقابل مبادي ورودي ورزشگاه، گيشه هاي بليت فروشي و سكوهاي استقرار تماشاگران، دقت و كنترل بيشتري را اعمال كنند تا احترام واردين به ورزشگاه بيش از پيش رعايت شود.

برخوردهاي توهين آميز و توأم با تحكم و قدرت نمايي سربازان گارد ويژه موجب ايجاد تنش و تمايل به واكنش هاي جسورانه برخي از تماشاگران خشونت گرا مي شود. اين امر بايستي با نظارت بيشتر فرماندهان به سربازان و ماموران گوشزد شده و با رعايت فرهنگ تكريم تماشاگران، از بروز حوادث ناگوار پيشگيري شود. و بدينسان، از دادن بهانه به افرادي كه خصلتي پرخاشگر دارند و به دنبال ايجاد اغتشاش و درگيري هستند اجتناب خواهد شد.

همزمان با جايگيري تماشاگران در سكوها و تا هنگام شروع رسمي مسابقات توصيه مي شود مسئولان فدراسيون و ورزشگاه اقدام به برگزاري مسابقات تفريحي يا جدي دو و ميداني و يا عمليات آكروباتيك و شعبده بازي و غيره نمايند. بدين ترتيب، ضمن سرگرم كردن تماشاگران و انبساط خاطر آنان، از تشنج هاي پيش از آغاز مسابقه فوتبال كاسته شده و گذران وقت نسسبتا  طولانی، از هنگام ورود تماشاگر به ورزشگاه تا آغاز مسابقه، براي آنان دلپذيرتر خخواهد شد.

خوب است که ازبلندگوهاي ورزشگاه موسيقي ملايم و آرامش بخش پخش گردد تا موجب انبساط خاطر و تلطيف روح تماشاگران شود.

در فواصل معين و بنا به موقعيت هاي متفاوت، بهتر است شعارهاي زيبا و تاثيرگذار، و نه پند و موعظه و يا نوحه و غيره، پخش شود تا به انسجام بيشتر دوستي و مهرباني كمك كند.

پيش از شروع هر مسابقه توصيه مي شود از چهره هاي محبوب تيمها دعوت شود پشت بلندگو قرار گرفته و با تماشاگران صحبت كنند و آنها را به دوستي و تفاهم دعوت نمايند.

 در گزينش داوران مسابقات، بويژه در مسابقات حساس ، بايد دقت زيادتري اعمال شود.

امر مربي گري و تربيت كادر مربي بازيكنان بسيار حساس و چاره ساز است. مربيان ناكارآمد، جو نامناسبي را براي بازيكنان و به تبع آن، براي هواداران تيمها به وجود مي آورند.

آموزش و تربيت داوران مسابقات را بايد جدي تر گرفت. داوري بد در يك مسابقه مي تواند تخم كينه و عصبيت را در دل بازيكنان و تماشاگران بكارد و منجر به خشونت جبران ناپذير گردد.

فدراسيون فوتبال و مسئولان برگزاركننده مسابقات بايد نسبت به تعيين زمان(روز و ساعت) مسابقات حساس تر بوده و رفاه و آسايش تماشاگران را مد نظر داشته باشند.

روي مطالب ورزشي صدا و سيما، روزنامه ها و مجلاتي كه با سوگيريها، آتش برخوردهاي بين هواداران و بازيكنان را مشتعل مي كنند كنترل و نظارت جدي تري صورت گيرد.

شهرداريهاي مناطق مختلف، بويژه مناطق محروم و حاشيه اي، بايد در ايجاد امكانات تفريحي، ورزشي و رفاهي همه ساكنان و خصوصأ نوجوانان و جوانان بسيار بيش از اينها تلاش كنند. بازدهي هرمقدار بودجه كه براي گذران شايسته اوقات فراغت همه قشرهاي جامعه، بويژه جوانان صرف شود بمراتب پربارتر از سرمايه گذاريهاي اقتصادي ديگر خواهد بود.

مسئولان آموزش و پرورش با مساله اخراج دانش آموزان به بهانه هاي گاه بسيار بي ارزش و نيز با ترك تحصيل و غيبت آنان برخوردهاي اساسي تري داشته باشند. يافته هاي پژوهش حاضر حاكي از آنست كه تعداد زيادي از پاسخگويان توانايي و استطاعت مالي مدرسه رفتن را نداشته و يا اكثرأ از مدرسه اخراج و يا فراري شده اند.

بيكاري و فقدان اميد به داشتن درآمد و ساماندهي زندگي از آفتهاي بزرگ انسانها در همه جوامع است. مسئولان و دست اندركاران نظام كار و اشتغال و آموزشهاي حرفه اي در كشور بايد براي پيشگيري از هرز رفتن نيروهاي با ارزش جوانان، برنامه ريزي هاي اساسي تري را دنبال كنند تا از اين طريق، سرمايه هاي انساني حفظ شود و انرژي و توان جوانان، بجاي هدر رفتن در مسابقات و ماجراآفريني هاي جانبي آن، مصروف سازندگي و توليدات ناخالص ملي گردد.

دست اندركاران ورزش كشور تلاش بيشتري براي تقويت تيمهاي محلي و منطقه اي مبذول دارند تا از اين طريق، تعداد بيشتري از جوانان محلات و مناطق در برنامه هاي ورزشي و تفريحي درگير شوند و نياز كمتري به پيوستن به گروههاي هواداران تيمها احساس نمايند.

جوانان بايد از طريق فرهنگ سازي و تبليغات منطقي برانگيخته شوند كه بصورت فعال (آكتيو) در ورزش و مسابقات شركت كنند و نه اينكه صرفأ تماشاگر آن باشند. البته بايد اضافه كنيم كه اين وجه از پيشنهاد ما نيازمند ايجاد و راه اندازي امكانات و تاسيسات تفريحي و ورزشي در همه مناطق و محلات و تامين كادر مورد نياز براي سرپرستي، مربي گري، و امور اداري است.


 فهرست منابع و ماخذ :

الف- منابع و ماخذ فارسي

آرون، ريمون؛ مراحل اساسي انديشه در جامعه شناسي،ترجمه باقر پرهام، تهران- شركت سهامي انتشار،1370

اشرف، احمد؛ موانع تاريخي رشد سرمايه داري در ايران، تهران،انتشارات زمينه، 1359

بيات، آصف؛ سياستهاي خياباني؛ جنبش تهي دستان در ايران، ترجمه نبوي چاشمي، تهران، انتشارات شيرازه، 1379

پيران، رئيس دانا و شادي طلب؛ فقر در ايران(مجموعه مقالات)، تهران، دانشگاه علوم بهزيستي و توان بخشي، 1379

دلاور، علي؛ روش تحقيق در روانشناسي و علوم تربيتي، چاپ نهم، -نشر ويرايش-1380.

رحمتي، محمد مهدي؛ بررسي عوامل جامعه شناختي خشونت و پرخاشگري در ورزش فوتبال، پايان نامه دكتري جامعه شناسي، دانشگاه تهران، دانشكده علوم اجتماعي، 1381

ژانورن، پاتريس؛ ونداليسم، بيماري جهاني خرابكاري، ترجمه ماهان، فرخ؛ مجله دانشمند، تهران، )299( 1367.

فتحي، هوشنگ؛ فوتبال، خشونت، سياست، تهران، انتشارات مجرد. 57 ،1366 .

كاهه، احمد؛ علل خشونت گرائي تماشاگران فوتبال، فصلنامه معاونت اجتماعي ناجا، شماره دوم، زمستان 1382

لوبون، گوستاو؛ روان شناسي توده ها، ترجمه كيومرث خواجويها، تهران، انتشارات روشنگران، چاپ اول، 1369

محسني تبريزي، عليرضا؛ ونداليسم،تهران، انتشارات آن، 1383

 

ب- منابع انگليسي

Allport, Floyd Henry,(1974, "Response to social stimulation in the crowd" Social   Psychology; Boston: Houghton Mifflin company

Armstrong, Gary & Harris, Rosemary;(1991) "Football Hooligans: Theory&Evidence", Sociological Review, Volume 39, No, 3.

Bandura, A,(1973); "Aggression: A Social Learning Analysis"

Berkowitz, Leonard,(1986);" Surrvey of Social Psychology", Third Edition, HRW, International Editions

Berkowitz, Leonard.(1994); "The Effect of Observing Violence", in Reading About the Social Animal.Aronson, E.(1995).

Blumer, Herbert,(1951); "Collective Behaviour", in A.M. Heed, Principles of Sociology, N.Y.

Brown, R,(1987);" Group Process", chapter1, Black well

Campbell, B& Dawson, A(2001); "Indecent exposures: men, masculinity and violence", in Perryman(ed) Holligan Wars.

Canter, D., Comber, M. & Uzzel, D.(1989);"Football in its Place", Routledge..

Davis, P.(1990); "All Played Out", Heinemann.

Dunning, G., Murphy, P., Williams, J.(1993); "The Roots of Football Hooliganism", Routledge.

Kerr, J.(1994); "Understanding Soccer Hooliganism", Routledge.

King, A.(1995); "Outline of Practical Theory of Football Violence", Sociology, vol. 29 No 4, pp 635-41.

King, A.(2001); "Violent Pasts: collective memory and football hooliganism", in Sociological Review, vol 49, No 4.

Le Bon, G.(1995); "The Crowd: A Study of The Popular Mind", London:Transaction Publishers.

Reichter, S.D.(1987);"Crowd Behaviour As Social Action", in:J.C.Turner(ED),Rediscovery Of The Social Group. Black Well.

Taylor, Ian.(1971);"Football Mad: A Speculative Sociology of Soccer Hooliganism", London, Cass.

Turner& Killian.(1976); "Collective Behaviour",(2nd ed). Englewood Cliffs, NY: Prentice-Hall.

Walker, Daniel.(1968); "Rights In Conflict:The Violent And Streets of Chicago During The Weak of Democratic National Convention of 1968".

 
موضوعات مرتبط: اسيب شناسی اجتماعي
بیست و یکم آذر 1388 | 2:37 بعد از ظهر | دکتر سعید محمدي |

 

جامعه شناسی انحرافات

 نویسنده: عالیه شکربیگی                                                                    

بیان مسئله: خانواده يكي از اساسي ترين نهادهاي هر جامعه اي است كه تمامي صاحبنظران در مورد آن انديشيده‌اند و ريشه تمام نابهنجاريها و كجرويها را در خانواده جستجو كرده اند و در واقع هيچ جامعه‌اي نمي تواند ادعاي سلامت كند مگر از خانواده اي سالم برخوردار باشد. اساس سعادت بشري زندگي خانوادگي است، چرا كه مبداء حيات خانوادگي، همسري زن و مرد است كه اساس خانواده را تشكيل مي دهند. خانواده پايه اساسي و سازنده مهمترين ساخت اجتماعي است و وجود همه نظامهاي ديگر اجتماع بستگي به مشاركت در نظام خانوادگي دارد، رفتارهاي ناشي از نقشي كه در خانواده فرا گرفته شده است، نمونه و سرمشق رفتار در ساير قسمتهاي جامعه خواهد بود. هدف اجتماعي كردن پاسداري از سنن فرهنگي جامعه است و خانواده با نقشي كه در انتقال آن به نسل بعد دارد، فرهنگ را زنده نگه مي دارد.(جي،1352، ص 23)

 
رفتارهاي والدين و اعضاء خانواده در نوع بروز واكنشهاي افراد نيز موثر است. اين واكنشها در زمينه پي‌ريزي شخصيتي فرد در دوران بلوغ سهم بسزايي دارد. تحقيق و پژوهش در مورد مسائل انساني از هر مطالعه ديگري بيشتر قابل توجه است و از اين رو مي توان علل رفتارهاي غير مطلوب و نابهنجار را مورد بررسي قرار داد. در واقع بروز رفتارهاي نابهنجار به جنبه هاي ارثي مربوط نمي باشد بلكه در برخورد با زندگي جمعي و فرهنگ جامعه شكل مي گيرد.

دختران در سن جواني نياز به خودشناسي و شناخت استعدادهايشان دارند و اين حضور والديني را مي‌خواهد كه در اين راه به آنان كمك كند در غير اينصورت آنان به صورت غير فعال در جامعه حضور مي يابند. در اينجاست كه مسئله چگونگي تربيت افراد مطرح مي شود. پارسونز مي گويد كه خانواده زن و شوهري معاصر ارزشهاي جامعه كل را به جوان منتقل مي كند، بويژه ارزشهاي رشد و شكفتگي را كه ويژه جامعه صنعتي و پيشرفته است. از نظر او اين ارزشها به وسيله نقشهايي كه والدين در خانواده و در جامعه ايفا مي كنند به كودك القا مي شود. (آندره،1354، صص 81-80). بنابراين چون خانواده محيطي است كه پيوندهاي حاكم بر آن تفاوت زيادي با روابط حاكم بر خارج از محيط خانواده دارد و فرد از آغاز تولد تحت تاثير آن است و بسياري از نيازهاي رواني و مادي او در اين محيط تامين مي شود و پشتوانه ورود انسان به جامعه بزرگتر است نقش آن نيز با اهميت تر از همه عوامل محيطي است.

بالطبع هر چه ميزان اختلافات ميان والدين با فرزندان دختر بيشتر باشد رفتارهاي ناسازگارانه ضد اجتماعي را براي آنان به ارمغان مي آورد صفاتي چون: مسئوليت، عشق، پايداري، استقلال تنها از فردي تراوش مي كند كه داراي خود باوري مثبت و روابط خوب اعضاء يك خانواده باشد و بدنبال روابط خوب، احساس امنيت است كه فضاي خانه را براي افراد سرشار از محبت مي‌كند و افراد از طريق تعامل است كه هويت خود را توسعه مي‌دهند. بهر صورت در اين پژوهش، بدنبال پاسخ به سئوالات زیرهستيم: 

سؤالات تحقيق:

1- چه عواملي منجر به صميميت و تفاهم و رابطه نزديك ميان اعضاء خانواده مي شود؟ و اين روابط چه اثري بر بهنجاري رفتار دختران دارد؟

2- بررسي اين مسئله كه آموزشهاي(ديني، معنوي) مدارس تا چد از بروز رفتار نابهنجار در جوانان دختر 14 تا 18 سال جلوگيري مي كند؟

3- بررسي اين مسئله كه آيا رابطه اي ميان تحصيلات والدين و رفتار فرزندان وجود دارد؟

4- عوامل ايجاد رفتار نابهنجار در خانواده چيست؟

5- آيا روابط صميمانه و يا غير صميمانه بين اعضاء در بروز رفتار ميان آنان موثر است؟

6- آيا اقتدار پدر مي تواند رفتار نابهنجار فرزندان دختر را كاهش دهد؟

7- از هم گسيختگي خانواده در افزايش رفتار نابهنجار چگونه عمل مي كند؟

با اميد آنكه اين مختصر تحقيق بتواند از لحاظ فردي و اجتماعي راهگشاي جواناني باشد كه در اين مرحله از عمر خود كسب هويت و شخصيت مي كنند. 

چارچوب نظري

مجموع صاحب‌نظراني كه موضوع يادگيري اجتماعي را مطرح ساخته‌اند بر اين باورند كه كج‌رفتاري و همنوايي طي فرايندهايي مشابه ياد گرفته مي‌شوند و كج رفتاري نتيجه يادگيري هنجارها و ارزش‌هاي انحرافي به ويژه در چارچوب خرده فرهنگ ها و گروه‌هاي همسالان است. بنابراين نكته اصلي در اين نظريه‌ها اين است كه افراد كج‌رفتاري را در طول تعامل خود و طي فرايندهاي خاصي كه توضيح داده خواهد شد ياد مي‌گيرند. همچنين قابل ذكر است كه در اين  تحقيق از دو نظريه افتراقي و كنترل استفاده كرده‌ايم لذا بدليل اهميت اين دو نظريه، همه نظريات راجع به آن دو را در اينجا ذكر مي‌كنيم.

نظریه پيوند افتراقي

نظريه پيوند افتراقي ادوين سادرلند، مشهورترين نظريه از مجموع نظريه‌هاي جامعه‌پذيري يا يادگيري در مباحث كج‌رفتاري اجتماعي است. نكته اصلي نظريه سادرلند اين است كه افراد به اين علت كج‌رفتار مي‌شوند كه تعداد تماس‌هاي انحرافي آنان بيش از تماس هاي غيرانحرافي‌شان است. اين تفاوت تعامل افراد با كساني كه ايده‌هاي كج رفتارانه دارند نسبت به افرادي كه از ايده‌هاي همنوايانه برخوردارند (يعني تماس بيشتر آنان با كج‌رفتاران يا ايده‌هاي كج‌رفتاري) علت اصلي كج‌رفتاري آن‌هاست. خلاصه‌اي از رويكرد سادرلند به مسأله كج‌رفتاري را به دليل اهميت فراوان آن نقل مي‌كنيم:

1- كج‌رفتاري ياد گرفتني است نه ارثي است و نه محصول بهره هوشي پايين يا آسيب مغزي و امثال آن.

2- كج‌رفتاري در تعامل با ديگران آموخته مي‌شود.

3- بخش اصلي يادگيري كج‌رفتاري در حلقه درون گروه روي مي‌دهد و رسانه‌هاي جمعي و مطبوعات نقش دوم را ايفا مي‌كنند.

4- يادگيري كج‌رفتاري شامل آموختن فنون خلاف‌كاري و سمت و سوي خاص انگيزه‌ها، كشش‌ها و گرايش‌ها مي‌شود.

5- سمت و سوي خاص انگيزه‌ها و كشش‌ها از تعريف‌هاي مخالف و موافق هنجارها ياد گرفته مي‌شود.

6- هر فرد به دليل بيشتر بودن تعريف‌هاي موافق تخلف، به نسبت تعريف‌هاي موافق با همنوايي با هنجارها كج رفتار مي‌شود.اين نكته، قضيه كليدي نظريه سادرلند است.

7- پيوندهاي افتراقي ممكن است از نظر فراواني، دوام، رجحان و شدت، متفاوت باشند.

8- فرايند يادگيري كج‌رفتاري از طريق تعامل با كج‌رفتاران و همنوايان، ساز و كارهاي مشابهي با هر نوع يادگيري ديگر دارد.

9- كج‌رفتاري را كه خود تجلي نيازها و ارزش‌هاي كلي است نمي‌توان با همين نيازها و ارزش‌هاي كلي تبيين كرد (سادرلند و كرسي، 1966: 83-77).

سادرلند البته قصد نداشته است كه همه قضاياي نه گانه فوق را در مورد اشكال مختلف كج‌رفتاري بكار بندد. اما او هم مثل مرتن و به پيروي از دوركيم بر اين باور بوده است كه كج‌رفتاري رويدادي طبيعي در جامعه است و در حالي كه مرتن در سطح ساختار اجتماعي نشان داد كه كج‌رفتاري را مي‌توان پاسخي عادي به شرايط اجتماعي غيرعادي دانست، سادرلند در سطح تعامل اجتماعي، مدعي شد كه افراد به همان شيوه‌اي كه ياد مي‌گيرند از قوانين تبعيت كنند، به همان شيوه هم ياد مي‌گيرند كه كج‌رفتار بشوند. بنابراين سادرلند معتقد شده است كه كج‌رفتاري را با اصول يادگيري اجتماعي بهتر مي‌توان تبيين كرد تا با اصول روان‌شناختي مرضي.

نظریه هويت‌پذيري افتراقي

دانيل گليزر مدعي است كه نظريه سادرلند رويكردي ماشين انگارانه به كج‌رفتاران دارد و چنين مي‌پندارد كه تعامل با كج‌رفتاران شخص را به طور مكانيكي وادار به درگير شدن در امور كج‌رفتارانه مي‌كند. با اين كار قابليت‌هاي تصميم‌سازي و پذيرش نقش، فرد ناديده گرفته شده است. گليزر در تلاش براي اصلاح اين تصوير ماشين‌انگارانه از كج‌رفتاران، اظهار داشته است كه تعامل با كج‌رفتاران (واقعي يا مجازي) به خودي خود ضرري ندارد مگر اينكه به حدي برسد كه فرد خود را با كج‌رفتاران يكي بداند و از آن‌ها هويت بگيرد (گليزر، 1956). بنابراين به نظر مي‌رسد كه گليزر از نشست و برخاست افراد با كج‌رفتاران در جهان واقع يا در كتاب‌ها و فيلم‌ها، در صورتي كه كسي از آن‌ها هويت نپذيرد و با آن‌ها به عنوان الگو و قهرمان خود برخورد نكند، هراسي ندارد، چون پيوند افتراقي را كج‌رفتارساز نمي‌داند و علت اصلي كج‌رفتاري را دخالت متغير سوم يعني هويت‌پذيري از كج‌رفتاران يا هويت‌پذيري افتراقي مي‌داند.

نظریه تقویت افتراقي

رابرت برگس و رانلد ايكرز براساس نظريه تقويت در روان‌شناسي كه مي‌گويد ادامه يا توقف هر نوع رفتاري بستگي به تشويق يا مجازات دارد، يعني تشويق موجب ادامه رفتاري خاص و مجازات باعث توقف آن خواهد شد، نظريه سادرلند را مورد سؤال قرار داده‌اند. به بيان ديگر اين دو مدعي‌اند كه صرف پيوند با كج‌رفتاران كسي را كج‌رفتار نمي‌كند بلكه همين افراد كج‌رفتاري را در صورتي كه نسبت به همنوايي- با مقدار فراواني و احتمال بيشتر- رضات‌بخش‌تر باشد، به همنوايي ترجيح خواهند داد. برگس و ايكرز براساس قانون نيروي تقويت افتراقي مي‌گويند كه اگر تعداد عواملي نيروهاي تقويت كننده توليد كنند، آن عاملي بيشترين احتمال وقوع را دارد كه بيشترين تقويت كننده را به لحاظ مقدار، فراواني و احتمال توليد كند (برگس و ايكرز، 1966). بنابراين از نظر اين‌ها دخالت متغير سوم يعني تقويت افتراقي، در فضاي پيوند افتراقي، علت اصلي كج‌رفتاري است.

نظريه‌هاي كنترل

نظريه كنترل هم در تحليل و تبيين كج‌رفتاري‌هاي اجتماعي مورد استفاده قرار گرفته و از نظريه‌هاي با نفوذ حوزه جامعه‌شناسي انحرافات اجتماعي و جرم بوده است. موضوع اصلي در اين نظريه اين است كه كج‌رفتاري نتيجه نبود كنترل اجتماعي است.

فرض اصلي در اين نظريه اين است كه هم چنانكه فرويد گفته، افراد به طور طبيعي تمايل به كج‌رفتاري دارند، و اگر تحت كنترل قرار نگيرند چنين مي‌كنند (رگلس، 1973: 57-55) و كج‌رفتاري اشخاص، بيش از آنكه ناشي از نيروهاي محرك به سوي نابهنجاري باشد محصول عدم ممانعت است (ناي، 1958: 9-3). اين درست نقطه مقابل فرض نظريه‌هاي فشار و يادگيري است كه كج‌رفتاري را ناشي از شرايط اجتماعي خاص (شكاف اهداف و ابزار مقبول اجتماعي و تجربه يادگيري از ديگران) مي‌دانند. نظريه‌هاي يادگيري و فشار مستقيماً مي‌پرسند، علت كج‌رفتاري چيست اما نظريه كنترل مستقيماً مي‌پرسد، علت همنوايي چيست، زيرا آنچه موجب كج‌رفتاري است فقدان همان چيزي است كه باعث همنوايي مي‌شود، پاسخي كه به اين سؤال مهم داده شده اين است كه آنچه موجب همنوايي است، اعمال كنترل اجتماعي بر افراد است كه جلو كج‌رفتاري را مي‌گيرد. بنابراين فقدان يا ضعف كنترل اجتماعي علت اصلي كج‌رفتاري است كه در بخش‌هاي زير توضيح داده خواهد شد.

نظریه پيوند اجتماعي

آنچه گذشت حاكي از اين نكته مهم بود كه در نظريه‌هاي كنترل اجتماعي فرض شده كه همه كس به طور طبيعي انگيزه ارتكاب كج‌رفتاري دارند و نيازي به تبيين اين انگيزه‌ها نيست بلكه آنچه نياز به توضيح و تبيين دارد، همنوايي با هنجاري اجتماعي است. تراوس هرشي، مهمترين صاحب‌نظر اين رويكرد علت همنوايي افراد با هنجارهاي اجتماعي را پيوند اجتماعي آن‌ها دانسته است. وي مدعي است كه پيوند ميان فرد و جامعه مهمترين علت همنوايي و عامل اصلي كنترل رفتارهاي فرد است و ضعف اين پيوند يا نبود آن موجب اصلي كج‌رفتاري است. هرشي اجزاء اصلي پيوند شخص با جامعه را كه مانع كج‌رفتاري مي‌شود به شرح زير توضيح داده است:

(1) داشتن «تعلق خاطر» نسبت به افراد و نهادها در جامعه يكي از شيوه‌هايي است كه فرد خود را از طريق آن به جامعه پيوند مي‌زند. ضعف چنين تمايلات و پيوندهايي موجب مي‌شود كه فرد خود را در ارتكاب كج‌رفتاري آزاد بداند.

(2) افراد در هر جامعه به منظور دستيابي به اهداف و كسب منزلت و حسن شهرت، وقت و انرژي خود را صرف مي‌كنند و به فعاليت‌هاي متداول زندگي روزمره «متعهدند» و از كج‌رفتاري مي‌پرهيزند تا موقعيت‌هايي را كه بدست آورده‌اند حفظ كنند.

(3) افراد چنان خود را مشغول همنوايي مي‌كنند كه وقتي براي ارتكاب كج‌رفتاري يا حتي فكر كردن به آن برايشان باقي نمي‌ماند. «درگيري» در فعاليت‌هاي مربوط به زندگي روزمره، همه وقت و انرژي خود را بخود اختصاص مي‌دهد و خود موجب تقويت تعهد نيز مي‌شود.

(4) «اعتقاد» افراد به اعتبار اخلاقي نظام هنجارهاي اجتماعي و رعايت قوانين و مقررات نيز موجب احساس وظيفه اخلاقي نسبت به ديگران مي‌شود و ضعف چنين اعتقادي راه را براي كج‌رفتاري هموار مي‌كند.

بنابراين و بر طبق اين رويكرد، بين «تعلق خاطر» افراد به جامعه، «تعهد» آنان به امور متداول و زندگي روزمره همنواي با هنجارهاي اجتماعي، «درگيري» آنها در فعاليت‌هاي مختلف زندگي و «اعتقاد»شان به نظام هنجاري جامعه از يك سو و همنوايي آنان با هنجارهاي اجتماعي از سوي ديگر رابطه مستقيم و با احتمال كج‌رفتاري آنان رابطه معكوس وجود دارد (هرشي، 1969: 26-16).

هرشي در آثار بعدي خود، موضوع ارتباط بين كج‌رفتاري و «خود كنترل» را مطرح ساخته است. هرشي و گات فردسان مدعي‌اند كه جرم, موجب ارضاء خاطر سريع و آسان فرد كج‌رفتار مي‌شود و كسي مرتكب جرم مي‌شود كه به دنبال ارضاء خاطر سريع بوده و اهداف كوتاه مدتي در زندگي داشته باشد. اينگونه افراد به خلاف همنوايان از خود كنترل ضعيفي برخوردارند و نه تنها احتمال كج‌رفتاريشان بيشتر است بلكه به ارتكاب فعاليت‌هاي جانبي آن مانند تصادف، كشيدن سيگار و مصرف الكل هم تمايل دارند. منشاء خود كنترل ضعيف را هم بايد در خانواده و دوران كودكي و جامعه‌پذيري ناكارآمد يافت، خواه پيوند اجتماعي قوي يا ضعيف باشد (گات فردسان و هرشي، 1990: 97-90).

نظریه شرمنده‌سازي

جان بريتويت هم مثل هرشي علت وجود همنوايي در جامعه را كنترل رفتار افراد توسط عوامل مختلف مي‌داند، اما هرشي شيوه اين كنترل را «پيوند» فرد با جامعه مي‌داند در حاليكه بريتويت از كنترل افراد توسط جامعه از طريق شرمنده‌سازي متخلف بحث مي‌كند. به نظر وي شرمنده‌سازي نوعي ابزار عدم تأييد اجتماعي نسبت به رفتاري خاص براي تحريك ندامت در شخص خلاف‌كار است. بريتويت از دو نوع شرمنده‌سازي صحبت مي‌كند: (1) شرمنده‌سازي جداكننده كه طي آن كج‌رفتار، مجازات، بدنام، طرد و درنتيجه از جامعه همنوايان تبعيد مي‌شود و (2) شرمنده‌سازي پيوند دهنده كه ضمن اعلام درك احساس كج‌رفتار و ناديده گرفتن تخلف وي و حتي ابراز احترام به او، نوعي احساس تقصير در او ايجاد و (فرض شده كه) نهايتاً او را از ادامه كج‌رفتاري بازداشته و از بازگشت او به جمع همنوايان استقبال مي‌كند.

بريتويت  مدعي است كه در جوامع سنتي- جايي كه روابط متقابل اجتماعي قوي‌تري وجود دارد و فردگرايي ضعيف است (مثل ژاپن)- شرمنده‌سازي پيونددهنده مؤثرتر است و توانسته است مانع كج‌رفتاري بيشتر شود. نظام قضايي ايالات متحده هم از اوايل سال‌هاي دهه 1990 ميلادي مجازات‌هاي شرمنده‌ساز را بخصوص در مورد رانندگي در حال مستي اعمال كرده است (تيو، 2001: 29-28، كاهان، 1997، بريتويت. 1989).

دكترين بازدارندگي

در حاليكه نظريه بريتويت، شرمنده‌سازي را عمدتاً نوعي كنترل اجتماعي غيررسمي- كه توسط خويشاوندان، دوستان، همسايگان و همكاران اعمال مي‌شود- مي‌داند، دكترين بازدارندگي بر كنترل اجتماعي رسمي تأكيد دارد كه به وسيله قضات و ساير عوامل اجراي قانون اعمال مي‌شود. فرض اصلي در اين نظريه اين است كه انسان‌ها اساساً عقلاني عمل مي‌كنند و در مورد ارتكاب هر نوع كج‌رفتاري تحليل داده- ستانده مي‌كنند و چنانچه هزينه ارتكاب بيش از منفعت آن باشد، از كج‌رفتاري خودداري خواهند كرد. بنابراين فرض اصلي اين است كه مجازات- يعني كنترل اجتماعي از طريق بازداشت، محاكمه، زندان و يا اعدام مجرم- مانع ارتكاب جرم و عدم مجازات و مشوق كج‌رفتاري مي‌شود. البته اعمال مجازات در صورت مراعات ميزان «شدت»، «قطعيت» و «سرعت» لازم هم به صورت عام مؤثر مي‌افتد و سبب بازداشتن عامه مردم از ارتكاب جرم مي‌شود وهم به شكل خاص عمل مي‌كند و شخص كج‌رفتار را از ادامه كج‌رفتاري بازمي‌دارد. فرض اين نظريه اين است كه هر چه شدت، قطعيت و سرعت اعمال مجازات بيشتر باشد، قدرت بازدارندگي آن نيز بيشتر خواهد بود (تيو، 2001: 29).

قابل ذكر است در قسمت چهارچوب نظري، بعضي از نظريه‌ها را جهت شاخص‌سازي و بعضي را جهت تحليل و نتيجه‌گيري و جمع‌بندي استفاده خواهيم كرد.  

چارچوب مفهومي

خانواده نهادي اجتماعي است. چون همانند آينه اي عناصر اصلي جامعه را در خود دارد و انعكاسي از نابساماني هاي اجتماعي است. گذشته از اين خانواده از اهم عوامل موثر بر جامعه است. هرگز هيچ جامعه اي نمي تواند به سلامت رسد مگر آنكه از خانواده هايي سالم برخوردار باشد. خانواده از ديدگاه ديگر معيار شناخت و سنجش آسيب هاي اجتماعي است. به درستي آن گاه كه طلاق رو به فزوني مي‌رود، كشمكش هاي دروني خانواده اوج مي يابد و فرزندان در سنين نوجواني به دور از نظر والدين در ورطه آلامي چون اعتياد، بزهكاري و... گرفتار مي آيند. در جستجوي علل عميق اجتماعي اين آسيب‌ها و كجروي ها بايد به اعماق جامعه رسوخ كرد.

يكي از مباحثي كه در اين بخش مورد توجه قرار گرفته چگونگي روابط اعضاي خانواده و تاثير آن بر تربيت دختران مي باشد، بي ترديد كيفيت روابط خانوادگي و مناسبات اعضاء خانه در روابط و مناسبات اجتماعي اثرات غير قابل انكار دارد.

روث بنديكت Ruth Benedict آمريكايي معتقد بود كه بسياري از خصايص رفتاري خانواده ها با تمدن و فرهنگ جامعه ي مربوط هماهنگ است. او به وجود رابطه ي مستحكم ميان شخصيت و فرهنگ تاكيد بسيار نمود و روان شناسي افراد جامعه را بدون شناخت نوع فرهنگ نادرست خواند. (آراسته خو، 1369، ص 326) همچنين بايد توجه كرد كه به سبب تغييرات اجتماعي و دگرگوني هايي كه در طي زمان در كاركرد خانواده بوجود آمده است، مسئوليت خانواده ي امروزي، به سبب تضادها و تعارضات فرهنگي- سياسي و تربيتي، بهداشتي- مسكن، فرهنگي، تربيتي احساسي، عاطفي، اخلاقي، ديني، عقلي و نظاير آن) و غيره در حيطه ي خانواده است، و هر يك از آن ها مستلزم داشتن آگاهي‌هاي لازم و متعالي است. مثلا تربيت عاطفي يعني ايجاد توازن ميان مهر، كين، خشم و شادي، بيم و اميد، اضطراب و... است. همچنين يكي از وظايف خانواده، ايجاد همبستگي اجتماعي و استمرار آن است«همان منبع»

در صورتي كه در يك خانواده بنا به دلايل مختلف همبستگي عاطفي و روحي بين اعضاي خانواده از بين برود خود پيامدهاي منفي و كاركردهاي نادرستي را از خود بجا مي گذارد كه در نهايت در بيشتر موارد به بي هنجاري و كجرفتاري فرزندان در فكر و عمل مي انجامد، در اينجا به دليل اهميت مفهوم بي هنجاري، مباحث چند را درباره آن مطرح مي كنيم.

كج رفتاري و نابهنجاري تخلف عمدي از هنجارهاي اجتماعي است با مطالعه كج رفتاري درك بهتري از نظم اجتماعي بدست مي آيد و چگونگي سازمان يافتن الگوها و شيوه هاي زندگي كج رفتاران نيز مشخص مي شود. كج رفتاري به عنوان يك پديده اجتماعي حداقل از دو طريق عمده مورد مطالعه قرار گرفته است(1) به عنوان واقعيتي عيني و (2) به عنوان مسئله اي ذهني (صديق سروستاني 1383 ص 1) جامعه شناساني كه كج رفتاري را واقعيتي عيني مي دانند بر هنجارهاي اجتماعي تاكيد و هر نوع تخلف از آن را نابهنجار خوانده اند.

اين گروه فرض كرده اند كه: (1) جامعه در مورد هنجارها به نوعي وفاق رسيده و تشخيص كج رفتاري از همنوائي كار ساده است، (2) كج رفتاري با واكنش رسمي و غير رسمي مواجه و (3) مجازات كج رفتاران موجب همبستگي بيشتر همنوايان مي شود. سئوالات عمده‌اي هم كه براي اين گروه مطرح شده عبارتند از(1) كج رفتاري محصول كدام شرايط اجتماعي فرهنگي است؟ (2) چرا كج رفتاري عليرغم همه مجازات ها ادامه مي يابد؟ (3) چگونه مي توان كج رفتاري را كاهش داد يا آن را مهار كرد؟ و چرا مردم كج رفتاري مي كنند؟ جواب به همه اين سئوالات از حوصله اين مقاله خارج مي باشد و تنها به طور مختصر به پاره اي از علل فهرست وار پرداخته مي شود.

كج رفتاري شامل انواع بسياري از رفتارهاي نابهنجار است كه اشكالي از آن در هر جامعه اي روي مي دهد. گفته شده كه رفتار نرمال يا بهنجار، هر نوع رفتاري است كه از هنجارها يا مقررات گروهي كه رفتار مزبور در آن روي مي دهد تبعيت كند(جونز و همكاران ، 1995، 270) در مقابل كج رفتاري هر نوع رفتاري است كه با هنجارها يا مقررات گروه همنوايي نداشته باشد(دوركيم،1893،1964) دامنه وسيعي از رفتارها، از تخلفات جزيي در رانندگي تا قتل را دربر مي گيرد.

البته نفس تعريف كجروي بين صاحب نظران(هم چنانكه در گروه هاي مختلف مردم) اختلافات بسياري وجود دارد و هر كس تحت تاثير فرضيات فلسفي خاص خود در مورد ماهيت كج رفتاري، آن را تعريف كرده است، مجموعه صاحب نظراني كه تعريفي از كج رفتاري ارائه داده اند را مي توان به دو گروه بزرگ تقسيم كرد. يك گروه آنانكه كج رفتاري را پديده اي «واقعي» و داراي صفاتي مي دانند كه از رفتارهاي بهنجار قابل تشخيص و تفكيك است.(فتلر 1984 و هرشي 1973) دسته دوم آنانكه مدعي اند كج رفتاري لزوما واقعي نيست و چه بسيارند كساني كه به غير حق متهم به كار مي شوند و به اشتباه و يا از روي غرض و مرض برچسب مي خورند.

از سوي ديگر صرف ارتكاب نوعي خاص از رفتار چنانچه عده اي متوجه نشوند يا قدرت انگ زني نداشته باشند لزوما كسي را كج رفتار نمي كنند. بنابراين از نظر اين گروه اساسا اين «انگ» است و نه نفس رفتار كه كسي را كج رفتار مي كند(ارمن و لاندمن 1996، سيمون 1996، بكر 1973 و اريكسون 1962). دسته اول «اثبات گرايان» اند كه معمولا كجروي را ذاتا واقعي و گروه دوم «برساخت گرايان» اند كه اغلب كجروي را نوعي فرآورده اجتماعي- ايده اي كه به وسيله جامعه به برخي رفتارها نسبت داده شده مي دانند (تيو، 2001، 5).

اثبات گرايان را به دليل اين نوع تعريف از كج رفتاري و صفات ديگري كه براي آن قائل اند، عين گرا، مطلق گرا، جبر گرا، ساختار گرا، واقعيت‌گرا و ماهيت‌گرا ناميده اند (گود 1997، وتييگ 1990، هنسلين 19888، تروير و ماركل 1982). بر ساخت گرايان را هم به شبيه همين دلايل، انسان گرا، ذهن گرا، نسبت گرا، اختيار گرا، فردگرا، تعريف گرا، انتقادي و پست مدرن خوانده اند. (ليمن 1995،گود 1994، سايدمن 1994، هنسلين 1981، تروير و ماركل 1982) با توجه به تعاريف و نظرات فوق، بايد دقت كرد كه: مفاهيم خانواده، و كجروي، از مفاهيم اساسي و مهم در مباحث اجتماعي مي باشند كه در اين راستا، عواملي مثل تاثير دوستان، تاثير رسانه، تاثير محيط مدرسه، محيط اجتماعي شهر و محله،... مورد سنجش و اندازه گيري قرار گرفت و موضوع مورد بحث در اين پژوهش اين مي باشد كه: در شهري مثل تهران كه انواع آسيب هاي اجتماعي دختران، زنان و پسران ما را تهديد مي كند چگونه و از چه راههايي بايد آنها را مهار كرد كه در بخش توصيفي داده ها به آن مي پردازيم 

روش شناسي تحقيق:

الف) روش تحقيق: براي شناخت موضوع مورد مطالعه، يعني بررسي روابط اعضاي خانواده و تاثير آن بر رفتار نابهنجار جوانان دختر 14 تا 18 سال در استان تهران، از روش پيمايشي (survey) استفاده شده است. براي گردآوري داده ها و اطلاعات مربوط به موضوعات مورد مطالعه(متغيرها) از پرسشنامه استفاده شده و بيشتر سئوال هاي طرح شده در پرسشنامه به صورت مقياس اسمي و ترتيبي مطرح شده است.

جامعه آماري به صورت تصادفي از بين مدارس تهران، مقداري دبيرستان دخترانه انتخاب و از ميان 1500 نفر، 120 نفر با استفاده از روش نمونه گيري تصادفي و سيستماتيك انتخاب گرديد.  

متغيرهاي مستقل و وابسته و تعاريف نظري و عملي آنها:

در اين تحقيق، رفتار نابهنجار جوانان دختر 14 تا 18 سال متغير وابسته مي باشد كه در اين ارتباط متغيرهايي مستقلي مانند، بي اعتمادي، فقر، رسانه و... مورد اندازه گيري قرار گرفت كه در زير به تعاريف نظري و عملي متغيرهاي مستقل مي پردازيم.

فرهنگ: مجموع پاسخ‌هاي انسان به پرسش ها و نيازهاي گوناگون ناشي از ضروريات زندگي در طبيعت و جامعه است.

تعريف عملي فرهنگ: فرهنگ حاصل رفتار و كردار انسان هايي است كه در جامعه زندگي مي كنند و به بيان ديگر شيوه كلي زندگي در هر جامعه مي باشد.

ارزش: عناصري كه اكثريت يك جامعه به اهميت و اعتبار آن مي پردازند.

تعريف عملي: هر چيزي كه براي يك نظام اجتماعي مورد نياز، محترم، مقدس، خواستني و مطلوب است.

هنجار: شيوه هاي رفتاري معيني هستند كه براساس ارزشهاي اجتماعي جامعه شكل مي گيرد «الگوهاي استاندارد شده رفتار و كردار»

كجروي: رفتاري كه به طريقي با انتظارهاي مشترك اعضاي يك جامعه سازگاري ندارد.

خانواده: اساسي ترين نهاد يك جامعه كه نقش جامعه پذير كردن كودكان را بعهده دارد.

مدرسه: نخستين محيطي كه كودك بعد از خانواده وارد آن مي گردد و با وسايلي كه در اختيار دارد براي كنترل اجتماعي يكي از مراكز مهم اجتماعي كردن فرد تلقي مي شود.

گروه همسالان: كودكان متعلق به اين گروهها از موقعيت و وضعيت نسبتا مساوي و روابطي نزديك برخوردارند.

وسايل ارتباط جمعي: ابزاري كه در يك جامعه از آن براي ابلاغ پيامها و بيان افكار و انتقال مفاهيم به ديگران استفاده مي شود.

بي اعتمادي: پديده هاي است كه در يك توان حركت و خلاقيت را از شخص مي گيرد و او را به موجودي فاقد معيار تبديل مي كند.

جرم: عملي كه نظم اجتماعي را بهم مي زند.

فقر: فقر داراي تعريف عملي نيست زيرا تحت تاثير زمان و مكان تغير مي كند اما در تعريف نظري عدم تكافوي ضروريات زندگي تعريف شده.

(عدم درآمد سرانه، ميزان مصرف روزانه كالري، مواد غذايي و پوشاك، ميزان برخورداري از آموزش و بهداشت و درمان و حتي تفريح و سرگرمي)

انحراف جنسي: روشهاي لذت يا ارضاي جنسي هنگامي كه مورد قبول و تصويب آن جامعه نباشد.

طلاق: در لغت به معني رها شدن از عقد نكاح و پديده ايست قراردادي كه باعث بوجود آمدن اختلال در اصول اخلاقي و بهم خوردن آرامش خانوادگي مي شود. 

1- توصيف داده ها، جداول يك بعدي

در اين بخش تعداد فراواني و درصد پارامترهاي مورد ارزيابي در پرسشنامه را بررسي مي كنيم.

1- مصاديق رفتار نابهنجار، دروغگويي به والدين:مطابق نظرسنجي انجام شده 33% از پاسخ دهندگان دروغگويي به والدين را به ميزان «زياد» از مصاديق رفتار نابهنجار دختران مي دانند.

2- مصاديق رفتار نابهنجار، پرخاشگري و خشونت:مطابق نظر سنجي انجام شده 46% از پاسخ دهندگان پرخاشگري و خشونت را به ميزان «زياد» از مصاديق رفتار نابهنجار دختران مي دانند.

3- مصاديق رفتار نابهنجار، پوشش مغاير با عرف و آرايش غليظ: مطابق نظرسنجي انجام شده 35% از پاسخ دهنگان پوشش مغاير با عرف و آرايش غليظ را به ميزان «زياد» از مصاديق رفتار نابهنجار دختران مي دانند.

4- مصاديق رفتار نابهنجار، ارتباط با پسران در حد معاشرت: مطابق نظر سنجي انجام شده 35% از پاسخ دهندگان ارتباط با پسران در حد معاشرت را به ميزان «كم» از مصاديق رفتار نابهنجار دختران مي دانند.

5- مصاديق رفتار نابهنجار، ارتباط با پسران در حد روابط جنسي: مطابق نظر سنجي انجام شده 64% از پاسخ دهندگان ارتباط با پسران در حد روابط جنسي را به ميزان «خيلي زياد» از مصاديق رفتار نابهنجار دختران مي دانند.

6- ارزيابي اخلاق و رفتار شخصي: مطابق نظر سنجي انجام شده 50% از پاسخ دهندگان ارتباط اخلاق و رفتار شخصي خود را «متوسط» ارزيابي كرده اند.

7- تاثير سطح تحصيلات والدين در كجروي دختران: مطابق نظرسنجي انجام شده 40% از پاسخ دهندگان سطح تحصيلات والدين را به ميزان«زياد» در كجروي دختران موثر مي دانند.

8- تاثير بي مهري در خانواده در كجروي دختران: مطابق نظر سنجي انجام شده 32% از پاسخ دهندگان بي مهري در خانواده را به ميزان «خيلي زياد» در كجروي دختران موثر مي دانند.

9- تاثير فقر مادي خانواده در كجروي دختران: مطابق نظرسنجي انجام شده 41% از پاسخ دهندگان فقر مادي خانواده را به ميزان «زياد» در كجروي دختران موثر مي دانند.

10- تاثير انحرافات والدين در كجروي دختران: مطابق نظر سنجي انجام شده 33% از پاسخ دهندگان انحرافات والدين را به ميزان «زياد» در كجروي دختران موثر مي دانند.

11- تاثير جو بي اعتمادي در خانواده در كجروي دختران: مطابق نظرسنجي انجام شده 50% از پاسخ دهندگان جو بي اعتمادي در خانواده را به ميزان«زياد» در كجروي دختران موثر مي دانند.

12-1- ميزان دوستي و نزديكي با مادر: مطابق نظر سنجي انجام شده 58% از پاسخ دهندگان دوستي و نزديكي با مادر را «خيلي زياد» ارزيابي كرده اند.

12-2- ميزان دوستي و نزديكي با پدر:مطابق نظر سنجي انجام شده 50% از پاسخ دهدگان دوستي و نزديكي با پدر را «متوسط» ارزيابي كرده اند.

12-3- ميزان دوستي و نزديكي با خواهر: مطابق نظر سنجي انجام شده 37% از پاسخ دهندگان دوستي و نزديكي با خواهر را «زياد» ارزيابي كرده اند.

12-4- ميزان دوستي و نزديكي با برادر: مطابق نظرسنجي انجام شده 37% از پاسخ دهندگان دوستي و نزديكي با برادر را «متوسط» ارزيابي كرده اند.

12-5- ميزان دوستي و نزديكي با دوستان: مطابق نظر سنجي انجام شده 48% از پاسخ دهندگان دوستي و نزديكي با دوستان را «زياد» ارزيابي كرده اند.

13- تاثير محيط اجتماعي شهر و محله در كجروي دختران: مطابق نظر سنجي انجام شده 35% از پاسخ دهندگان محيط اجتماعي شهر و محله را به ميزان «زياد» در كجروي دختران موثر مي دانند.

14- تاثير محيط مدرسه در كجروي دختران: مطابق نظرسنجي انجام شده 40% از پاسخ دهندگان تاثير محيط مدرسه را به ميزان «زياد» در كجروي دختران موثر مي دانند.

15- تاثير رسانه در كجروي دختران: مطابق نظر سنجي انجام شده 38% از پاسخ دهندگان تاثير رسانه را به ميزان «كم» در كجروي دختران موثر مي دانند.

16- تاثير دوستان در كجروي دختران: مطابق نظر سنجي انجام شده 40% از پاسخ دهندگان تاثير دوستان را به ميزان «زياد» در كجروي دختران موثر مي دانند. 

خلاصه نتايج حاصل از آزمونها و شرح روابط موجود:

1- رابطه ميان «ناهنجاري دروغگويي به والدين=1 q و تاثير جو بي اعتمادي در خانواده در كجرويهاي دختران =11 q» با استفاده از يافته هاي سئوالات 1و11 با وجود آنكه آماره Lambda نشاندهنده رابطه كمي ميان «ناهنجاري دروغگويي به والدين» و «تاثير جو بي اعتمادي در خانواده بر كجرويهاي دختران» است لكن مقدار آماره Gamma در اين مورد حاكي از وجود رابطه قويتري است. همچنين بدليل علامت مثبت اين آماره  مي توان نتيجه گرفت پارامترهاي مورد بررسي، با هم هماهنگ مي باشند. مقدار Phi كوچكتر از 1 نشانگر وجود رابطه بين موارد بررسي است. ضريب رابطه خطي، Correlation و PearsonsR با مقادير 20و0و15و0 رابطه مستقيم اندكي ميان دو پارامتر را نشان مي دهد. در نهايت مقدار نزديك به صفر آماره kappa نشانگر توافق تابع شانس ميان پاسخ دهندگان به سئوالهاي مذكور مي باشد.

2- رابطه ميان«ناهنجاري پرخاشگري و خشونت =2 q» و تاثير بي مهري در خانواده در كجرويهاي دختران =8 q با استفاده از يافته هاي سئوالات 2و8.

در حاليكه آماره Lambda با مقدار حدود 27و0 نشاندهنده رابطه نسبي ميان «ناهنجاري پرخاشگري و خشونت» و «تاثير بي مهري در خانواده در كجرويهاي دختران» است، لكن مقدار نزديك به صفر براي آماره Gamma و Somers,d به معناي عدم وجود رابطه قوي است. در صورتيكه مقدار phi كوچكتر از 1 نشانگر وجود رابطه بين موارد بررسي مي باشد. اما ضرايب رابطه خطي، Correlation و Pearson,sR نيز با مقادير نزديك به صفر نشاندهنده عدم وجود رابطه خطي بين موارد مورد بررسي است. در نهايت مقدار 2و0- آماره kappa نشانگر عدم توافق نسبي ميان پاسخ دهندگان به سئوالهاي مذكور ميباشد. در مجموع به نظر مي رسد ميان«پرخاشگري و خشونت» با «بي مهري در خانواده» رابطه اي وجود دارد اما اين رابطه خطي نيست.

3-رابطه ميان «تاثير محيط مدرسه در كجرويهاي دختران =14 q» و «تاثير دوستان در كجرويهاي دختران =16 q» با استفاده از يافته هاي سئوالات 14و16.

آماره Lambada نشاندهنده رابطه كمي ميان«تاثير محيط مدرسه در كجرويهاي دختران» و «تاثير دوستان در كجرويهاي دختران» است، لكن مقدار آماره Gamma و Somers,d در اين مورد حاكي از وجود رابطه قوي و هماهنگ پارامترها است. ضريب Pearson,s R با مقدار حدودي 3و0 و علي‌الخصوص ضريب Correlation با مقدار 8و0 رابطه مستقيم قوي ميان دو پارامتر را نشان مي دهد. در نهايت مقدار نزديك به صفر آماره Kappa نشانگر توافق تابع شانس ميان پاسخ دهندگان به سئوالهاي مذكور مي باشد. در مجموع مي توان گفت ميان«تاثير محيط مدرسه» با «تاثير دوستان» يك رابطه خطي نسبتا قوي وجود دارد. 
 

جمعبندي و نتيجه گيري پژوهش:

قداست خانه و خانواده، امري است كه همه ما بايد به آن احترام بگذاريم، در جايي كه روابط والدين صميمي و در يك تعامل دوستانه صورت ميگيرد مطمئنا فرزنداني سالم و در نهايت جامعه اي سالم خواهيم داشت. ژان بورن1 در تعريف خانواده مي نويسد: در خانواده، جامعه اي كوچكي است مركب از پدر، مادر، اطفال و مستخدمين به انضمام اموال مشتركشان به نظر او خانواده يك جامعه ي طبيعي و ريشه ي ساير جامعه‌هاست و اولين واحد تشكيل دهنده ي كشور و دولت است، (آراسته خو، 1369، ص 327)

بنابراين اگر اعضاي خانواده داراي روابطي عاطفي و همبستگي بين آنها صميمانه باشد، يقينا بالندگي و رشد خود، جامعه و كشور را به دنبال خواهند داشت. اگر هنگامي كه روح خانواده، دچار آفت بي احساسي و سردي روابط والدين گرديد طولي نمي كشد كه با مرگ عشق در زندگي مشترك زن و مرد، فرزندان به دنبال سراب عشق و امنيت و يافتن گرماي گمشده كانون خانواده، جايي را به جز خانه جستجو مي كنند و در نهايت پا به خانه عنكبوتي اعتياد و يا به انواع نابهنجاريها و كجرويهاي اجتماعي يا به ويرانه هاي فساد ديگر پناه برده و آثار سوء نابساماني خانواده را با خود به هر سو مي كشند كه در اين ميان دختران آسيب پذيرترند. (ساعي ارسي، 1382، ص 249)

در اين پژوهش، بدنبال بررسي عواملي بوديم كه به نوعي نابهنجاري و كجرفتاري را در دختران بين 14 تا 18 سال تشديد و در نهايت، آثار جبران ناپذيري را به بار مي آورد، در اينجا مهم ترين نتايج بدست آمده از پژوهش را مورد بررسي قرار مي دهيم:

الف- بيان نتايج حاصل از توصيف داده ها و نتايج آزمونها

1- به نظر مي رسد ميان «ناهنجاري دروغگويي به والدين» و «تاثير جو بي اعتمادي در خانواده بر كجرويهاي دختران» رابطه نسبتا خطي ولي ضعيف وجود دارد.

2- تحقيقات حاكي از وجود رابطه اي غير خطي ميان«ناهنجاري پرخاشگري و خشونت» و «تاثير بي مهري در خانواده در كجرويهاي دختران» است.

3- مي توان گفت ميان «تاثير محيط مدرسه در كجرويهاي دختران» و «تاثير دوستان در كجرويهاي دختران» يك رابطه خطي نسبتا قوي وجود دارد.

4- در حاليكه 70% از پاسخ دهندگان «ارتباط با پسران در حد معاشرت» را بعنوان يك ناهنجاري عمده تلقي نمي كنند، حدود 90% از آنها «ارتباط با پسران در حد روابط جنسي» را يك ناهنجاري بزرگ مي دانند.

5- بيش از 60% پاسخ دهندگان بر اين باورند كه فقر مادي،بي مهري در خانواده، بي اعتمادي در خانواده، انحرافات والدين و سطح پائين تحصيلات آنها تاثير زيادي در ناهنجاريهاي رفتاري و كجرويهاي دختران دارد.

6- بيش از 70% گفته اند تاثير دوستان در ناهنجاريهاي رفتاري بيش از رسانه است.

7- دختران مورد بررسي 83% با مادر، 74% با دوستان، 61% با خواهر، 27% با پدر و 23% با برادر خودشان به ميزان زيادي دوست و نزديك هستند.

ب - استفاده از يافته هاي پيشين و تركيب آن با نتايج پژوهشي

در اين قسمت به ارائه نتايج حاصل از مطالعات كتابخانه اي و يافته هاي تحقيقات ميداني انجام شده مي پردازيم:

1- بزهكاري نوجوانان و جوانان يكي از مقوله هاي مهم در حوزه مسائل جوانان به شمار مي آيد كه در سطح ملي و بين المللي توجه زيادي را به خود معطوف داشته است.

2- كانون خانواده منشاء اساسي رفتارهاي بهنجار و نابهنجار دختران است. همانطور كه بي مهري در خانواده، جو بي اعتمادي و انحرافات والدين عوامل اساسي شروع كجرويهاي دختران است، تحصيلات والدين، امنيت مادي و معنوي خانوادگي پارامترهاي مهمي جهت جلوگيري از بروز و شيوع رفتارهاي نابهنجار مي باشد.

3- محله جرم خيز و مدرسه نامناسب عوامل مستقيم موثر در يافتن دوستان بزهكار مي باشد.

4- منشاء كجرويهايي همچون دروغگويي به والدين، پرخاشگري و خشونت و ارتباط با جنس مخالف از ناملايمات خانوادگي شروع شده و با عوامل جرم خيز بيروني تقويت و تشديد مي گردد.

همان طور كه از نتايج تحقيق بر مي آيد تغييرات در ساخت خانواده سبب شده است كه احتمال از هم پاشيدگي آن صاحبنظران علوم رفتاري را به شدت نگران كند.

چرا كه پيش بيني ها معمولا عواقب وخيم براي نسل بعدي است. جامعه ايران نيز از اين دگرگوني ها در امان نبوده است. گسترش زندگي شهرنشيني، نفوذ علوم و فن آوري در حيات اقتصادي- اجتماعي و فرهنگي جامعه، گسترش رسانه هاي جمعي، برقراري روابط بيشتر با ساير جوامع صنعتي، تغييرات اساسي در ساخت نيروي انساني و پيدايش اقشار بورژوازي در دهه هاي اخير و نيروهاي متخصص اداري، فني و خدماتي، افزايش مهاجرت هاي دروني به ويژه در بين طبقات دهقانان و كارگران مجموع عواملي هستند كه همه جانبه ساخت خانواده ايراني را دچار تغييرات عمده اي نموده اند و در نتيجه نابساماني در خانواده هاي ايراني را دامن زده است.

با اين همه، با توجه به ويژگي هاي اجتماعي و فرهنگي ايران به نظر مي رسد كه بين خانواده ها همزيستي مسالمت آميزي وجود دارد. بدون ترديد فرهنگ غني، كه آميخته اي از فرهنگ ملي و مذهبي مان مي باشد توانايي آن را دارد كه آب رفته از جوي را دوباره به آن بازگرداند. شرايط اجتماعي در يكي دو دهه اخير به گونه اي پيش رفت كه انواع آسيب هاي اجتماعي، دختران و زنان و مردان و پسران ما را تهديد و در كمين آنها ايستاده بود و هنوز هم هست. در اين ميان بي شك، صميميت در رفتار والدين، محبت آنان به فرزندان بالاخص فرزندان دختر هشياري آنان نسبت به خطراتي كه در جامعه فرزندان آنها را تهديد مي كند، مي تواند سازوكارهايي براي ايجاد يك خانواده سالم جامعه سالم و در نهايت يك كشور سالم با انسان هايي خداگونه و وجدان گونه و مبادي به اخلاق انساني باشند. 

پ - ارائه پيشنهادات و رهنمودهاي حاصل از يافته هاي پژوهش

پيچيدگي ماهيت بزهكاري و رفتار نابهنجار رهيافت هاي چند گانه اي را كه مي طلبد كه كليه عوامل خطرزا را در نظر بگيرد. از ديدگاه بهداشت عمومي در پيشگيري، استراتژي ها و مداخله ها در سه سطح كلي همانند طبقه بندي مي شود.

پيشگيري سطح اول: ايجاد يك محيط سالم

در پيشگيري اوليه به ريشه مسئله و عوامل خطرزاي محيطي توجه مي شود. اين نوع پيشگيري سعي بر آن دارد كه امكان درگير شدن با مسئله طوري پيش برود كه هرگز محلي براي رشد مسئله وجود نداشته باشد. و استراتژيها طوري انتخاب مي شوند كه بتوانند عوامل مخاطره آميز را كاهش دهند.

براي مثال در جامعه اي كه حمل اسلحه آزاد است اين آزادي خود يك عامل خطرزا است بنابراين منع حمل اسلحه يكي از استراتژي‌ها در آن جامعه خواهد بود. عمده برنامه‌ريزي‌هاي اين مداخلات براساس يافته هايي است كه نشان مي دهند عوامل خانوادگي مانند: طلاق، مرگ والدين، كثرت اولاد، فقدان حمايتهاي رواني و بي توجهي به نيازهاي عاطفي فرزندان بي‌انضباطي در خانواده، وجود فرد بزهكار يا ناسازگار اجتماعي، خيانت زن يا شوهر، اختلافات خانوادگي، طرد از خانواده، فقدان زمينه هاي تربيتي مناسب در خانواده، مسكن نامناسب از نظر فضاي فيزيكي و فقر در تقويت و يا كنترل بزهكاري نقش دارند.

عوامل اجتماعي مانند، بي سوادي، رشد بي رويه جمعيت، صنعتي شدن، اختلافات طبقاتي، قوانين تحميلي، بي عدالتي اجتماعي، بيكاري، جنگ، محيط اجتماعي نامناسب (زندگي در جوار بزهكاران)، فقدان امكانات تفريحي سالم و قابل دسترس همه طبقات جامعه، زاغه نشيني، زورمداري سياسي، در كنترل و رشد بزه موثرند.

به همين جهت استراتژيهاي مداخله اي خانواده گرا و جامعه گرا در پيشگيري نوع اول اهميت پيدا مي كنند. خلاصه اينكه در سطح اول پيشگيري عمده مسئوليت به عهده خانواده و جامعه است. بسياري از ديدگاه هاي روانشناختي، سن مناسب براي سطح پيشگيري نوع اول را قبل از 8 سالگي مي دانند.

پيشگيري سطح دوم: كاهش عوامل خطرزا

در پيشگيري ثانويه هدف كلي دور نگهداشتن فرد از فعاليت هايي است كه خطر بر چسب بزه را در فرد تقويت مي كند. مثل كنترل خشم و خشونت، كنترل هاي خانواده بر رفتارهاي ضد اجتماعي و دوري از دوستان بزهكار پيشگيري نوع دوم نيز مانند پيشگيري نوع اول استراتژيهاي برنامه ريزي خود را بر اساس يافته هاي پژوهشها طرح مي كند و تاكيد زيادي بر فرد و يا ارتباطات فرد دارد.

به همين جهت استراتژيهاي پيشگيري نوع دوم از طريق يادگيري مهارتهاي زندگي اجتماعي از يك طرف و محيط اجتماعي و ارتباطات فردي از طرف ديگر تاكيد مي كند. اهميت اين سطح به عنوان سطح پيشگيري كمك به افراد در معرض خطر است.

پيشگيری سطح سوم: كنترل موقعيت خطر

پيشگيري سطح سوم سعي مي كند موقعيت مسئله را اصلاح و يا در آن مداخله كند و هدف آن پيشگيري از تكرار فعاليتهايي است كه جرم شناخته مي شود. براي اين نوع پيشگيري لازم است درگير مسائلي مانند تنبيه، جريمه و بازتواني از طريق نظام حقوقي و قضا شود.

و در نهايت بايد در جهت يافتن ريشه هاي عدم سازش بين زن و مرد، حداكثر تلاش انجام گيرد و با مشاوره هاي خانوادگي و يا مشاوره هاي رواني، موارد اختلاف را حل و فصل نمود و در صورتي كه مشكلات لاينحل به نظر آيد و تفاهم زن و مرد در زندگي مشترك به هيچ وجه امكان پذير نباشد آن گاه با راه حل هاي ديگر از پيشرفت نابساماني هايي كه منجر به ناهنجاري هاي گوناگون مي گردد جلوگيري نمايند.

ت- محدوديتهاي پژوهش

يكي از مسائلي كه در اين تحقيق با آن روبرو شديم، زمان پخش پرسشنامه بود كه مصادف با تعطيلي مدارس شد، لذا جمع آوري جامعه آماري سنين 14 تا 18 سال با دشواري روبرو شد. 


منابع و مآخذ:  

1- صديق سروستاني (رحمت الله) 1383، انتشارات آن، چاپ اول

2- ساعي ارسي(ايرج)، 1382، سازمان چاپ دانشگاه آزاد اسلامي، چاپ اول

3- ساروخاني، (باقر)، جامعه شناسي خانواده، تهران، سروش 1370.

4- آراسته خود(محمد)، نقد و نگرش بر فرهنگ اصطلاحات علمي- اجتماعي تهران گستر،1369.

5- سخاوت، جعفر- 1381- جامعه شناسي انحرافات- انتشارات دانشگاه پيام نور.

6- مشكاتي، زهرا سادات-1377- كتاب جامع بهداشت عمومي- مجله داشكده پزشكي

7- ستوده هدايت ا... 1382- آسيب شناسي اجتماعي

8- ستوده، هدايت ا....-1376- درآمدي بر روانشناسي اجتماعي

9- Delinguency of Labor in Society,Free press,New York (1965) Durkheim,E,

10- Schools,youth and justice,Allyn and Bacon,Boston (1991) Willian T.pink

11-Reflections on violent children,Ballantine publishing,New York (1999)kellerman,J.,

12- Akers. Rounaid I. (1968). “Problems in the socioloay of deviance: social definition and behavior”. Social forces, 46, 463-464.

13- Burgess, Robert I. and Ronald. Akers. (1966) “A differential association- reinforce theory of crimind behavior”. Social problems, 14, 128- 147.

14- Angelo, Bonnie. (1992). “wanted: A new godfather”. Time, April B,p.30.


موضوعات مرتبط: اسيب شناسی اجتماعي
سی ام آبان 1388 | 11:44 قبل از ظهر | دکتر سعید محمدي |

 

اخیرا سعید مدنی یکی از صاحب نظران وپژهشگران مسائل اجتماعی ایران با اتمام یک تحقیق میدانی گسترده تغیرات گسترده ای را در بین جامعه تن فروشان شهر تهران چه از نظر جمعیت و چه سن و ویژگی های اجتماعی و فرهنگی نشان داده است .

در اوج حساسیت و تابو سازی پیرامون مسائل جنسی در کشور تحقیق در مورد روسپیگری خیلی جسورانه به نظر می رسد؟
 البته قطعا پژوهش در اين زمينه خصوصا برای يک محقق مرد بسيار دشوار است .به علاوه با توجه به جرم بودن تن فروشی مطالعه در مورد اين جمعيت پنهان کار را دشوارتر هم می کند. می دانيد زنی که به جرم تن فروشی بازداشت می شود مجازاتی معادل دو ماه حبس تا سنگسار و قتل در انتظار اوست .پس متقاعد سازی اين زنان برای همکاری با يک پژوهش و جلب اعتماد آنها درست مثل مطالعه در باره معتادان در خيابان بيست سال پيش است. البته همين گرفتاری در مورد ارائه خدمات بهداشتی به اين زنان هم وجود دارد.اما اجازه دهيد اين گفت و گو را بايک اصلاح و تذکر آغاز کنيم و آن عدم کاربرد کلمه روسپی در مورد اين زنان است. در واقع اين کلمه واجد بار معنايي منفی برای اين زنان است که اخلاق پژوهش حکم می کند از کاربرد آن خودداری کنيم .شايد کلمه تن فروش اصطلاح مناسب تری باشد ،اگرچه در سطح جهانی و خصوصا در ادبيات پژوهشی از کلمه کارگر جنسی (Sex Worker) استفاده می شود که بنده شخصا با آن موافق نيستم زيرا بکارگيری آن مستلزم قائل شدن مشروعيت برای اين روش کسب درآمد است که پايه نظری آن ليبراليسم و ليبرتاريانيسم (Libertarianism)است.
 به همین خاطر است که کمتر مستندی در این حوزه در اختیار داریم، آنقدر که هنوز بهترین پژوهش در این حوزه مربوط به سال 1347 است؟
البته تحقیقات آقای توريکیان در سال 1357 وآقای دکتر صديق سروستانی در سال 1372 را نبايد ناديده گرفت . مطالعه سرکار خانم دکتر فرمانفرمائيان هنوز پس از 40 سال آموزه های خوبی در اختيار پژو هشگران قرار می دهد.
شاید به این خاطر است که تحقیقات بعد از انقلات بیشتر متمرکز روی نمونه های حاضر در زندان ها یا مراکز حمایتی بود که بالطبع نتایج آنها نیز مغایرت هایی با واقعیت داشت؟
به همین دلیل است که تحقیفق خانم دکتر فرمانفرمائيان یکی از برجسته ترین پژوهش های اجتماعی در ایران به شمار می آید. تحقیقی جامع که به صورت همزمان موارد بسیاری اعم از الگوهی تن فروشی، ویژگی های فردی و چگونگی روش کار و .... را مورد تجزیه و تحلیل قرار دارد . با اهمیت تر اینکه این مطالعه در مورد زنان تن فروش آزاد و در حال فعالیت انجام شد. پس از انقلات تا سالها برای مطالعه در اين مورد محدوديت بسيار وجود داشت و به همين دليل جامعه آماری چند پژوهش ديگر انجام شده منحصرا زنانی بودند که بازداشت شده و در زندان يا مراکز بهزيستی نگهداری می شدند.
ظاهرا هنوز اين محدوديتها پابرجاست و متاسفانه همچنان در ذهن مدیران ما ارتباط تناتنگی بین اثبات هر معضل اجتماعی و ضعف سیاسی حکومتی برقرار می شود؟
خوب نبايد منکر اين شد که ارزيابی وضعيت اجتماعی می تواند ملاکی برای ارزيابی عملکرد حاکميت باشد. اشتباه دولت ها در اين است که تصور می کنند همه ماموريت آنها پنهان نگه داشتن و نفی وجود اين مسايل است. البته حساسيت ها خصوصا تا قبل از استقرار دولت نهم کم تر شده بود. اما به دليل همين محدوديت ها پس از انقلاب اولين پژوهش جدی در سال 1372 به سفارش نیروی انتظامی توسط آقای دکتر صديق کلید خورد و سپس با انجام دو تحقیق در سال 1384 وارد فصل تازه ای شد.
با این دو پژوهش عملا وارد مرحله ای شدیم که در سال 1347 یکبار تجربه شده بود. بررسی روی زنان تنفروش خارج از زندان و مراکز حمایتی. اما گذشته از این همواره این ابهام را داشته ام که چرا تمامی تحقیقات ما متمرکز روی تهران است و گمان نمی کنم به غیر از دو پژوهش شیراز و تبریز ما کار مشابه دیگری در کشور داشته باشیم؟
 تا حدود زیادی این روند منطقی است به هر حال اینجا بزرگترین شهر کشور است، بالاترین نرخ جمعیت را داشته و به نوعی مقصد بسیاری از سفرهاست.ضمن اینکه در نظر داشته باشید تحقیق در زمینه جمعیت های پنهان که فعالیت شان به دلایل مختلف جرم تلقی شده یا مذموم است تا حدودی در شهر های کوچک بسيار دشوار است. به خصوص اگر مطالعه بر شناخت وضعيت زنان تن فروش آزاد باشد.
 اما با این وجود به نتایج بسیار جالبی دست یافتید که با توجه به نتایج پژوهش سال 1347 سند معتبری است برای سنجش کارایی سیاست های اجتماعی کشور در 40 سال گذشته ؟
واقعیت این است که مطالعات پیرامون تن فروشی در ایران و نتایج آن را از زوایای مختلفی می توان مورد بررسی قرار داد. اما با این وجود باز هم تغییرات به وجود آمده از سال 47 تا به امروز برای خود من هم جالب توجه بود. ویژگی های فردی و خانوادگی این زنان تفاوت های چشمگیری با گذشته پیدا کرده است. میانگین سنی شان کاهش یافته و گروه های جوانتری وارد این حرفه شده اند. در سال 1347 یافته ها از میانگین سنی 31 سال زنان روسپی خبر می داد اما در سال 1387 ما به میانگین 27-26 سال دست پیدا کردیم.
سن شروع چه سالی است ؟
میانگین مدت تن فروشی در تهران 5 سال است که با این حساب باید از ميانگين سن شروع 22 -21 سالگی برای شروع سخن گفت.
پیش از این سنین پایین تری عنوان نمی شد؟
بله اما توجه داشته باشید که این سنین داده تحقیقاتی بود که نمونه هایشان از مراکز بهزیستی یود. معمولا زنان یا دخترانی به مراکز بهزیستی منتفل می شوند که برای اولین بار بازداشت شده باشند و از آنجا که امکان ندارد کسی سالها در این حرفه باشد و بازداشت نشود معمولا دختران جوانی را به مراکز بهزیستی می برند که سن های پایینی دارند بنابراین میانگین سنی نیز در این شرایط پایین تر ارزيابی می شود. البته فراموش نکنيد که ما از ميانگين سن شروع صحبت می کنيم بنابراين گروههايي از دختران سنين پايين تر هم حتما در گروه زنان تن فروش قرار دارند.
در همایش آسیب های اجتماعی ، از رواج روسپیگری متاهلان نیز به عنوان یک چالش نام برده شد آیا تاییدیه بر این نکته در دست داریم؟
 در واقع می توان گفت برخلاف دهه 40 که عمده زنان تنفروش کسانی بودند که پس از شکست در ازدواج به این حرفه کشیده می شدند ، در حال حاضر با حضور نسبت قابل توجه دختران مجرد و زنان متاهل دربين زنان تن فروش مواجه هستیم.
برای ورود دختران مجرد به این عرصه تا حدودی توجیهاتی وجود دارد اما برای زنان متاهل آن هم با اطلاع و همکاری همسر موضوع پیچیده و البته دردناک می شود. آنها برای چه به این عرصه وارد می شود آن هم به این روش؟
 خوب همان طور که شما هم اشاره کرديد موضوع هم پيچيده و هم در دناک است. اين پديده که در گذشته هم به ندرت گزارش شده از يک الگوی واحد تبعيت نمی کند. از يک سو گروههای مختلفی از شوهران در ميان اين خانواده ها قرار دارند .مثلا يک گروه مردان معتاد هستند که برای تامين هزينه مواد مصرفی شان ابتدا زنان خود را معتاد و سپس آنها را وادار به تن فروشی می کنند.اما دسته ديگر هم مردانی هستند که در آمد کافی برای تامين هزينه زندگی ندارند به همين دليل هم زنان آنان در مواردی با اطلاع آنان و در مواردی بدون اطلاع آنها اقدام به تن فروشی می کنند. اما آيا به نظر شما اين رفتار خيلی زشت تر از الگوی ازدواج با فاصله سنی بيش از 20 سال بين زوجين برای دست يابی به زندگی و درآمد بيشتر است؟
آیا افزایش آمار مربوط به تن فروشی متاهلی می تواند ارتباطی با افزایش طلاق های جنسی در کشور داشته باشد. به عبارتی وقتی نتایج از کمرنگ شدن عامل اقتصادی یا مهاجرتی « نیازهای اولیه» برای ورود دختران به این حرفه خبر می دهد می توانیم به همان میزان از اهمیت یافتن انگیزه ها یا نیازه های ثانویه در زنان برای ورود به این عرصه سخن بگوییم ؟
ببينيد ،فراموش نکنيد که بنا بر تعريف تن فروشی(Prostitution) عبارت است از عرضه خدمات جنسی بدون رعايت ضوابط و موازين قانونی يا شرعی در قبال دريافت پول يا کالا. بنابراين انگيزه تن فروشی فقط و فقط کسب در امد است و نه لذت جنسی .اتفاقا زنان تن فروش از اين روابط نه تنها لذت نمی برند بلکه اغلب از آن تنفر هم دارند.بنا براين در تن فروشی هميشه انگيزه اقتصادی است ،حال يا برای رهايي از فقر و گرسنگی خود و خانواده يا دست يابی به زندگی بهتر. آنچه نبايد با اين مفهوم خلط شود بی مبالاتی جنسی(Promiscuity) است.يعنی داشتن شرکای جنسی متعدد برای کسب لذت .بنا براين وقتی از نياز های اوليه و ثانويه به عنوان انگيزه تن فروشی صحبت می کنيم منظور به طور مشخص باز هم نياز های مادی است . نيازهای اوليه اشاره دارد به گروهی که برای رهايي از فقر مطلق تن فروشی می کنند و نياز های ثانويه تاکيد دارد بر زنان و دخترانی که برای فرار از فقر نسبی و کاهش فاصله زندگی خود با ديگر زنان و دخترانی که زندگی بهتری نسبت به آنها دارند ، اقدام به اين کار می کنند .يکی در شرايط اضطرار قرار دارد و ديگری نه.
در سال 1347 خانم فرمانفرمائيان اشاره دارد که 90 درصد زنان تن فروش بی سواد و یا کم سواد هستند؟
همان طور که گفتم الگوی تن فروشی در حال حاضر در مقايسه با گذشته به شدت تغيير کرده ، در واقع اين تغيير شامل حال همه مشکلات اجتماعی می شود.در مورد ترکيب سنی زنان تن فروش هم اکنون وضعيت کاملا تغيير کرده است، بيش از 90 درصد زنان تن فروش در حال حاضر با سواد هستند و ما با زنانی مواجه شدیم که از تحصیلات دانشگاهی نیز برخوردار بودند، حتی بالاتر از کارشناسی هم در میان ایشان بود.جالب اینکه این جابجایی سرعت بالایی هم داشته والبته هم راستا با تغییرات سواد در سطح کلی جامعه است. نکته دیگری که جای تامل دارد این است که حدود 70 درصد زنان مورد بررسی در این پژوهش یا در تهران متولد شده اند و یا اینکه مدت زیادی است که در تهران زندگی می کنند. این روند نیز تقریبا عکس نتایج سال 1347 و پزوهش خانم فرمانفرما است در آن دوره اکثريت زنان تن فروش کسانی بودند که به تهران مهاجرت کرده بودند.
 این نتایج نشانگر حضور عامل آگاهی در ورود به این حرفه است، به عبارتی متاسفانه دختران ما با آگاهی دست کم نسبی این حرفه آن را انتخاب می کنند و از همین رو باید اعتبار افسانه های دختری مهاجر، فقیر و بی سواد را که از سر ناچاری و ناآگاهی به تن فروشی روی می آورد را در حد همان سریال های تلویزیونی و فیلم های فارسی بدانیم ، درست است؟
نه تنها این افسانه ها را بلکه این تصور را که عمده این افراد از اختلالات روانی یا شخصیتی رنح می برند.البته هنوز هم مواردی از الگوهای سابق ملاحظه می شود. هنوز تن فروشی در اغلب موارد تنها راه کسب در آمد در برابر زنان و دختران نيازمند است. با تشديد بحران اشتغال و افزايش نرخ بيکاری خصوصا برای زنان اين شرايط باز هم وضعيت دشوار تری را پيش روی زنان قرار می دهد. ظاهرا سياست های دولت هم به سمت تسهيل اين روند است .مثلا همين لايحه خانواده زمينه ساز تن فروشی رسمی و قانونی است .
 در برخی از پزوهش ها، اشاره شده که این دسته زنان در گروه های دارای IQ پایئن طبقه بندی می شوند؟
 شواهد زيادی برخلاف اين يافته وجود دارد ، در هر حال وجود برخی زنان با بهره هوشی پايين به معنای وجود یا شیوع اختلالات روانی در بین این زنان نیست. مطالعه ما هم این فرضیه را تایید کرد که اختلالات شخصیتی در این گروه به هیج وجه بالاتر از میانگین جامعه نیست. البته این مسئله در مورد وضعیت خانوادگی متفاوت است . مطالعات متعددی نشان داده است که کودکان دختر که در خانواده مورد آزار جنسی قرار می گیرند در بزرگسالی تمایل بیشتری به تن فروشی پیدا می کنند. در مطالعه ما نیز 30 درصد زنان تایید کردند که در کودکی مورد آزار جنسی قرار گرفته اند.
 در یک بررسی مشابه هم 48 درصد این زنان از کمبود محبت در خانواده های خود شکایت داشتند؟
 اصولا سوابق خانوادگی در گرایش به این حرفه موثر است، از جمله حضور زن تن فروش در خانواده يا حتی بين دوستان.
 با فراموشی افسانه دختران مهاجری که از سرناآگاهی و فقر یا اسیر شدن در دستان یک انسان پلید به تن فروشی روی می آورند و همزمان با افزودن عنصر انتخاب که ناشی از آگاهی در بین این دختران است گمان می کنم باید انگیزه های جدیدی هم شکل گرفته باشد؟
 ما متوجه شدیم بخش بزرگی از این زنان برای گریز از نابرابری تن به این کار می دهند. يعنی همان طور که گفتم از يک سو اين گروه زنان از وضع خود ناراضی هستند و از سوی ديگر راههای متعارف و قانونی برای دست يابی به يک زندگی بهتر در برابر آنان وجود ندارد.مثلا تمايل به ادامه تحصيل دارند و موفق به ورود به دانشگاههای دولتی هم نشده اند لذا برای تامين هزينه دانشگاه غير دولتی تن فروشی می کنند.البته اميدوارم هرگز چنين استنباط نشود که هر دختری در دانشگاه آزاد از اين طريق هزينه هايش را تامين می کند.
 این همان عامل اقتصادی برای گریز از فقر نیست؟
خیر. این انگیزه بیش از انکه به رفع فقر نظر داشته باشد به رفع نابرابری و بی عدالتی معطوف است . در واقع چون ساختار اقتصادی- اجتماعی امکان فرصت های برابر را برای زنان و مشارکت آنها در زندگی اجتماعی فراهم نمی کند ،آنها ناچار می شوند از هر طريق ممکن راه خود شان را به سوی زندگی بهتر باز کنند، اگر چه عده ای تصور کنند که اين سراب است و راه به جايي نخواهد برد.
 کمی به تحلیل جامعه شناسان چپ که ریشه های هر معضلی را نابرابری و فاصله اقتصادی می دانند نزدیک نشدیم؟
نقش فاصله طبقاتی اتفاقا در این گروه از هرگروه دیگری ملموس تر است. اصولا زنان تن فروش را به سه دسته می توان تقسیم کرد، تن فروشان جنوب شهری که بیشتر به خاطر رفع نیازهای اصلی و یا حتی تنها جایی برای خوابیدن این کار را انجام می دهند، تن فروشان بالای شهری یا به قول سيمون دوبوار زنان تن فروش متشخص که قدرت تعیین شرایط مثل میزان دستمزد و نوع مشتری را در اختیار دارند و روسپیان میانه که تقریبا حد وسط قرار دارند. حال به فاصله دو دسته اول توجه کنید، در صورتی که دسته اول ناگزیر است در هر شرایطی کار کند و حتی در برخی از روزها چندین رابطه برقرار کند، زنان تن فروش متشخص همه ابزارها را در اختیار دارند که مشتری خود را انتخاب کنند، به او بگویند چقدر هزینه کند و حتی به او بگویند نه. صریحتر بگویم. فرهنگ تن فروشی در تهران چندان تفاوتی با فرهنگ عمومی ندارد. بخشی از پروسه جمع آوری اطلاعات ما در مطالعه اخیر با ایام محرم مصادف شد و جالب اینکه در همین مدت با کاهش شدید فعالیت این زنا ن در سطح شهر مواجه بودیم. آنها در این مدت کار نمی کردند، آنهایی هم که کار می کرند می گفتند در صورت اختیار چنین کاری را نمی کردند.
 باور می کنید؟
 شما کمتر زنی را پیدا می کنید که از این کار لذت ببرد.
قبول دارم و حتی آمارها نشان می دهد بیش از 70 درصد این زنان پس از آغاز تن فروشی خودارضایی را نیز آغاز می کنند که نشانگر لذت نبردن از روابط متعدد خود است اما با این وجود آیا با رفع نابرابری، تن فروشی هم رفع می شود؟
رفع این عامل به این سادگی که شما می گویید میسر نیست اما گمان می کنم بخش بزرگی از مسئله برطرف شود. ارزیابی های نشان می دهد آرزوی مشترک همه این زنان خروج از این حرفه است. روزی که بتوانند از طریق ازدواج و یا برخوردار شدن از امکانات مالی مناسب تن فروشی نکنند و جالب اینکه این رویا گهگاه چنان واقعی جلوه می کند که خود مسئله ساز است.
 چگونه ؟
 دخترانی هستند که با وجود فعالیت در این حرفه به دلیل این رویا يعنی ازدواج و ايجاد زندگی متعارف می خواهند بکارت خود را حفظ کند. از همین رو تن به روابط جنسی نا متعارفی می دهند که احتمال ابتلا به بیماری های مقاربتی و ایدز را افزايش می دهد. . می بینید که این گروه در رفتارها و خدمات جنسی شان نیز تلاش می کنند رویای خود را محقق کنند.
به نمونه ای هم از این تحقق برخوردید؟
این فقط یک رویاست. کمتر کسی چنین شانسی می آورد.انها تنها زمانی از این حرفه خارج می شوند که دیگر نتوانند کار کنند.
 مشتریان این زنان غالبا چه مردانی هست?
 بايد تاکيد کنم که مطالعه در باره مشتريان بسيار دشوارتر از پژوهش در باره زنان تن فروش است ،زيرا علاوه بر مخاطرات حقوقی که متوجه آنهاست از نظر خانوادگی و اجتماعی هم حيثيت آنها در معرض تهديد قرار می گيرد. احتمالا به همين دليل هم لااقل بنده هيچ مطالعه مستقلی در باره مشتريان زنان نديده ام. اما در مطالعه ای که انجام شد از زنان تن فروش در باره ويژگيهای مشتريان خودشان سئوال شد که نتايج جالبی به دست آمد. مثلا يک خانم تن فروش 38 ساله مشتريان خودش را به شش گروه تقسيم کرد:
 « اول مرداني كه از طرف زنان خود تأمين (جنسی) نمي شوند.
 دوم مرداني كه نيازهاي جنسي شان فراتر از عقايد همسرشان است .
سوم پسرهايي كه اول سكس بازيشان است و با دوستاني رقم خورده اند كه اين كار را تشديد مي‌‌كند.
چهارم و مهمتر از همه مرداني كه داراي پول زياد هستند و نمي دانند چطور پولشان را خرج كنند.
 پنجم مرداني كه خيلي خوشگذران و رفيق باز هستند و با خانواده تفريح و حال نمي كنند.
ششم مرداني كه در مذهبي بودن فيلم بازي مي كنند و زنشان بايد طبق الگوي آنها رفتار كند، بالطبع زنانشان از مد و سكس و جامعه عقب مي مانند و مردانشان در جاي ديگر تخليه مي شوند.»
 شايد اين طبقه بندی دقيق نباشد اما تصوير جامعی از مشتريان ارائه می دهد.در اين مطالعه به نظر زنان تن فروش مشتريان بيشتر در گروه سنی 30-50 سال قرار دارند يعنی ميانسالان بيش از نيمی از مشتريان را شامل می شوند ، پس از اين گروه سنی جوانان (گروه سنی 18-29سال) قرار ذارند.به گفته زنان بيش از نيمی از مشتريان متاهل هستند و اغلب تحصيلات متوسطه و عالی دارند. نکته جالب در اين يافته ها آن بود که اغلب قضاوت اخلاقی زنان تن فروش در باره مشتريان منفی بود. در چند مورد وقتی پرسشگر به اشتباه اصطلاح روسپی را در سئوال بکار برده بود آنها معترض شده بودند که اين نسبت شايسته مشتريان ما خصوصا متاهلين است.
منبع: کانون زنان ایرانی

 


موضوعات مرتبط: اسيب شناسی اجتماعي
سی ام آبان 1388 | 11:43 قبل از ظهر | دکتر سعید محمدي |

43 درصد دخترانی که رابطه داشته اند بیان کردند که تنها با یک نفر رابطه دوستی داشته اند و 57 درصد با بیش از یک نفر دوست بودند.این نسبت ها برای پسران 24 و 76 درصد است.


یک بررسی در سازمان ملی جوانان نشان می دهد که 55 درصد جوانان با جنس مخالف خود ارتباط دارند.

 در این پژوهش 7 هزار نفری از دختران و پسران مجرد 15 تا 29 ساله که به روش تصادفی انتخاب شده آمده است:30 درصد افراد نمونه فقط رابطه دوستی را انگیزه خود از برقراری رابطه دانسته اند .حدود 34 درصد انتخاب همسر و 14 درصد نیز رابطه جنسی را دلیل دوستی برشمردند.

ابراز محبت از جنس مخالف مهمترین عامل موثر در ایجاد رابطه دوستی تلقی شده است.

43 درصد دخترانی که رابطه داشته اند بیان کردند که تنها با یک نفر رابطه دوستی داشته اند و 57 درصد با بیش از یک نفر دوست بودند.این نسبت ها برای پسران 24 و 76 درصد است.

24 درصد از کسانی که با جنس مخالف ارتباط داشته اند بیان کرده اند که رابطه آنان به آمیزش جنسی منجر شده است.

در استان های خوزستان و گیلان بیش از دیگر استانها این رابطه به رابطه جنسی منجر شده است.

16 درصد از جوانانی که آمیزش جنسی داشته اند به حاملگی بعد از ازدواج اشاره کرده اند .این رویداد برای پسران در همه سنین و برای دختران بعد از 17 سالگی رخ داده است.

درآمد خانوادگی بیش از 15 درصد از جوانانی که ارتباط جنسی دشته اند ،بین 500 تا یک میلیون بوده است.

در این گزارش آمده است که تبادل نگاه در حدود 40 درصد آغازگر رابطه بوده است.
همچنین 40 درصد افراد خیابان را به عنوان مکان آغاز ارتباط با جنس مخالف اعلام کردند،نزدیک به 15 درصد در میهمانی خانوادگی 15 درصد دانشگاه و 12 درصد پارک و بقیه ،مهمانیهای دوستانه را اولین مکان ارتباطی با جنس مخالف دانسته اند.

سازمان ملی جوانان در انتهای این گزارش ملی تاکید می کند که شیوع رابطه با جنس مخالف در میان نوجوانان و جوانان ما به طور چشمگیر افزایش یافته است.

 


موضوعات مرتبط: اسيب شناسی اجتماعي
سی ام آبان 1388 | 11:41 قبل از ظهر | دکتر سعید محمدي |

مراحل بلوغ در دختران

معمولا ورود به نوجوانی با تحولات جسمی و روحی خاصی همراه است. تحولات جسمی ممکن است قابل رویت باشند و یا اینکه به چشم نیایند. مثلا تغییرات غدد داخلی بدن و ترشح هورمونها به چشم نمی آیند. اما مثلا رویش موی زیربغل قابل دیدن است.

 

این تغییرات بنابر پیشینه خانوادگی، محل زندگی و چگونگی وضعیت تغذیه در افراد مختلف در زمان های متفاوتی شروع می شود. مثلا برای یک نفردر سن ۹ سالگی و برای نفر دیگری سن ۱۵سالگی اتفاق بیافتد.

از مواردی که قابل مشاهده است برای دختر خانم ها رشد سینه ها است که ممکن است اول یکی و بعدا دیگری و یا هر دو با هم رشد کنند. این را هم بگویم که در این مرحله سینه ها دردناک هستند ومعمولا از نظراندازه هم با هم برابر نیستند که امری کاملا طبیعی است.

رویش موی اطراف ناحیه تناسلی و کمی بعد تر موهای زیر بغل هم در این دوران اتفاق میافتد. همینطور تغییر تدریجی اندامشان از حالت بچه گانه به فرم یک زن بالغ به صورت جمع شدن چربی در ناحیه شکم، اطرف ران و باسن است.

در ضمن ترشحات واژن وعادت ماهیانه یا رگل، یا قائدگی یا پریود هم از این دوران شروع می شوند. در این مرحله اندام تناسلی هم رشد و تغییرمی کنند مثلا رنگ ناحیه تناسلی تیره تر می شود و در نهایت از نظر ظاهری به اندام فرد بالغ شباهت بیشتری پیدا می کند تا به آلت تناسلی یک کودک.

من از همین فرصت می خواهم استفاده کنم و یک دسته نکات دیگری را هم بگویم. شروع عادت ماهانه برای دختر خانم ها یک نقطه عطف و نشانه سلامت فرد است و خوشبختانه در فرهنگ ما در اکثر خانواده ها ورود به این مرحله توام با بالغ شدن برداشت می شود. یعنی بیشتر جنبه مثبت دارد تا منفی.

اکثر دختر خانم ها پیش از اینکه اولین عادت ماهانه خود را داشته باشند از طریق مادر، خواهر بزرگتر، هم سن و سال های فامیل و یا دوستانشان در مدرسه با این پدیده آشنا می شوند اما گروهی هم هستند که پیش از اینکه چیزی در این مورد بدانند و یا شنیده باشند به یک باره با خونریزی مواجه می شوند که این می تواند برایشان بسیار ترسناک باشد و بعضا احساس منفی که به فرد می دهد باعث پایین آمدن اعتماد به نفس فرد و یا ناموفق بودن ارتباطات جنسی اش در زندگی آینده اش بشود.

من همینجا از پدر ها و مادرها بخصوص مادرها تقاضا می کنم که در این مورد در سن مناسب برای دخترتان توضیح دهید. و اگر احساس راحتی نمی کنید موضوع را با مسئولین مدرسه مطرح کنید تا مربیان بهداشت، ورزش و یا علوم تربیتی که معمولا با بچه ها نزدیک تر هستند بتوانند این موضوع را برایشان به موقع توضیح دهند.

با در نظر گرفتن میانگین سن عادت ماهانه در بین دختران ایرانی که غالبا در سال اول و یا دوم راهنمایی یعنی حدود ۱۲-۱۳ سالگی است، آموزش این نکته در کلاس سوم و یا چهارم ابتدایی یعنی در حدود ۹-۱۰ سالگی می تواند مفید باشد. چون افرادی هم هستند ممکن است زودتر به این مرحله برسند.

عادت ماهانه معمولا ماهی یکباراتفاق می افتد و به مدت ۳ تا ۷ روز ادامه دارد. در بعضی افراد این دوران طولانی تر است. در سال های اولیه زمان عادت ماهانه ممکن است منظم نباشد اما بعد از آن معمولا در دوره های بین ۲۴ تا ۳۲ روزه اتفاق می افتد.

در این دوران دخترخانم ممکن است دردهایی مثل درد کمر، درد زیر دل و غیره را داشته باشد و در بعضی افراد درد سینه ها هم به آن اضافه می شود. معمولا ورزش سبک، گرم کردن زیر شکم و یا نشستن بر روی کیسه آب گرم و غیره می تواند کمک کننده باشد. داشتن رژیم غذایی مناسب هم می تواند کمک کند که درچند برنامه آینده در موردش صحبت می کنیم.

دراین دوران دختر خانم باید بطور مرتب نوار بهداشتی خود را تعویض کند یعنی حداکثر هر چهار ساعت یک بار. و بسته نوار بهداشتی را در جایی بدور از آلودگی و در پاکت بسته نگهداری کند. پس از استفاده هم باید آن را در روزنامه پیچیده و در سطل آشغال بیاندازد. افرادی که از پارچه استفاده می کنند باید فقط از پارچه نخی استفاده کنند، پارچه را تمیز بشورند و در جلوی آفتاب کاملا خشک کنند تا بتوانند دوباره از آن استفاده کنند و یا آن را اطو کنند.

علاوه بر نوار بهداشتی و پارچه برخی افراد بخصوص در کشورهای غربی از تامپون استفاده می کنند. تامپون مثل یک گلوله فشرده شده از پنبه می ماند که داخل واژن گذاشته می شود تا خون را به خودش جذب بکند و نخ آن بیرون می ماند که برای بیرون آوردنش کمک می کند.

در ایران تامپون در خانمهای مجرد کاربرد چندانی ندارد. زیرا داشتن پرده بکارت برای ازدواج مهم است و داخل کردن تامپون به واژن ممکن است به پرده آسیب بزند.

به هرحال برای کسانی که ممکن است از تامپون استفاده کنند باید چند نکته را یادآور بشوم:

اول اینکه نحوه گذاشتن تامپون را از روی دستورات روی جعبه کاملا خوانده و دنبال کنید و حتی الامکان در طول شب از تامپون استفاده نکنید چون نمی توانید هر چهارساعت یکبار عوضش کنید. و اینکه به محض احساس ناراحتی در زیر دل و یا سرگیجه باید تامپون را از واژن خارج کنید و به پزشک مراجعه کنید بدلیل اینکه در موارد نادر ممکن است تامپون باعث عفونت باکتریایی بشود که باعث شوک شده و بعضا مهلک است.

 

- آیا  اگر در دوران قائدگی خود را بشویید دچار کمر درد می شوید. نشستن خود در این موقع از نظر بهداشتی ایرادی ندارد؟

 

در جواب به خاطره و دوستان دیگری که ممکن است این سئوال برایشان مطرح باشد باید بگویم که دوش گرفتن و شستن ناحیه تناسلی در دوران عادت ماهانه هیچ ضرری ندارد و خرافاتی که حاکی از بچه دار نشدن و کمر درد بر اثر سشتن ناحیه تناسلی در هنگام عادت ماهیانه است اصلا پایه علمی ندارد.

 

اتفاقا شستن ناحیه تناسلی با آب گرم کمی از ناراحتی ها و درد زیر دل را هم می تواند تخفیف بدهد. نظافت نکردن و نشستن این منطقه باعث بوی بد و بعضا ایجاد ناراحتی های پوستی مثل خارش و یا عفونتهای باکتریایی می شود.

 

- مراحل بلوغ در پسران:

 

برای آقا پسرها هم که جزو اولین تغییرات قابل مشاهده در دوران بلوغ بزرگ شدن بیضه ها است که معمولا از سن ۱۰ سالگی شروع می شود. بعد از آن یعنی بین ۱۱ تا ۱۵ سالگی به طول و عرض آلت تناسلی اضافه می شود و رویش مو دراطراف آلت تناسلی و بعضا بر روی پوست بیضه ها اتفاق می افتد.

در همین زمان جعبه صوتی در حنجره گسترش پیدا می کند و تارهای صوتی کلفت ترمی شوند که صدای بم تری را ایجاد می کنند. رویش مو بر روی صورت و زیر بغل هم معمولا ۲ سال بعد از رویش موهای اطراف آلت تناسلی اتفاق می افتد.

بسته به پیشینه قومی و خانوادگی موهای سینه هم ممکن است در برخی آقا پسرها ظهور پیدا کند. در اواخر دوران بلوغ ممکن است برخی پسرها رشد سینه را هم تا حد جزئی تجربه کنند که در تقریبا در تمامی موارد بدون دخالت پزشکی به حالت اولیه خودش بر می گردد.

اتفاق دیگری که برای یک پسر در سن بلوغ می افتد اولین تجربه نعوظ و اولین تجربه انزال است. حالت نعوظ ممکن است بر اثر تحریک ایجاد شود و یا حتی بصورت ناخواسته و بدون اینکه در معرض محرکهای جنسی مثل فیلم و غیره باشند بوجود بیاید که کاملا طبیعی است.

انزال هم برای این اتفاق می افتد که بدن یک پسر بالغ مایع منی را می سازد و می خواهد آن را از بدن خارج کند. مایع منی ممکن است تحت چند حالت از بدن خارج شود یا با خودارضایی و یا در هنگام خواب و یا در هنگامی که در معرض محرک های جنسی مثل فیلم و یا خیالبافی جنسی قرار دارید و همگی این موارد هم طبیعی هستند.

اینجا یک صحبتی هم با پدرها و مادرهای عزیز داشته باشم که به فضای خصوصی فرزندشان احترام بگذارند و اگر مثلا دیدند که لکه ای روی ملحفه او بود آن را به روی فرد نوجوان نیاورند که باعث شرمندگی وی نشوند. در این سن ممکن است پسر شما وقت بیشتری را در حمام و یا توالت بگذراند که نباید باعث نگرانی شما شود.

یک سری خرافاتی در مورد عملکرد اندام های تناسلی مردانه رایج است که متاسفانه فیلم های مستهجن هم به آنها دامن می زند.

بطور مثال اینکه مایع منی به حالت پرشی از آلت خارج می شود برای همه واقعیت ندارد. نه تنها هر کسی با شخص دیگر در این مورد تفاوت دارد بلکه برای یک فرد هم در روزهای متفاوت می تواند شدت و ضعف داشته باشد.

در پژوهش ها نشان داده شده که اگر فرد تعداد دفعات انزال خود را کم کند و عضلات کف لگن قوی داشته باشد می تواند فشار پرتاب مایع منی اش را تقویت کند.

فشار بیشتر نشانه ای از سالم بودن و یا نبودن فرد بطور خاص نیست. مگر در افرادی که ناراحتی های عفونی و یا بیماریهای دستگاه تناسلی دارند مثلا عفونت پروستات که می تواند فشار انزال را کم کند. اما این حالت در مردان جوان نادر است. بهرحال اینکه در فیلها می بینید که مایع منی تا چند متر پرتاب میشود همه بازیهای سینمایی است.

در جواب بازدیدکنندگانی  که پرسیدند بر اساس ادرار کردن ایستاده آلت تناسلی شان به سمت پایین انحنا پیدا کرده، باید بگویم که زاویه آلت تناسلی ارتباط مستقیم با قوی بودن عضلات زیر شکم و کف لگن دارد.

من هیچ پژوهشی را ندیدم که حاکی از این باشد که ایستاده ادرار کردن زاویه آلت را تغییر می دهد. چند پژوهش هست که پیشنهاد کرده نشسته ادرار کردن مثانه را بهتر تخلیه می کند اما اینکه در زاویه آلت چه نقشی دارد من به شخصه به پژوهشی برخورد نکردم.

 


موضوعات مرتبط: اسيب شناسی اجتماعي
سی ام آبان 1388 | 11:41 قبل از ظهر | دکتر سعید محمدي |

بلوغ چه تاثیری بر رفتار نوجوان دارد؟

تغییرات ناگهانی و مهمی که از لحاظ جسمی در نوجوان اتفاق می‌افتد، در کنار تغییر در علائق ، نگرشها ، احساسات ، روابط و ... رفتارها و کردارهای جدیدی را در نوجوان سبب می‌شود و اغلب با بروز مشکلات جدیدی که موجب عدم سازگاری نوجوان با محیط می‌شوند (مشکلات مرحله نوجوانی)، همراه هستند. این تغییرات ویژگی خاصی به این دوران می‌بخشند که آن را به عنوان یک مرحله انقلابی و مشکل از رشد می‌شناسند و در تعابیری آن را به مثابه یک مرحله بحرانی معرفی می‌کنند. اطلاق چنین عنوانی به دوران بلوغ شاید به دوران ارسطو باز می‌گردد.

در هر حال تغییرات رفتاری نوجوان در اثر تغییرات بلوغ ویژگی اساسی این دوران است. اینکه این تغییرات چگونه اتفاق می‌افتند؟ واکنش نوجوان به بروز این علائم چگونه است؟ چه تفاوتی میان نوجوانان از لحاظ واکنش به این تغییرات وجود دارد؟ سوالاتی هستند که اغلب مورد توجه روان شناسان رشد بوده و طی مطالعاتی به آنها پاسخ داده شده است.

بلوغ جسمی و جنسی و تاثیرات آن در رفتار نوجوان

بلوغ و نوجوانی توام با تغییرات قابل توجه جنسی و جسمی است. آنچه مسلم است اینکه تغییرات روانی ، عاطفی و اجتماعی متعدد و بارزی نیز در این دوران دیده می‌شود. بخشی از این تغییرات در واقع واکنشی است در قبال تغییرات جسمی و جنسی که نوجوان بطور ناگهانی با آنها مواجه شده است. آگاهی از بروز تغییرات ناگهانی جسمی و جنسی برای نوجوان معمولا اضطراب‌آور است و به عنوان یک پدیده تازه که با آن مواجه شده، سازگاری با آن مدتی طول می‌کشد.

این تغییرات ممکن است در برخی نوجوانان احساس گناه ایجاد کند و در دفعات بعدی که تغییرات جدید با تکرار همراه می‌شوند (مثل عادت ماهانه در دختران و احتلام شبانه در پسران) این احساسات شدیدتر می‌شود، به گونه‌ای که نوجوان به تدریج دیدی منفی نسبت به خود پیدا می‌کند و نمی‌تواند نگرش مطلوبی از خویشتن داشته باشد.

اولین احساسی که در نوجوان به مجرد روبرو شدن با نشانه بلوغ جنسی بوجود می‌آید، غافلگیر شدن و ترس و وحشت ناشی از آن است و این حالت زمانی بر نوجوان مستولی می‌شود که خود را به گونه‌ای غیر منتظره در وضعیت جدید می‌یابد که قبلا هیچ اطلاعی از آن نداشته و اکنون نیز هیچ توضیحی برای آن نمی‌یابد. احساس دیگری که غالبا گریبانگیر نوجوان می‌شود، حالت غم و اندوه فراوانی است که بطور طبیعی برایش پیش می‌آید. ترکیب پیچیده‌ای از احساس غم و اندوه و احساس گناه منجر به گوشه گیری و انزواجویی و گریز از جامعه و اطرافیان می‌شود و این در رفتارهای اجتماعی نوجوان آثار سوئی خواهد گذاشت، چیزی که از نیازهای اساسی نوجوانی است.

از جمله تغییراتی روانی و فکری این دوران طبیعت کنجکاو و حساس نوجوان است. با این وصف تغییرات حاصل از بلوغ ، موضوع کنجکاوی او قرار می‌گیرد و رفتار او را در جهت گرفتن پاسخ سوالاتش در مورد این پدیده تازه ، تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

فرهنگ و تاثیرات بلوغ جسمی و جنسی در رفتار نوجوانی

فرهنگ به عنوان زمینه و بستری که رفتارها و کردارهای افراد در داخل آن و متاثر از آن صورت می‌گیرد، چیزی نیست که مورد غفلت قرار گیرد. تاثیر شرائط فرهنگی در واکنش نوجوان به تغییرات بلوغ بسیار مهم است. عموما در فرهنگهایی که برخورد راحت‌تر و عادی‌تری با این تغییرات دارند، واکنش نوجوان سالم‌تر خواهد بود. بطوری که شاید به اندازه فرهنگهای بسته دچار احساس گناه ، خودسرزنش‌گری و یاس و ناامیدی نشود.

به عبارتی فرهنگهایی که این تغییرات را طبیعی دانسته و پذیرای این تغییرات هستند، اضطراب و نگرانی را در فرد به حداقل می‌رسانند. به ویژه از راههای مناسبی که اطلاعات مربوط به بلوغ در اختیار نوجوان قرار می‌گیرد، تحمل استرسهای این دوران را برای وی راحت‌تر می‌سازد. نوجوان دیگر به تغییرات جسمی و جنسی خود به عنوان یک امر غیرطبیعی نمی‌نگرد، می‌داند چه برخوردی با این تغییرات داشته باشد و این مساله قدرت سازگاری او را با آنها افزایش می‌دهد و موجب می‌شود بهتر و سریعتر به سازگاری با بلوغ برسد.

در فرهنگها و جوامعی که نوجوان از علائم این تغییرات بی‌اطلاع می‌ماند، با این تغییرات با نگرشی منفی برخورد می‌شود و صحبت از این مسائل به ویژه بین نوجوان و والدین مایه خجلت و شرمسازی است، واکنشهای منفی نوجوان شدیدتر خواهد بود.

جنسیت و تاثیرات بلوغ جسمی و جنسی در رفتار نوجوانی

در برخورد با تغییرات بلوغ بین دو جنس پسر و دختر تفاوتهایی دیده می‌شود. البته این تفاوت در واکنش ، تنها مربوط به تفاوت این تغییرات در بین پسران و دختران نیست هرچند تغییرات جسمی و جنسی بلوغ در بین دختران و پسران متفاوت است، ولی تنها عامل وجود تفاوتهای رفتاری نوجوانان پسر و دختر در برخورد با بلوغ نیست. معمولا عوامل مختلفی در تفاوت واکنش دختران و پسران دخیل هستند. در هر حال رفتارهای پرخاشگرانه را در این دوران در بین پسران بیشتر از دختران می‌توان دید، در حالی که دختران ممکن است به صورت گوشه گیری و انزوا به این مسائل واکنش نشان دهند.

بطور کلی تغییرات بلوغ در پسران همراه با احساس مردانگی ، قدرت یافتن و ... است. پسران با افتخار بیشتری با تغییرات ثانویه جنسی برخورد می‌کنند. معمولا پسرانی که در گروه همسالان خود زودتر از بقیه با تغییرات ثانویه مواجه می‌شوند، قدرت رهبری و تسلط بیشتری بر سایرین اعمال می‌کنند. در دختران عکس این قضیه صادق است. در اکثر موارد برای دختران پیدا کردن ویژگیهای زنانه چندان خرسند کننده نیست. به این لحاظ زودرسی در دختران مشکلات بیشتری را فراهم می‌سازد، در حالی که در پسران دیررسی مشکل آفرین است.

تاثیرات بلوغ عاطفی و روانی در رفتار نوجوان

علاوه بر تغییرات جسمی و جنسی ، بلوغ عاطفی و روانی تاثیرات رفتاری شگرفی را در نوجوان سبب می‌شود. بی‌ثباتی عاطفی ، به عنوان یک ویژگی بلوغ به صورت خواهشهای متضاد در رفتار نوجوان تجلی می‌یابد. رفتار او گاه بسیار ظریف و گاه بسیار خشن می‌نماید و امکان انتخابهای قطعی و صحیح برای نوجوان محدود می‌شود. رفتارهای حاکی از انگیختگی شدید و سریع‌التاثر بودن در رفتارهای نوجوانان نمود پیدا می‌کند و واکنشهای سریع و ناگهانی در برابر مسائل غیردلخواه از خود نشان می‌دهند و نوجویی و نوخواهی در رفتارهایی مثل مدلهای لباس ، آرایش مو و ... جلوه‌گر می‌شود.

نوجوانان با احساس استقلال ، با رشد و تحول روانی خود رفتارهایی از خود نشان می‌دهند که حاکی از پیام آنها مبنی بر رسیدن به استقلال است. در این راستا ممکن است با والدین ، خانواده و مدرسه درگیریهای در انواع مختلف پیدا کنند. تصمیم گیریهای خودسرانه با تکیه بر این ویژگی که دیگر خود را بزرگسال و از لحاظ فکری پخته می‌بینند، دیده می‌شود. با احساس تحول فکری و روانی و اجتماعی در خود به دنبال شغل و ... بر می‌آیند

خانواده و نوجوان

خانواده به عنوان یک کانون مهم از اهمیت ویژه‌ی در دوران مختلف رشدی و به ویژه در دوران نوجوانی برخوردار است. نوع روابط موجود در خانواده ، شیوه‌های تربیتی والدین ، شرائط و امکانات مختلف اقتصادی ، فرهنگی و ... خانواده ، تمام ویژگیهای نوجوانی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. بطوری که نوجوانهای مختلف ویژگیهای این دوران را بر اساس تفاوتهایی که از لحاظ خانوادگی با یکدیگر با شدتهای متفاوتی دارا هستند. شیوه سازگاری آنها ، با تغییرات حاصل از بلوغ در آنها متفاوت است و طول زمان نوجوانی و ورود به مرحله بزرگسالی در خانواده‌های مختلف متفاوت است.

در خانواده‌هایی که شرائط مناسبی برای این دوران بحرانی مهیا می‌کنند، فرزندان با ایمنی بیشتری این دوران را می‌گذرانند. مشکلات نوجوانی کمتری را شاهد هستند و سریعتر از بقیه به پختگی و کمال فکری ، عاطفی و اجتماعی می‌رسند. در حالی که در خانواده‌های نابسامان ، خانواده‌های زیاد سخت‌گیر و یا برعکس آسان گیر دشواریهای دوران بلوغ بیشتر بوده و اغلب رسیدن به یک هویت کامل فکری ، عاطفی و اجتماعی با تاخیر همراه است.

رابطه افقی والدین با نوجوان

یکی از تدابیری که در جهت بهبود ارتباط با نوجوانان به خانواده‌ها توصیه می‌شود، تغییر چارچوب روابط در این دوره است. خانواده‌ها با کودکان رابطه‌ای برقرار می‌کنند که مشتمل بر امر و نهی‌هاست و در برگیرنده دستورات مشخصی از انضباط و رعایت موازین اخلاقی است. لازمه برقراری این نوع رابطه آن است که خانواده‌ها در موضع بالا و حاکمیت قرار گرفته و کودک در موقعیت کسی که دستورات مشخصی را دریافت می‌کند، واقع می‌شود و به عبارت دیگر رابطه خانه و کودک رابطه‌ای است عمودی، یعنی مشتمل بر ارتباطات دستوری و تحکمی که از بالا به پایین اعمال می‌شود.(انواع روشهای تربیتی کودکان).

چارچوب فوق در دوران بلوغ به هم می‌ریزد و رابطه موجود به رابطه مطلوب که رابطه‌ای افقی است، باید تغییر یابد. والدین به عوض اینکه از موضع بالا به پائین برخورد کنند، خود را در سطحی مساوی نوجوان خویش قرار می‌دهند و رابطه به جای آن که دستوری و تحمیلی باشد، رابطه‌ای است بر اساس همدلی ، تفاهم و درک وضعیت نوجوان که مطلوب‌ترین نوع چارچوب ارتباطی محسوب می‌شود. به عبارتی نوجوان به جای اینکه والدین را در موضعی بالاتر از خود و دست نیافتنی احساس کند، آنها را در کنار خود می‌یابد.

راهبردهای عملی در ارتباط والدین با نوجوان

  1. ایجاد ارتباط مناسب :

    برای ایجاد رابطه‌ای مناسب بین والدین و کودک ایجاد فضای خانوادگی سالم کاملا ضروریست. پدر و مادر در ابتدا خود باید سلامت عاطفی ، شخصیتی و رفتاری داشته و از ارتباط مناسب منطقی با یکدیگر برخوردار باشند، شیوه‌های تربیتی مناسبی انتخاب کرده و برخوردها و رفتارهای خود را بر اساس یک شیوه تربیتی مشترک طرح ریزی کنند. وجود اختلاف بین والدین ، تعارض در شیوه تربیتی و ... فضای نامناسبی برای ایجاد ارتباط مفید بین والدین و نوجوان فراهم می‌سازد. ایجاد ارتباط مفید در بستری از آرامش و آسایش خانوادگی ، توانایی اعضا خانواده در حل مسائل به شیوه منطقی و ... میسر خواهد بود.
  2. عدم ایجاد محدودیت و سخت گیری شدید و همچنین خودداری از سهل گیری و آزادگذاری :

    در هر دو حالت ذکر شده ارتباط والدین و نوجوان از قاطعیت و استواری برخوردار نخواهد بود. در شیوه اول نوجوان به دنبال راه گریز از زیر سلطه والدین خواهد بود که در این صورت مجالی برای برقراری ارتباط وجود نخواهد داشت، چرا که فاصله‌ها به قدری به علت سخت گیری و محدودیت زیاد شده که دیگر مجالی برای پیوند نخواهد بود. در حالت دوم نیز والدین از اقتدار کافی برای نوجوان برخوردار نخواهند بود و در واقع احساس نیاز به برقراری ارتباط از طرف نوجوان احساس نخواهد شد. در حالی که چنین نیازی به صورت یک عامل درونی همچنان پا برجاست و خلاهای حاصل از آن دیر یا زود آشکار خواهد شد.
  3. عدم اعمال اجبار در پذیرش تفکرات والدین :

    زمانی که والدین سعی می‌کنند فرزندان نوجوان خود را با ملاکها و معیارهای شخصی خود که در اغلب موارد برگرفته از شرائط تربیتی شخص خودشان و خواسته‌ها و تمایلات دوران نوجوانی‌شان است، موافق کنند، با حالت عناد و سرکشی نوجوان مواجه خواهند شد. همچنین مواردی تفاهم و همدلی بین والدین و نوجوان را مخدوش خواهد ساخت و نوجوان فاصله عمیقی را بین خواسته‌های خود و والدین احساس خواهد کرد.
  4. ناتوانی والدین در کنترل هیجانات خود :

    اعمال شیوه‌های تربیتی گاه مستلزم قاطعیت و تحکم است. در صورتی که این شیوه‌ها در شرائطی مناسب اعمال شوند، نتایج مفیدی را به بار خواهند آورد. اما در صورتی که هدف از اعمال آنها تخلیه هیجانات خود والدین باشد، آثار مخربی در روابط نوجوان با والدین خواهند داشت. هدف از اعمال شیوه‌های احیانا تنبیهی نباید تخلیه هیجان پرخاشگری والدین باشد.
  5. توجه به ارزشها ، استعدادها و تواناییهای نوجوان :

    توجه به ویژگیهای مثبت و مفید نوجوان و ارزش و بها دادن به آنها بسیاری از نیازهای روحی نوجوان را ارضا می‌کند و در احساس تشخص و هویت کامل می‌آفریند. افراد و به ویژه نوجوانان بسیار تحت تاثیر توجه مثبت اطرافیان و به ویژه والدین خود قرار می‌گیرند.
  6. خودداری از نظارتهای بازپرس گونه :

    به جای چنین روشهایی که اغلب سبب سلب اعتماد نوجوان نسبت به والدین می‌شود، با نظارت از راه دور و به صورت غیر مستقیم می‌توان جهت گیری رفتارهای نوجوان را در نظر داشت و در صورت بروز مشکل او را راهنمایی کرد. در غیر این صورت نظارتهای شدید و کنترلهای مستمر نتایج سودمندی نخواهد داشت.
  7. خودداری از انتقادهای ویرانگر و مخرب
  8. خودداری از غرور و خودخواهی والدین و تاکید زیاد بر مساله سن
  9. ایجاد فرصتهای مناسب برای درددل نوجوانان
  10. آشنائی با روابط دوستانه نوجوان به صورت برقراری ارتباطات خانوادگی

موضوعات مرتبط: اسيب شناسی اجتماعي
سی ام آبان 1388 | 11:37 قبل از ظهر | دکتر سعید محمدي |

نويسنده: فوزيه خيرالله

نوجوانان براي بيان مشکلات ونيازهاي خود و همچنين براي کسب اطلاعات نياز دارند که با ديگران گفتگو و مشورت کنند. مشاور باتوجه به نقش ها، مسئوليت ها و فشارهايي که نوجوان با آنها درگير است به او مي آموزد دانشي را که از طريق خانواده، مدرسه و ديگر منابع به دست آورده است به بهترين نحو به کار گيرد اما چنين کاري ساده نيست و اين امر بنيادي مهارت هاي ويژه اي مي طلبد .مطالعات کورتز و همکاران ( 1995) و بررسي مولف (1375) در مورد نوجوانان دختر نشان مي دهد که آنها مايلند با والدين خود گفتگو کنند و منبع اطلاعاتي آنها پدر و مادرشان بخصوص مادرشان باشد لذا کوشيده ايم در اين مقاله توصيه هايي در مورد برخورد والدين با فرزندانشان ارائه کنيم تا با استفاده از اين راهکارهاي عملي، نوجوان و خانواده او با کمترين تنش و درگيري، دوران بلوغ و مشکلات آن را پشت سر بگذارد. با اطلاع از تغييرات دوره بلوغ از نظر جسمي و رواني، همچنين تشخيص مسائل طبيعي خاص اين دوره از موارد غيرطبيعي، قادر به درک نوجوانان و حمايت و راهنمايي آنان در برابر مشکلات بوده، همزيستي مسالمت آميزي بين والدين و نوجوانان را همراه با آرامش و حس احترام متقابل مشاهده خواهيم کرد.
    سال هاي بلوغ اغلب دوران سرکشي وتمرد است. نبايد با اين سرکشي که نمودي از اعلام استقلال است، غيرمنطقي و شديد برخورد شود بلکه بايد جنبه هاي مثبت آن را تقويت و جنبه هاي منفي آن را گوشزد کرد.
    همه نوجوانان در جستجوي هويت اند و از خو مي پرسند. “من کيستم؟” نوجوان از هيچ کس بودن، به جايي نرسيدن و بي ارزش بودن در هراس است، نافرماني و تمرد مي کند اما قصدش آزار پدر و مادر نيست. مي خواهد هويتش وجود خارجي داشتن و ا ختيارش را تجربه کند و در اين مسير گاه ضديت طلبي اش به اوج مي رسد. پدر و مادر بايد در تحمل ناشکيبايي فرزند نوجوانشان به او کمک کنند، تنهايي او را تائيد کنند و به او احترام بگذارند. اگر نوجوان نتواند با اين بحران کنار بيايد، دچار سردرگمي و بحران هويت مي شود. اين امر مي تواند به اختلالات رفتاري نظير فرار از منزل، يا اختلالات رواني منجر شود. نوجوانان گاهي براي مقابله با اين سردرگمي هويت، خود را با گروه ها و فرقه هاي خاصي پيوند مي دهند يا با قهرمانان مردمي همانندسازي مي کنند.
    والدين نبايد وانمود کنند که سطح دانش و فهم آنان بسيار بالاتراز فرزندان است بلکه بايد مانند يک دوست در کنار فرزندشان باشند زيرا نوجوانان با کساني که مدعي اند همه چيز رامي دانند و به اصطلاح عقل کل اند رابطه خوبي ندارند. به طور تقريبي همه نوجوان ها در برخورد با گرفتاري ها احساس مشابهي دارند. در نظر آنها احساساتشان بديع، شخصي و منحصر به فرد است. آن طور که گويي احساسشان به قدري خصوصي است که قبلاکسي آن راتجربه نکرده است .وقتي به آنها مي گوييد: احساست را کاملادرک مي کنم، من هم به سن تو بودم همين احساس را داشتم مثل اين است که توهيني به او کرده ايد.
    اغلب نوجوانان نسبت به اصلاح گفته هايشان واکنش نشان مي دهند و عکس العمل سريع والدين امکان آموزش و جلب دوستي آنان را کاهش مي دهد . مواردي را که با گذشت زمان به نوجوان اثبات و تفهيم مي شود بايد به گذشت زمان واگذار کرد و در ساير موارد نيز موضع گيري مستقيم نبايد کرد.
    به خلوت نوجوانان احترام بگذاريد. احترام به اين خلوت نشانه ارجي است که براي آنها قائل مي شويم تا مستقل از ما رشد کنند. بايد توجه داشت که اين استقلال، آنان را براي زندگي مستقل آينده آماده مي کند و در صورتي که از اين مرحله باموفقيت خارج نشوند شخصيتي وابسته پيدا مي کنند يا دچار ساير اختلالات شخصيتي مي شوند.
    در صحبت با نوجوانان از ضد و نقيض گويي پرهيز کنيد و وقتي با شما مشاوره مي کند، نظريات خود را با صراحت به او بگوييد. صراحت لهجه شما باعث قوت قلب و اطمينان نوجوان در پيمودن راهي مي شود که در پيش دارد.
    در مورد آينده نوجوان پيشگويي و پيش بيني نکنيد. به جاي اين کار بهتر است او را براي برخورد با مشکلات آماده کنيد زيرا نوجوان در سال هاي آينده با انواع مشکلات روبرو مي شود. لذا بايد با واقعيت زندگي آشنا شود البته نه به گونه اي که فقط مشکلات و سختي ها را برايش بيان کرده، نسبت به آينده او را بدبين کنيد، بلکه همه جنبه هاي زندگي را به زباني ساده براي او تشريح کنيد.
    هر نوجوان براي برخورد با بحران هاي زندگي راهي ويژه خود مي يابد. در مواردي که نياز به دخالت مستقيم شما ندارد با حضور خود و سکوت محبت آميز او را حمايت و پشتيباني کنيد.
    هنگامي که نوجوان کاري را شروع مي کند، احساسات او را جريحه دار نکنيد. ديدگاه ها و برداشت هايش را به تمسخر نگيريد و بدون علت با او مخالفت نکنيد، به سليقه ا ش احترام بگذاريد و او را در امور خانوادگي شرکت دهيد.
    بعضي از والدين به گمان اينکه دفاع از نوجوان او را در برابر مشکلات زندگي سست و ناتوان مي کند معتقدند که فرزندشان در مواجهه بدون پشتوانه با مشکلات آ بديده شده، براي زندگي آينده آماده مي شود. در صورتي که اين گمان خطاست و فرزند با اين تفکر که والدينش او را به حال خود رها کرده، براي او هيچ اهميتي قائل نيستند، نسبت به آنها بدبين شده، از آنها فاصله مي گيرد.
    با انتقاد از شخصيت و خصوصيات رفتاري نوجوان، احساس بدي را به او منتقل مي کنيد انتقادها در درجه اول بايد سازنده باشند و در درجه دوم انتقاد بايد عمل نوجوان را زير سوال ببرد نه شخصيت او را، يعني به او تفهيم کنيم که شخصيت او نزد ما محترم است ولي اين عملي که انجام داده اشتباه بوده، با اصلاح اشتباه خود همچنان جايگاه قديمي را در نزد ما دارد، لذا از نسبت دادن صفات ناپسندي به شخصيت فرد مانند “تو هيچي نمي فهمي، خيلي ناداني و ...” بايد پرهيز کرد. نوجوان معمولابعد از رفتار اشتباه، احساس گناه مي کند و خود را مستحق تنبيه مي داند و در صورتي که عمل او و نه شخصيت وي زير سوال رود اشتباه خود را قبول مي کند. ولي اگر با بيان صفات ناشايستي به او توهين شود عمل زشتش را توجيه شده مي پندارد و در مقابل شما موضع گيري مي کند. سرزنش بي جا از طرف ديگر باعث انزواي نوجوان و عدم به کارگيري هوش و استعدادش مي شود. براي مثال وقتي رقابت مفهوم شکست پيدا مي کند نوجوان در رقابت ها شرکت نمي کند، زيرا بعد از آن مورد سرزنش قرار مي گيرد و نتيجه آن فرار او از امتحان مدرسه به صورت بيماري قبل از امتحان و ... در اجتماع به صورت گوشه گيري وانزوا بروز مي کند. انتقاد از شخصيت شبيه عمل جراحي است که اولاهميشه بايد آخرين راه علاج باشد. ثانيا هميشه با ناراحتي همراه است و به دنبال آن عوارضي ظاهر مي شود که حتي مي تواند کشنده باشد.
    تولستوي مي گويد: يکي از متداول ترين خرافات اين است که خيال کنيم هر انسان خصوصيات مشخص و منحصر به فردي دارد و به همين علت است که اشخاص را به مهربان، ظالم، عاقل، احمق، فعال، بي تحرک و ... طبقه بندي مي کنيم. اما اين طور نيست، انسان چون رودخانه اي است که يک جا باريک و يک جا پهن، جايي تند و توفنده و جايي نرم و آرام، گاه سرد و گل آلود و گاه گرم و شفاف است. انسان نيز مجموعه اي از صفات مختلف است که در هر لحظه اي تحت تاثير يکي از آنها قرار مي گيرد تا در نظر ديگران با آن صفت مشخص شود ، حال آنکه او همان است که هست.
    در لحظات تشويش و اضطراب بايد نکات زير را مدنظر داشته باشيم:
    1- باتوجه به طبيعت نوجواني و تغييرات رفتاري نوجوان، نگراني وعصبانيت والدين طبيعي است.
    2- حق طبيعي والدين است که بدون احساس تقصير و شرمندگي عصبانيت خود را بروز دهند و در اين راه تنها براي خود يک محدوديت قائل شوند و آن تحقير شخصيت فرزندشان است. ابراز عصبانيت و در عين حال توهين نکردن آسان نيست و والدين بايد اين هنر برخورد با فرزند خود را داشته باشند و با خويشتن داري و در عين حال ابراز احساسات در تربيت فرزندشان بکوشند.
    تعريف و تمجيد اگر حساب شده باشد، اعتماد به نفس و احساس امنيت را تقويت مي کند، قوه ابتکار و انگيزه فرد را بالامي برد و به بهبود مناسبات اجتماعي منجر مي شود تعريف و تمجيد حساب نشده گاهي توهم ارزيابي کردن را براي نوجوان ايجاد مي کند و او هنگامي که حس کند ارزيابي مي شود دچار نگراني و اضطراب خواهد شد. لذا بايد از توصيف که تصويري دقيق تر و واقع بينانه است به جاي تحسين ارزيابي کننده استفاده شود.
    در واقع تحسين برداشتي است که نوجوان از صحبت ما دارد و دو قسمت دارد که عبارتنداز: 1- حرف هاي ما 2- برداشت نوجوان. ما حالت و احساسات خود را از آن حادثه توصيف مي کنيم و او درباره آن نتيجه گيري مي کند. کلماتي که انتخاب مي کنيم بايد دقيقا رضايت ما از کار، موفقيت، توجه و خلاقيت او را منتقل کند و عبارات ما واقع بينانه و از روي دلسوزي باشد.
    براي مثال:
    تحسين مفيد: مقاله خوبي نوشتي، به نظرم جالب است. ايده هاي زيادي به من داد. برداشت احتمالي نوجوان: مي توانم نويسنده شوم.
    تحسين غيرمفيد: نويسنده خوبي هستي، اما در املاي کلمات بايد بيشتر دقت کني.
    تحسين مفيد: اتاقت را خوب مرتب کرده اي، همه چيز سرجاي خودش است. برداشت احتمالي نوجوان: خوش سليقه هستم.
    تحسين غيرمفيد: خداي من چه جالب، راستي که يک هنرمند تمام عياري.
    والدين وظيفه دارند معيارها و ارزش ها را براي نوجوان مشخص کنند تا نوجوان از آنچه مورد توقع و احترام آنهاست باخبر باشد. گاهي نوجوان اين معيارها را نمي پسندد و در برابر آنها مقاومت مي کند و محدوديت ها را به بوته آزمايش مي گذارد که اين خصوصيت طبيعي اين دوران است. هيچ نوجواني با اطاعت کورکورانه از والدين به بلوغ کامل نمي رسد محدوديت هايي که براي نوجوانان وضع مي شود بايد به گونه اي باشد که به عزت نفس آنها خدشه اي وارد نسازد. اين محدوديت ها نه مطلق اند و نه دلخواه، بلکه مبتني بر ارزش و شخصيت سازي است. رنجش نوجوان از مقرراتي که برايش وضع شده قابل پيش بيني است و بايد با شکيبايي با آن برخورد کرد.
    در مورد نوجوانان دختر، نگرش و طرز تلقي دختر نسبت به قاعدگي، در ايفاي نقش مادري و سازگاري اجتماعي و زناشويي آينده وي تاثير بسزايي دارد . آموزش و توصيه هاي تربيتي مفيدي که از جانب والدين و افراد آگاه در اين زمينه در دسترس نوجوانان قرار مي گيرد، در پدپد آيي نگرش و واکنش مطلوب نسبت به اولين قاعدگي بسيار موثر است. دختراني که قبل از وقوع قاعدگي اطلاعات لازم را دريافت کرده، آمادگي دارند، به راحتي با مسائل و مشکلات آن مقابله مي کنند. از سوي ديگر، دختراني که آمادگي و اطلاعات کافي ندارند، به هنگام وقوع قاعدگي نسبت به آن احساس تنفر و شرم و خطر مي کنند. نوجوان نگرش به قاعدگي را تا حد زيادي از خانواده و اطرافيان مي آموزد. اگر مادر يا اطرافيان، قاعدگي را واقعه اي دردناک و ترسناک تلقي کنند، دختر آنها نيز چنين نگرشي خواهد داشت. نگرش منفي در مورد قاعدگي مي تواند از ناراحتي ها و بيماري هاي جسماني نيز ناشي شود. بنابراين اطلاعات مفيد و ايجاد آمادگي توسط والدين مي تواند باعث تسکين و آرامش خاطر نوجوان گردد.
    آموزش هاي جنسي که از مسائل حساس اين دوره است، از دو بخش زير تشکيل مي شود:
    1- اطلاعات
    2- ارزش ها
    ارزش ها را نوجوان در فضاي خانواده و مدرسه فرا مي گيرد. وظيفه انتقال اطلاعات هم برعهده متخصصين است. والدين مجبور نيستند که به سوالات بحث برانگيز و تحريک کننده جواب دهند، بلکه بايد تاجايي که اطلاعات دارند پاسخگو باشند و ساير موارد را به متخصصين ارجاع دهند. واکنش و نگرش نوجوان در قبال تمايلات و مسائل جنسي در تعادل عاطفي و رواني او نقش دارد. نوجوان بايد رفتار جنسي مقبول و مناسبي را بياموزد. آموزش مناسب و پرورش اعتقادات مذهبي در ايجاد رفتار مقبول و مطلوب در نوجوانان تاثير فراوان دارد. به همين علت والدين بايد اطلاعات جامع و مانعي در زمينه تغييرات دوران بلوغ و نحوه برخورد با آنها، بهداشت دوران بلوغ و همچنين نحوه ارتباط با اطرافيان و جنس مخالف را به نوجوانان منتقل کنند. بايد با آموزش صحيح، رفتار جنسي را مطابق با دستورهاي ديني و عرفي جامعه درجهت تحکيم بنيان خانواده ايجاد کرد. اگر نوجوانان، خداي ناخواسته از ابتدا به بيراهه روند، در آينده اصلاح آنان بسيار مشکل خواهد شد. نحوه ارتباط وعملکرد والدين با نوجوانان در تعيين نوع نگرش او نسبت به نقش هاي نوجواني بسيار مهم است. براي مثال: اگر رفتارهاي زنانه دختر در خانواده مورد ستايش و پذيرش والدين قرار گيرداين رفتارها بدون ناراحتي و نگراني از طرف دختر تکرار خواهد شد اما عکس العمل منفي نسبت به رفتار نوجوان مانع تکرار آن مي شود. لذا والدين با تائيد و تشويق رفتارهاي مطلوب و همچنين جنبه هاي مطلوب يک رفتار مي توانند رفتار صحيح را پايه ريزي نمايند.
    در زمينه رشد اجتماعي و سازگاري اجتماعي نوجوان، والدين مسئوليت هايي دارند از جمله؛
    1- بايد از فعاليت هاي اجتماعي و مراکز تفريحي و فعاليت هاي آنها اطلاعات کافي داشته باشند و باتوجه به معيارهاي ارزشي خانواده، نوجوان را به سمت آنها هدايت کنند.
    2- بايد به اهميت رشداجتماعي نوجوان آگاه باشند، تاثير فعاليت ها و ميزان توجه نوجوان به آنها معناي موفقيت ها، شکست ها و موفقيت ها نزد او و اثر آنها بر رفتار وي بايد مورد توجه قرار گيرد.
    3- والدين بايد بدانند رشد و تکامل اجتماعي سالم براي نوجوان در چه شرايطي امکان پذير است. در تعيين اين شرايط و شناخت آنها بايد بيشتر احتياط کنند، تا درداوري ها وتصميم گيري هاي خود درباره رفتار نوجوانان، از خطا و لغزش مصون باشند.
    4- والدين بايد به نوجوان کمک کنند که فعاليت هاي مطلوب اجتماعي داشته باشند و شرايطي ايجاد نشود که نوجوان بگويد: براي ما کاري جز رفتن به سينما و تئاتر يا گردش در خيابان وجود ندارد. والدين نبايد از اين واقعيت غافل باشند که زندگي سالم به زندگي عاطفي و اجتماعي سالم فرزندانشان بستگي دارد.
    5- در صورتي که نوجوان در برقراري سازگاري اجتماعي مشکلاتي داشته باشد، والدين بايد به آن توجه کرده و او رامورد حمايت قرار دهند. متاسفانه بيشتر والدين به حداقل سازگاري راضي اند. ولي اين واقعيت رابايد در نظر داشت که نوجوان ناسازگار از لحاظ اجتماعي يک شخص ناموفق است که در صورت ادامه اين وضع براي خروج از کودکي و ورود به بزرگسالي بامشکل مواجه مي شود و مسئول اين امر، والدين و مربيان نوجوان مي باشند.
    رفتار و ارتباط ما با فرزندانمان زمينه شکست يا پيروزي اوست و ترديدي نيست هرچه اين رفتارها سنجيده و صميمي تر باشند، فرزندانمان آن طور که بايد شکوفا مي شوند. روانشناسان معتقدند بازبيني مجدد رفتارها، ارتباطات از سوي والدين و فرزندان، شيوه صحيحي جهت رفع نواقص رفتاري و برقراري ارتباط صميمانه تر و نزديک تر است که اين نه تنها به صميميت روابط منتهي مي شود، بلکه ادامه راه را هموارتر مي کند. فراموش نکنيم که فرزندان تکيه گاهي جز والدين خود نمي شناسند و براي گذر از مشکلات وغلبه بر آن نيازمند والدين خويش اند. صميميت و مهرباني نه تنها از اقتدار والدين نمي کاهد، بلکه زمينه ساز برقراري ارتباط بيشتر و بهتر ميان والدين و فرزندان شده و در سايه اين ارتباط صميمانه اطاعت ها شکل ديگري مي يابد و فرزندان بي آنکه اجباري در ميان باشد، سخنان والدين را پذيرا مي شوند اما براي اين هدف چه بايد کرد؟
    - براي فرزندانتان وقت بگذاريد.
    - شنونده خوبي باشيد، اطمينان از اين نکته که شما کاملابه سخنان او گوش مي دهيد بسيار مهم است.
    - او را براي رفتار مثبتش تشويق کنيد.
    - رفتارهاي نابهنجار و نامناسب فرزندانتان را بزرگ نکنيد.
    - براي تنبيه فرزندانتان جمع را انتخاب نکنيد.
    - براي تشکر از رفتار خوب و شايسته فرزندتان از عبارت ها و کلمات دقيق استفاده کنيد.
    - دقيقا به او شرح بدهيد که چه رفتاري را از او انتظار داريد.
    - با شروع هر حرکت، بروز هرگونه رفتار و برقراري هر رابطه اي نظر خود را واضح و دقيق بيان کنيد تا پيش از بروز مشکل، مسائل حل شود.
    - در مقابل کار مثبت يا رفتار شايسته، تشويقي در نظر بگيريد.
    - اگر فرزندتان اشتباه شما را تذکر داد، عصباني نشويد.
    - رفتار شما بهترين آموزگار براي آنها است.
    - اگر از شما سوالي مي پرسد، حتما به او پاسخ دهيد.
    - به رفتارهاي او اعتماد کنيد. اعتماد و اطمينان سرمنشا ارتباط صميمانه است. 
    


موضوعات مرتبط: اسيب شناسی اجتماعي
سی ام آبان 1388 | 11:34 قبل از ظهر | دکتر سعید محمدي |

 
 

 كمتر کسي در جمع جوانان معناي صحبت هاي آنان را مي فهمد. آنها زباني ساخته اند که شرط دانستن اش جوان بودن است. خيلي از ما معناي ''پژو حسرتي''، ''مخ کسي را چت کردن''، ''زاخار''، ''زيدوفسکي'' و... را نمي دانيم و البته حدس هم نمي زنيم.

دکتر سيد مهدي سمائي با صبر و حوصله لغات و معاني زبان جوانان را گرد آورده و نشر مرکز آن را با نام فرهنگ لغات زبان مخفي منتشر کرده است.

اين کتاب که در يکماه به چاپ دوم رسيد يکي از مطرح ترين کتاب هاي دو سه ماه اخير است که در بيشتر مجامع فرهنگي در باره اش صحبت مي شود.

کتاب مقدمه اي درباره جامعه شناسي زبان دارد و دکتر سمائي در اين مقدمه نوشته است:'' ... زبان يک رفتار اجتماعي است. هر جامعه که به زباني واحد تکلم مي کند ملزم به رعايت اين رفتار است. گروه هاي اجتماعي موجود در هر جامعه نيز تابع قواعد کلي زبان آن جامعه هستند.

اما چون داراي هنجارهاي گروهي خاص خود نيز هستند در زبان جامعه تغييراتي متناسب با هنجارهاي گروهي خود مي دهند. و اين يکي از راه هاي به وجود آمدن گونه هاي اجتماعي زبان است.

بدين معني که جامعه مفروض بسته به تمايلات و سلايق و اعتقادات گروه هاي اجتماعي رفته رقته همگني اش از دست مي رود و گونه هايي تا حدي متفاوت با آن زبان به وجود مي آيد.''

دکتر سمائي توضيح مي دهد که زبان مخفي يا ''آرگو'' يکي از گونه هاي اجتماعي زبان است و نخستين بار سارقان و راهزنان و افرادي که رفتار خلاف قانون داشتند، چنين زباني را فراهم آوردند.

لفظ آرگو ريشه فرانسوي دارد و اولين بار آن را در قرن پانزدهم به کار برده اند. زبان مخفي معاصر را دو گروه ابداع مي کنند و به کار مي برند.

نخست قانون گريزان، چون به زباني نياز دارند که حافظ افکار و مقاصدشان باشد و نامحرمان نتوانند از آن راه به دنياي آنان وارد شوند.

دومين گروه کساني هستند که خلاف هنجارهاي جامعه رفتار مي کنند. هنجارهايي که رعايت نکردنشان باعث شماتت و يا انگشت نما شدن مي شود.

مولف مي افزايد: ''زبان مخفي در اصل يک زبان مستقل نيست و يکي از شکل ها و گونه هاي هر زبان معيار است. زبان مخفي عمدتا در حوزه واژگان و تا حدي اصطلاحات و عبارت هاي فعلي ابداع و زائده هر زبان مي شود. بخشي از اين واژه ها به سبب کثرت استعمال به زبان مردم کوچه و بازار راه پيدا مي کند و جزيي از زبان معيار مي شود.''

دکتر سمائي در سابقه بررسي زبان مخفي آن را داراي مشابهت هاي زياد با زبان عاميانه مي داند و معتقد است زبان عاميانه راهي است براي رسيدن به زبان مخفي.

پيش از اين فرهنگ هاي متعددي براي زبان عاميانه تدوين شده است. فرهنگ لغات عاميانه محمد علي جمالزاده، فرهنگ عوام ميرقلي اميني، کتاب کوچه احمد شاملو، فرهنگ فارسي عاميانه ابوالحسن نجفي، فرهنگ لغات عاميانه و معاصر رضا انزابي نژاد.

و آثاري که به نوعي با زبان مخفي مربوط اند : مجموعه لغات و اصطلاحاتي که سيد ابراهيم نبوي در ضميمه کتاب سالن ۶ از زبان مخفي زندانيان گرد آورده، بخشي از لغات کتاب فرهنگ جبهه سيد مهدي فهيمي و فرهنگ اصطلاحات عاميانه جوانان مهشيد مشيري.

درباره کاربرد معنايي کلمات زبان مخفي، دکتر سمائي توضيحات دقيقي داده و پس از ذکر مدخل ها و معاني آنها ، لغات را از نظر حوزه هاي معنايي به سيزده قسمت تقسيم کرده است. مثلا در حوزه اسامي فريبکاران و اسامي و فعل هاي مربوط به فريب آمده است : دودره کردن ، سرپيچ را به دست کسي دادن، مخ کسي را تيليت کردن.

و در حوزه اسامي جنس مخالف : زاخار، زيدوفسکي، دوخي، تصادفي، کينگ کونگ...

در حوزه الفاظ و افعال مربوط به امنيت و اطلاعات و حفظ اسرار: آنتن، آمار گرفتن، کاکتوس، کيو دادن، ريسيور، سات لايت، شيرين پلو و...

در حوزه ايجاد ارتباط و ابراز عواطف : براي يکديگر لاو ترکاندن، توکار کسي بودن، فاز دادن، تريپ لاوي شدن، آماردادن، حال پخش کردن و...

در حوزه اسامي مزاحمان و افعال مربوط به مزاحمت : آويزان، تاول، زيگيل، گيرسه پيچ، کليک کردن، سريش و...

در حوزه نام اشخاص غيرمتجدد : ابوالحسن، اشکول تپه، اف جي اس، ام الجواد، فول جواد سيستم، جواد مخفي، منيجه، رپ مخفي و ...

شلوار گشاد چند ساسونه و اغلب داراي فاق بيش از حد بلند: شلوار خانواده ، شلوار جوادي ، شلوار حمزه

در حوزه اسامي و افعال و ترکيبات مربوط به حالات رواني: اعصاب کسي را تيليت کردن، بي کلاج، تو حس بودن، چت اوغلي، روغن ريزي داشتن، قاط زدن و ...

در حوزه نام اشخاص کودن: دامبولي، شيويل، تاپاله، دونبش، شلغم، چپول، دنبه، قاق، غضنفر و ...

نام خودروها: پژو حسرتي، پژو کارمندي، جواد مخفي ( پژو آردي )، حاصل ازدواج فاميلي، جا صابوني، کوالا، رنو تحصيل کرده،شياف، اپل عقب افتاده و دوو منگل ( ماتيز ) ،عروس دهاتي ( پژو پرشيا ) و ...

زي ذي ، زذايي: صورت اختصار زن ذليل

 


موضوعات مرتبط: اسيب شناسی اجتماعي
بیست و ششم آبان 1388 | 2:30 بعد از ظهر | دکتر سعید محمدي |

 


بستري كه بزهكار در آن رشد مي‌كند
زمستان سال گذشته، دادسراي جنايي تهران خبر داد كه 3 نوجوان فراري از خانه كه به صورت گسترده اقدام به زورگيري از مردم مي‌كردند، پس از مجروح كردن يك دختر جوان دستگير شدند. داديار شعبه اول دادسراي جنايي تهران در اين باره گفت كه از چندي پيش شكايت‌هاي متعددي مطرح بود كه شاكيان عنوان مي‌كردند در محله‌هاي خلوت تهران از سوي 3 نوجوان كه ميانگين سني آنها 15 تا 17 سال است، مورد حمله قرار گرفته‌اند و با تهديد چاقو اموال آنها به سرقت رفته است و با توجه به مشخصات ارائه شده از سوي مالباختگان دستور قضايي در اين ارتباط صادر شد و با چهره‌‌نگاري در پليس آگاهي مشخص شد اين سرقت‌ها از سوي 3 نوجوان تحت تعقيب و به يك شيوه انجام مي‌‌گيرد. اين سه متهم در اعترافات خود عنوان كردند، پس از بروز مشكل و مشاجره و درگيري از خانه‌هاي خود متواري شده‌اند و پس از پرسه ‌زدن در تهران ابتدا اقدام به سرقت از خودروهاي متوقف شده در حاشيه خيابان‌ها مي‌كردند و سپس تصميم به سرقت به روش اخاذي و زورگيري گرفته‌‌اند.

داستان به اينجا ختم نمي‌شود. ارديبهشت امسال روزنامه‌ها خبر دستگيري نوجواني را منتشر كردند كه با دستبرد به گاوصندوق پدرش، 15 ميليون تومان طلا و جواهر را سرقت كرده بود. متهم نوجوان در اداره آگاهي به 2 فقره سرقت ديگر از منازل شهروندان تهراني اعتراف كرد. رئيس پليس آگاهي تهران بزرگ پس از انتشار اين خبر با مهم خواندن نقش تربيت در ميان خانواده‌ها و تاثير آن بر ميزان بزهكاري در ميان نوجوانان گفت كه در صورت بروز مشكلات رفتاري و ناهنجاري در ميان نوجوانان، مراكز مشاوره نيروي انتظامي مي‌توانند نقش موثر و مفيدي براي خانواده‌ها در تربيت و اصلاح فرزندان داشته باشند.

بنابر تعريف جامعه‌شناسان، سرقت نوجوانان يكي از انواع و اشكال بزهكاري است كه داراي بيشترين ميزان در ميان انواع كجروي‌هاي كودكان و نوجوانان است به طوري كه تعداد سرقت توسط كودكان و نوجوانان نسبت به ساير جرايم اطفال به‌ اندازه‌اي زياد است كه مي‌توان حتي مبحث جرائم كودكان و نوجونان را به سرقت‌هاي ارتكابي آنان اختصاص داد، اما جرايم نوجوانان به سرقت محدود نمي‌شود. قتل، تجاوز، قاچاق مواد مخدر و... جرايمي هستند كه در ميان نوجوانان به وفور ديده مي‌شوند. جامعه‌شناسان از ديرباز به بررسي علل اين پديده پرداخته‌اند و اين نشان از قدمت بزهكاري نوجوانان در تاريخ دارد.

از شهرام محمدي، حقوقدان و جرم‌شناس درباره چرايي اين آسيب اجتماعي مي‌پرسيم. اين جرم‌شناس در پاسخ مي‌گويد: مهم‌ترين علل را مي‌توان محيط ناامن و ناهنجار رشد نوجوان، دوستان ناشايست، نداشتن امكانات آموزشي و برنامه‌ريزي صحيح و تربيت غلط خانواده نام برد.

محمدي همچنين به پديده‌اي اشاره مي‌كند به نام بزهكاري مزمن يا زودرس: اين عنوان به افرادي اطلاق مي‌شود كه در سنين پايين گرايش به ارتكاب جرم دارند و به صورت بالقوه اين پتانسيل را دارند كه مرتكب جرم شوند. قطعا عوامل ديگر باعث تسريع وقوع جرم بين اين افراد مي‌شود.

اما نوجوان كيست؟ آيا منظور از بزهكاري نوجوانان جرم‌هايي است كه در اوايل سن قانوني واقع مي‌شود؟ بنا بر تعاريف مشهور؛ بزهكاري پديده اجتماعي جهاني است كه معمولا براي جرايم نوجوانان زير18سال به كار برده مي‌شود. گرچه، جوامع گوناگون برحسب وضعيت اقتصادي و اجتماعي خود با انواع متفاوتي از آن روبه‌رو هستند. در همه جوامع انساني اصطلاح بزهكار در مورد افرادي به كار برده مي‌شود كه اعمال خلاف قانون يا موازين مذهبي آن جامعه انجام مي‌دهند. با توجه به اين كه احكام در جوامع‌هاي گوناگون متفاوت است، فرد متخلف در يك جامعه ممكن است در جامعه ديگر از تخلف مبري باشد. در كشورها بزهكاري به مجموعه جرايمي گفته مي‌شود كه در صورت ارتكاب، مجازات‌هايي از قبيل قصاص، ديات، حدود و تعزيزات را در پي دارد.

محمدي در اين باره توضيح مي‌دهد: به لحاظ حقوقي سن 9 سال قمري براي دختران و 15 سال قمري براي پسران به عنوان سن مسووليت كيفري تام در نظر گرفته شده است و تمامي افرادي كه بالاي اين سن مرتكب جرم شوند مشمول بزهكاري نوجوانان مي‌شوند و با آنها برخورد قانوني مي‌شود. اما به لحاظ جامعه شناختي سن مسووليت‌پذيري 18 سال است. با توجه به تفاوت تعاريف از نوجواني بزهكاري نوجوانان را بايد از دو ديدگاه تعريف كرد؛ ديدگاه حقوقي و جامعه‌شناختي.

او اضافه مي‌كند: از ديدگاه حقوقي اگر پسري در 16 سالگي مرتكب جرمي شود، بزهكار نوجوان به حساب نمي‌آيد بلكه فردي بالغ است، اما از ديد جامعه‌شناختي او نوجواني است كه مرتكب بزه شده است.

به گفته محمدي جرايم نوجوانان در همه كشورها رو به گسترش است و اين گسترش ايران را هم شامل مي‌شود.

تقريبا تمام صاحب‌نظران بر اين باورند كه تاثير تربيت خانواده بر وقوع بزه در نوجوانان غيرقابل انكار و بسيار زياد است. مريم رامشت، روان‌شناس نيز همين اعتقاد را دارد: خانواده مهم‌ترين نهاد جامعه است و جامعه‌اي سالم است كه خانواده‌هاي آن سالم باشند. اگر تاريخچه خانوادگي افرادي را كه مرتكب بزه شده‌اند بررسي كنيم متوجه مي‌شويم كه اين افراد از خانواده‌هاي آسيب‌ديده مي‌آيند. مثلا يكي از افراد خانواده آنها سوء مصرف مواد مخدر داشته، پدر و مادر از هم جدا شده‌اند يا در خانواده طلاق خاموش رخ داده است. يعني روابط عاطفي پدر و مادر با يكديگر و گاهي با فرزندان سرد بوده است. در مواردي هم سابقه بزه در خانواده وجود داشته است.

رامشت ادامه مي‌دهد: اين‌كه والدين خود چگونه تربيت شده و در روابط اجتماعي چه رفتاري دارند روي فرزند تاثير مي‌گذارد. خانواده‌ها مدل‌هاي تربيتي مختلف دارند. بعضي از خانواده‌ها مستبد و كنترل كننده هستند. در چنين خانواده‌هايي فرزندان احساس تحقير و خشم مي‌كنند اما اين خشم را بنا به دلايل مختلف فرو مي‌خورند. اين خشم فروخورده يا تبديل به افسردگي مي‌شود يا در جاي ديگر مثلا در قالب بزه در جامعه بروز مي‌كند.

خانواده‌هاي بيش از حد آسان گير و رها هم به نظر اين روانشناس، فرزندان خود را به سمت بزه و جرم سوق مي‌دهند: بعضي خانواده‌ها كنترل لازم را روي فرزندان خود ندارند. مثلا اگر فرزندشان دستش كج است به او تذكر نمي‌دهند و روي ارتباطات او با گروه همسالانش نظارت نمي‌كنند. وقتي كنترل از سوي خانواده وجود ندارد توقعات فرد از جامعه بالا مي‌رود و فكر مي‌كند بايد هر كاري را انجام دهد بي‌آن كه كسي مانعش شود و به اين ترتيب ممكن است كاري انجام دهد كه خلاف قانون و هنجارهاي جامعه باشد.

به نظر اين روان‌شناس خانواده‌هاي عادي هم ممكن است بستر وقوع جرم را آماده كنند: در مواردي ظاهر خانواده عادي است اما يك جاي كار مي‌لنگد. مثلا والدين به تهيه خورد و خوراك و مسكن براي فرزندانشان اهميت مي‌دهند و فكر مي‌كنند وظيفه ديگري در قبال آنها ندارند. اين در حالي است كه فرزندان تشنه محبت هستند. بسيار ديده شده نوجواني از يك خانواده متمول و پدري پولدار دست به دزدي زده است.

خانواده‌هاي بيش از حد آسان گير و رها، فرزندان خود را به سمت بزه و جرم سوق مي‌دهند، بعضي خانواده‌ها كنترل لازم را روي فرزندان خود ندارند. مثلا اگر فرزندشان دستش كج است به او تذكر نمي‌دهند و روي ارتباطات او با گروه همسالانش نظارت نمي‌كنند. نتيجه چنين رويكردي بسترسازي براي گرايش نوجوانان به بزه است

حال خانواده‌ها بايد چه كنند؟ الگوي رفتاري مناسب براي خانواده‌ها چيست؟ رامشت پاسخ مي‌دهد: مهم‌ترين راه شناخت الگوي رفتاري مناسب با فرزندان كسب دانش از طريق آموزش است. نهادهاي بزرگ جامعه مانند صدا و سيما، آموزش و پرورش، شهرداري، سازمان ملي جوانان و بهزيستي بايد طي برنامه‌هاي مدوني به خانواده‌ها آموزش دهند كه چه رفتاري با فرزندان خود داشته باشند. متاسفانه در اين زمينه كاري جدي صورت نگرفته است.

او با بيان اين‌كه خود خانواده‌ها هم بايد براي آموزش تلاش كنند مي‌گويد: وقتي براي پدر و مادر اين سوال پيش مي‌آيد كه چگونه با فرزندم رفتار كنم بايد سراغ مشاور يا معلم مدرسه فرزندش برود و با او مشورت كند، اين به آن معني نيست كه والدين فكر كنند رفتارشان با فرزندانشان عالي است و نبايد از كسي مشورت ‌بگيرند. بيشتر ما فكر مي‌كنيم رفتار درستي با فرزندانمان داريم در حالي كه رفتار ما ممكن است غلط باشد.

در ميان نوجواناني كه مرتكب جرم مي‌شوند، بسياري فرزندان طلاق‌ هستند؛ اما در عين حال عده‌اي ديده مي‌شوند كه از طلاق خاموش آسيب ديده‌اند. در چنين مواردي اين سوال پيش مي‌آيد كه آيا پدر و مادري كه با هم اختلاف دارند بسوزند و بسازند؟ رامشت پاسخ مي‌دهد: در جامعه ما ازدواج بسيار آسان و طلاق بسيار سخت صورت مي‌گيرد. در دنياي مدرن امروز طلاق بايد خوب اتفاق بيفتد اما در جامعه ما اين امر كشمكشي طولاني است و در اين بين فرزندان قرباني مي‌شوند. پدر و مادر در كشمكش‌هاي فرسايشي شخصيت يكديگر را تخريب مي‌كنند و اين تكيه‌گاه عاطفي فرزند را از بين مي‌برد.

اين روان‌شناس اضافه مي‌كند: به بعضي والدين كه راهي براي زندگي با هم ندارند توصيه مي‌شود از هم جدا شوند. اما اين جدايي بايد خوب صورت بگيرد. پدر و مادر بايد براي فرزندان خود توضيح بدهند كه تا ابد والدين او خواهند بود و شخصيت يكديگر را پيش فرزند تخريب نكنند. اگر چنين والديني از هم جدا نشوند ممكن است آثاري به مراتب مخرب‌تر روي فرزندان خود بگذارند. چون نمي‌توانند همديگر را تحمل كنند و دچار طلاق خاموش و روابط سرد عاطفي يا كشمكش‌هاي فرسايشي مي‌شوند كه تاثيرات منفي بسياري روي فرزند دارد.

دلايل وقوع بزه بين نوجوانان بسيار است و مجال پرداخت به همه آنها در اينجا نيست، اما نقش و تاثير رفتار و تربيت خانوادگي بر نوجوانان عاملي است كه هيچ كس آن را انكار نمي‌كند.

حديث ضابطي

 


موضوعات مرتبط: اسيب شناسی اجتماعي
بیست و ششم آبان 1388 | 2:26 بعد از ظهر | دکتر سعید محمدي |

 

پژوهشگر : پروانه زاهدی فر
چکيده: براساس آمار ها،نرخ فرار دختران از خانه سيری صعودی را طی می کند:از01/3 در هر صد هزار نفرجمعيت در سال 1376 به 3/4  در هر صد هزار نفرجمعيت در سال 1383 و سپس با جهشی ناگهانی به 33/6 در سال 1385 که موجب می شود تا به آن به عنوان يک مسئله ی اجتماعی نگريسته شود

 و اين مسئله ضرورت انجام پژوهش های متعدد صورت گرفته در اين مورد را- هر چند با نگاه های متفاوت – توجيه می کند.

  هدف اين مقاله واکاوی مجدد اين پديده است که دردوبخش صورت می پذيرد.دربخش اول ، باديدی انتقادی وبازانديشانه به تحليل ثانوی پژوهش های فوق پرداخته می شودودر بخش  دوم با اتخاذ رويکرد معطوف به مطالعات زنان،از طريق روش کيفی و مصاحبه نيمه ساخت يافته با تعدادی از دختران فراری که با روش گلوله برفی انتخاب شده اند ،به بررسی عميق تر اين مسئله پرداخته می شود.

واژگان کليدی:  دختران فراری،فرارازخانه،جنسيت،خانواده،اعتياد،زنابامحارم،خشونت خانگی، مرد سالاری، اعتماداجتماعی، حمايت اجتماعی، سرمايه اجتماعی، سرمايه اقتصادی، سرمايه فرهنگی و سرمايه سازمانی(قدرت سازمان یافته).

مقدمه و بیان مسئله

در تعریف فرارازخانه بردوعامل تاکید شده است:   غیبت ازخانه حداقل به مدت یک شب وعدم اطلاع یا رضایت والدین یا سرپرست قانونی ازاین مسئله  . (Demon,2000;261) (Sharlin,Mor-Barak,1992;387)فرار از منزل از جمله آسیب های  اجتماعی  است که روند رو به رشدی را پی می گیرد.بر اساس گزارش ها سالانه2درصدکودکان 12تا18ساله  از خانه فرار می کنند(DeMan,2000:261) وازحدود7نوجوان فراری از خانه برخی هرگز به خانه بر نمی گردند.براساس مطالعات انجام شده ،شیوع این مسئله در بین دختران نوجوان بیشتر است و75% این گروه را تشکیل می دهد.(National Runaway Switchboard)
   در ایران نیزرواج این پدیده به شکلی است که خدادادی(1383) اظهار می داردکه به صورت امری متداول و رایج از نظراجتماعی درآمده - تنها از نظر قانونی پذیرفته نیست- و بر اساس تحقیقات انجام شده درطی 6ماهه اول سال 1382نسبت به 6ماهه اول 1381سال فرار دختران از خانه از رشدی 15 درصدی برخورداربوده است. همچنین قماشچی(1383) اظهار می دارد که براساس مطالعه صورت گرفته در خصوص این افراد72%زنان فراری در سنین16تا25سال قرار دارند .صمدی راد (1381) نیز افزایش 20درصدی آمار فرار نوجوانان ایرانی در طی حدود 15 سال (از 65تا78)را ذکر می کند.
   افزایش نرخ رشد فراردر بین نوجوانان بویژه دختران در طی سال های اخیرموجب گردید که مطالعات متعدد توسط پژوهشگران مختلف در این زمینه انجام شود .این مطالعات براساس دیدگاه های مختلف علمی هر یک از زاویه ای خاص به این مسئله نگریستند وبرآن اساس پیشنهاداتی ارائه دادند.برخی به مطالعه علت این پدیده در فرد و برخی به عوامل بیرونی پرداختند .علیرغم ارزشمندی مطالعات انجام شده به نظر می رسد که جنبه ای اساسی در بررسی این پدیده به صورت پنهان باقی مانده که ضرورت بررسی مجدد این پدیده و واکاوی آن را ایجاب می نماید .بر این اساس و با این دیدگاه ،این پژوهش با هدف واکاوی مطالعات انجام شده وبا وام گرفتن از برخی اطلاعات آن ها وسپس انجام پژوهشی کیفی ، برای  بررسی عمیق تر این مسئله به تلاشی دوباره دست می یازد .

روش شناسی

 این بررسی در دو بخش انجام می شود که در بخش اول با دیدی انتقادی و باز اندیشانه  به تحلیل ثانوی پژوهش های فوق پرداخته می شود.ودر بخش دوم با توجه به ماهیت خاص تحقیق وشرائط ویژه ی آن از روش کیفی – مصاحبه نیمه ساخت یافته – استفاده می شود. جامعه آماری شامل دخترانی می شود که از خانه فرار کرده اند و نمونه آماری تعدادی از این دختران است که انتخاب آن ها به دلیل مشکلات متعدد دسترسی به آن ها  و عدم اعتماد آنها به دیگران بویژه پژوهشگرانی که می خواهند آن ها را مورد سوال و جواب قرار دهند از طریق روش گلوله برفی صورت گرفته است.برای تعیین حجم نمونه از ابتدا دو شرط امکان دسترسی واشباع مطالب کسب شده از این دختران تعیین گردید که خوشبختانه با امکان مصاحبه با 25 نفر از آن ها هر دو شرط به حد کفایت تامین گردید.

بخش اول : بررسی و ارزیابی تحقیقات انجام  شده قبلی

 همان طور که عنوان گردیدپژوهش های متعددی در این زمینه انجام گردیده که در این بخش باانتخاب وبررسی 20مورداز این تحقیقات،ضمن مرورو دسته بندی آن ها از حیث نوع تحلیل و نگاه به مسئله ، به واکاوی پدیده فرار دختران از خانه پرداخته می شود .
پژوهش های فوق بر اساس دیدگاه به دو دسته تقسیم می شوند :
الف : پژوهش های معطوف به فرد
 دراین دسته پژوهش،عوامل فردی به عنوان عوامل زمینه سازفرار مورد بررسی قرارمی گیرند. به طور مثال تحقیقات:شاره،اصغرنژاد،یکه یزدان پرست،طباطبایی (1385)،حیدری(1383)،حمیدی(1382)، کاوه(1381) ، ابراهیمی ساعی(1379)،  استادی(1375) و...
 عوامل فردی موثر در فرار در این دسته از پژوهش ها اعتماد بنفس پایین،بیرونی بودن منبع کنترل،هوش هیجانی پایین (شامل احترام به خود ،واقعیت سنجی،انعطاف پذیری،تحمل استرس،مهار تکانه،شادکامی،خودآگاهی هیجانی،مسئولیت پذیری اجتماعی وتوانایی حل مساله پایین تر)و...در این دختران می باشد که ریسک فرار از منزل را افزایش می دهد.
  استادی (1375)در پایان نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان بررسی رابطه باورهای غیر منطقی و عزت نفس آورده است که دختران فراری به دلیل نابردباری به جای رویکرد شناختی موثر در مواجهه با رویدادهای تنیدگی زا از راهبردهای هیجانی ناکارآمد استفاده می کنند و از هیجان خواهی بالایی برخوردارند.آنها با تفکرات غیر منطقی خود ،شرایط نامساعد را تغییر ناپذیر تصور کرده به همین دلیل در برابرناکامی ها و سختی ها خیلی زود تحمل خود را از دست می دهند.
حیدری (1383)نیز با همین تفکر به نقل از (Farington,1982)در مورد دختران فراری اظهار نظر می کند که احساس مسئولیت ،احتیاط و ملاحظه کاری در آنها کمتر دیده می شود و بیشتر رفتارهای آنی و تکانشی از خود بروز می دهند .
حمیدی(1382)نیز آنهارا افرادی حساس ،زودرنج،تلقین پذیر،دارای اراده ضعیف و فاقد انضباظ اجتماعی  معرفی می کندکه اغلب برای امور غیردرسی ارزش بیشتری قائلند.
شاره (ودیگران)(1385)نیز به نقل از لیندسی،کورتز،جارویس،ویلیامزوناکرو ذکر می کنند که باز شناسی توانایی های درونی خود،عشق ورزیدن واحترام گذاشتن به ماهیت وجودی خود،هدفمندی،عدم تکانش گری،مسئولیت پذیری در مورد اعمال خود،تشخیص درست از نادرست،همرایی با دیگران و اعتماد به آنها،توانایی درخواست وپذیرش کمک وعبرت گرفتن از اشتباهات گذشته از مهم ترین عوامل موفقیت در غلبه بر تنش های زندگی و جلوگیری از فرارهستند.همچنین براساس تحقیقات دیگر نقش انعطاف پذیری را مورد بررسی قرارداده و چنین نقل می کنند که افرادی که انعطاف پذیری بالاتری دارند احساس تنهایی و نومیدی کمتری داشته کمتر گرفتار رفتارهای پرخطر و تهدیدکننده حیات می شوند.این پژوهشگران سپس به بررسی نقش هوش هیجانی و رابطه آن با افزایش یا کاهش ریسک فرار از خانه پرداخته اند.آنان هوش هیجانی را مجموعه ای از توانایی ها ،ومهارت هایی تعریف کرده اندکهفرد را برای سازگاری موثر با محیط و کسب موفقیت در زندگی تجهیز می کندوبرهمین اساس فرضیه های خود را ارائه و به بررسی آنها پرداخته اندو در انتها در بحث ونتیجه گیری خود تاکید کرده اندکه هر چه میزان واقعیت سنجی ،شادکامی،حل مساله،احترام به خود،خودآگاهی هیجانی،تحمل استرس،انعطاف پذیری ،مسئولیت اجتماعی ،مهارتکانه وهوش هیجانی کلی در دختران بالاتر باشد ریسک فرار آنها از منزل کمتر می شود و در تبیین یافته های خود آورده اند که به نظر می رسد احتمال فرار دخترانی بیشتر باشد که دید واقع گرایانه ندارند یعنی به جای اینکه به مشکل به عنوان مسئله ای حل شدنی نگاه کنند به طور هیجانی با آن برخورد می نمایندوتوانایی خود را در حل مسئله ناچیز می بینند. همچنین عزت نفس پایین آنها یکی دیگر از عوامل موثر بر افزایش ریسک فرار آنها ازمنزل است زیرا موجب می شود که توانایی خود را دست کم گرفته به جای مواجهه و مبارزه با مسائل از راهکار های هیجانی مثل فرار استفاده کنند .همچنین از دیگر یافته هایی که بیان می کنند این است کهتحمل استرس از ریسک فرار می کاهد و با همخوانی یافته های خود با یافته های "استادی" تفکرات غیر منطقی این دختران را مسئله اساسی ذکر می کنند که به جای تغییر شرایط نامساعد،تحمل خود را در برابر ناکامی ها و سختی هابه سرعت از دست می دهند و دیگر این که این دختران فاقد انضباط اجتماعی بوده رفتار محتاطانه و مسئولیت پذیری اندکی دارند ودر انتها نتیجه گرفته اند که زیر بنای اساسی اغلب مولفه های مرتبط با فرار دختران از منزل ،گریز از واقعیت گرایی است و به همین دلیل نیز تدوین یک برنامه آموزشی برای تقویت هوش هیجانی را برای کاهش ریسک فرار دخترانی که در معرض خطر جدی برای فرار از منزل هستند،توصیه کرده اند.

نقد و بررسی پژوهش های فرد مدار

     اولین نکته ای که در این مجموعه پژوهش ها قابل تامل است تمرکز تحلیل آنها برمعلول و قربانی به جای پرداختن به عامل و علت این کنش است .این نوع تبیین معمولا در تمامی پژوهش های مشابه مانند بررسی عوامل فحشا و روسپیگری و سایرآسیب های اجتماعی بویژه در مورد زنان دیده می شود و به نظر می رسد که این نوع تحلیل ها در خلا صورت می گیرد زیرا متن ،ساختار و زمینه را نادیده گرفته و پدیده ره به تنهایی وبیرون از متن خود مورد بررسی قرارمی دهد.نگاه مجدد به عوامل و ویژگی های مطرح شده در این نوع تحلیل ها ،این واقعیت را عریان تر به ما نشان می دهد.
     نکته بعدی ،تاکید بر عدم تحمل و بردباری به عنوان علت وعامل موثردراستفاده ازتفکرات غیر منطقی و راهبردهای هیجانی ناکارآمد در مواجهه با رویدادهای تنیدگی زا به جای استفاده از رویکرد های شناختی موثر است .تحمل و بردباری اگر چه به عنوان یک ویژگی مثبت در مواقع لزوم پذیرفته شده است اما توجه به شرایطی که فرد در آن قرار دارد می تواند ما را درلزوم استفاده از این ویژگی و قضاوت در باره آن راهنمایی وهدایت کند.براساس تحقیقات متعدد ،حمیدی (1383)،مقدسی(1379)،سعیدی(1372)،صمدی راد(1381)،حیات روشنا یی (1381)، رستم خانی (1381)تقوی وهاشمی (1383)،خاکپور(1383)،خدادادی(1383)،قماشچی(1383)، حقیقت دوست (1383)،اردلان وسیدان(1385)، محمدخانی(1386)وفتحی (1386)،خشونت های شدید جسمی،جنسی،روانی وکلامی،تنبیه های سخت،روابط خصمانه متکی برترس شدید،فحاشی ها،هتک حرمت هاوضرب وجرح ها ی دائم و مکررنسبت به این دختران در خانه وجود داشته است.حال سوال اساسی این است که آیا این شرایط واقعا قابل تحمل و قابل تغییرند ؟در صورت مواجهه با چنین شرائطی از چه رویکردشناختی موثری می توان استفاده نمود ؟آیا رویکرد حل مسئله ،رویکرد مناسبی است و در صورتی که به این دختران یا دختران مشابه آموخته شود ،گزینه های مناسب دیگری که این دختران به جای فرار به شکلی منطقی و واقع گرا آنها را انتخاب نمایند تا با اصلاح شرایط ،آن را قابل تحمل سازند ،چیست؟زمانی که سرپرستان قانونی که این خشونت را نسبت به این افراد –فرزندان خود – اعمال می کنند وبر اساس تحقیقات متعدد که نمونه ای از آن ها ذکر شدسابقه حبس،مصرف مواد مخدر ،ناراحتی روانی و اختلالات جنسی دارند،نسبت به این فرزندان حق ولایت قانونی و عرفی دارند واز این جهت در پناه قانون واقع می شوند،چه تغییری در روابط موجود میان این پدران و فرزندان می توان ایجاد نمود.
     نکته بعدی تاکید بر ویژگی هایی چون عدم احساس مسئولیت ،احتیاط و ملاحظه کاری،فقدان انضباط اجتماعی،ضعف،عبرت نگرفتن از اشتباهات گذشته،عدم انعطاف پذیری،دارای رفتارهای پرخطرو اصلی ترین مسئله که زیر بنای اساسی تمام مولفه های ذکر شده است یعنی گریز ازواقعیت گرایی دراین پژوهش  هاست .همانطور که در بند قبلی عنوان شد ،شرایط زندگی این دختران غیر قابل تحمل و بسیار ناگوار است .در تمامی تحقیقات ذکر شده قبلی روابط حاکم برخانه و خانواده این دختران روابطی بسیار خصمانه،سرد و متکی برترس شدید است و تقریبا در تمامی این تحقیقات برناکارآمدی ساخت خانواده به طور مطلق تاکید شده است .همچنین ضعف شبکه حمایت اجتماعی نیز از جمله مسائلی است که در برخی از تحقیقات(سیدان،اردلان وذوالفقاری،1383) به آن اشاره شده است.در چنین شرایطی تنها گزینه هایی که پیش روی این قربانیان قرار دارد این است که یا به تخریب خود دست بزنند- خودکشی و فرار –،یا به تخریب دیگری بپردازند – کشتن عامل خشونت ومشکل -. وشاید فرار از بین گزینه های موجود ،گزینه مناسب تری تلقی گردد.از بین تمام ویژگی های منفی ذکر شده در مورد این دختران شاید گریز از واقعیت را-به جای گریز از واقعیت گرایی – می توان تا حدی درست فرض کرد زیرا آنها از واقعیتی می گریزند که غیر قابل تحمل و شاید غیر قابل اصلاح است .
   آخرین نکته ای که باید به آن توجه داشت ودر این دسته از پژوهش ها برآن تاکید شده است میزان پایین شادکامی،خوش بینی واعتماد به نفس  در این دختران است.نیازی نیست که فرد روانشناس باشد تا علت افزایش شادکامی،خوشبینی و اعتماد بنفس رابداند.تجربه زیسته ما به ما نشان می دهد کهاین ویژگی ها متکی و وابسته به شرایط فردی –اجتماعی است که در آن به سر می بریم و واجد آن هستیم.در بررسی های متعدد مطرح شده در بندهای قبلی نشان داده شده است که این دختران در خانواده هایی آشفته و نابسامان زندگی می کنند که از منزلت اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی نازلی برخوردار است .پایین بودن سطح سوادوالدین وفرزندان ،منزلت شغلی پایین والدین،سوابق کیفری و وابستگی به موادمخدر در بین اعضای خانواده بویژه پدران و...از ویژگی های خانواده این دختران است .خشونت بالای جسمی،جنسی،روانی وکلامی مکرر و وداوم نیز جایی برای احساس شادکامی،خوشبینی وحرمت نفس  در این دختران باقی نگذاشته است .در این صورت وبا شرایطی که ذکر آن گذشت،آیا باز هم باید انتظار شادکامی،خوشبینی و اعتماد بنفسی بالا را در این افراد داشت.

ب- پژوهش های معطوف به خانواده

      در این دسته از پژوهش ها ،بررسی حول محورعوامل خانوادگی و ساخت خانواده شکل گرفته است. به طور مثال تحقیقات سعیدی(1372)،مقدسی(1379)،ربانی بیطرف،صمدی راد(حیات روشنا یی و رستم خانی (1381) تقوی ،هاشمی ،خاکپور،خدادادی ،قماشچی وحقیقت دوست (1383)، کامرانی فکور،اردلان ،سیدان و ذوالفقاری(1385)، محمدخانی وفتحی (1386)و...
  از جمله مسائل مورد بررسی در این مجموعه پژوهش ،بررسی وضعیت و پایگاه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی این دختران و خانواده های آن هاست که در تمامی موارد – به طور تقریبی – بر اساس شاخص های موردبررسی مانند سطح و میزان تحصیلات ،نوع شغل،محل سکونت و...یافته ها حاکی از پایگاه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی پایین آن هاست .همچنین در بررسی ویژگی ها برعوامل خانوادگی موثر در کنش فرار آن ها از جمله ساخت خانواده و مجموعه روابط بین زوجین و والدین و فرزندان و همچنین ویژگی های عاملان موثر در این کنش یعنی والدین بویژه پدر،ناپدری و سایر افراد مذکر خانواده مانند برادر بزرگتر توجه کافی مبذول داشته اند و از این لحاظ اشکالی که بردسته پیشین پژوهش ها وارد بودشامل این نوع مطالعات نمی گردد.

نقد و بررسی پژوهش های خانواده مدار

انتقادی که بر این پژوهش ها وارد است نادیده گرفتن عوامل ساختاری کلان تر است .یعنی همچنانکه مطالعات فرد محور ،فرد را از متن خود خارج ساخته و مورد بررسی قرار داده بود این دسته از مطالعات عمدتا خانواده را از متن خود منفک ساخته و به عنوان واحدی مجزا و یگانه مورد بررسی و ارزیابی قرار داده اند.رد پای این نوع بررسی بویژه خود را در پیشنهادات ارائه داده شده نشان می دهد.به همین دلیل بررسی پیشنهادات فوق ضرورت پیدا می کند.بر این اساس ابتدا این پیشنهادات در سه دسته طبقه بندی و سپس به بررسی هر طبقه به طور مجزا پرداخته می شود:»

  ب – 1 :پیشنهادات در سطح خانواده

   در این دسته پیشنهادات ،تاکید بر اصلاح فضای خانواده از طریق ارائه آموزش به والدین در زمینه شیوه های درست فرزند پروری و همچنین آموزش مهارت ها و توانمندسازی دختران نوجوان و جوان است.به طور مثال:
- محکم نمودن روابط عاطفی خانوادگی و سالم سازی محیط خانواده(خدادادی،1383)
- توجه دادن خانواده ها به آسیب پذیری دختران نوجوان(حقیقت دوست،1383)
- بهره مندی زوج های جوان از مهارت های لازم برای اداره خانواده و ...(رستم خانی،1381)
  همان طور که قبلا عنوان شد این دسته از پژوهش ها ،خانواده رااز متن اجتماع جدا ساخته و آن را به طور منفک مورد بررسی قرار داده اند.اشکال این نوع تبیین،عدم تغییر در ساخت خانواده است زیرا تغییر ساخت خانواده فقط به آموزش متکی نیست و به پاره ای اصلاحات قانونی و ساختاری از جمله تعدیل قدرت قانونی و عرفی پدر در خانواده وجداسازی نقش بیولوژیک پدری از نقش اجتماعی آن و در نتیجه پیش بینی مجازات برای پدران خطاکار و احقاق حقوق فردی سایر افراد خانواده و ضرورت وضع حمایت های اجتماعی قانونی در سطح کلان جامعه برای این آسیب دیدگان نیاز دارد.

 ب –2 :پیشنهادات در سطح نهاد های واسط

   در این دسته پیشنهادات ، تاکید برحمایت هایی است که توسط تعدادی از نهادهای اجتماعی  واسط مانند :مدارس،مراکز مشاوره و مددکاری اجتماعی،مراکز پژوهشی علمی و... می تواند صورت گیرد مانند:
- تدوین دستورالعمل قاطع و واقع بینانه برای مربیان و مسئولان مدارس(صمدی راد،1381)
- ایجاد بانک اطلاعاتی در خصوص دانش آموزان دارای مشکل خانوادگی(همان)
- ایجاد خطوط تلفنی مشاوره(همان)
- تربیت مددکاران اجتماعی(همان)
- استقرار مددکاران حرفه ای در اماکن عمومی،پارک ها ایستگاه راه آهن ،پایانه ها و مدارس(همان)
- پیمان واحد مشارکت آموزشی بین خانواده ها،تشکل ها،مدارس،پلیس و انجمن های نوجوانان(حیات روشنایی،1381)
- ایجاد مراکز پژوهشی جهت رسیدگی به الگوی سالم روابط اجتماعی و سلامت روانی(رستم خانی،1381)
 این پیشنهادات نیزعلیرغم ارزشمندی ذاتی که دارند،زمانی می توانند مفید واقع شوند که زمینه بروز وظهورشان مهیا باشد.به طور مثال تا زمانی که براساس قانون وعرف،والدین بویژه پدر از حقوق ویژه ای برخوردار باشند که به آن هااجازه انجام هر نوع عملی نسبت به فرزندان داده شود ونهادهای دیگر در مقابل این قدرت قانونی فاقد توانایی و صلاحیت لازم قانونی برای مداخله در زندگی خانوادگی افراد باشند عملا مدارس و مشاوران قادر به ارائه خدمات نخواهند بود.همچنین وظیفه و حمایت خطوط تلفنی مشاوره صرفا ارائه یک مجموعه آگاهی ها به افراد آسیب دیده است  وبیشتر از این میزان ،قادر به انجام هیچ نوع حمایتی نیست در حالی که این افراد فراتر از راهنمایی به فضای امن و قانونی نیاز دارند که از آن ها در برابرقدرت بی چون و چرای پدر و ساخت نا بهنجار خانواده حمایت کند.همچنین تجربه نشان داده است که استقرار مددکاران در اماکن عمومی از سویی مثبت است زیرا می تواند از بروز مشکلات بیشتر بعدی برای این نوجوانان وجوانان جلوگیری کند اما از سوی دیگر نه خانواده حاضر به پذیرش مجدد این دختران است و نه خود دختران تمایلی به باز گشت به چنین محیط غیرقابل تحملی را دارند این در حالی است که معلوم نیست آیا فضای امنی  توسط قانونگذار برای این آسیب دیدگان در جستجوی امنیت و آرامش پیش بینی شده است یا این افراد مجبورند به همان شرایط غیر قابل تحمل  برگردند در حالی که از قبل غیر قابل تحمل تر شده است.

ب –3 :پیشنهادات در سطح کلان و ساختاری

   در این دسته پیشنهادات ،تاکید بر اصلاح ساختار کلان اجتماعی است که از طریق پیشنهاد تغییرات قانونی برای رفع عوامل زمینه ای می تواند صورت گیرد .مانند:
- تدوین قوانین مناسب حمایتی با ضمانت اجرای فوق(صمدی راد،1381)
- اصلاح قوانین مربوط به افراد زیر 18 سال(همان)
- اتخاذ قوانین حقوقی جهت حمایت کودکان و زنان(کامرانی فکور،1385)
- تلاش جهت شناخت علل پدید آورنده خشونت های خانوادگی وتلاش برای حذف آن ها از خانواده(حقیقت دوست،1383)
این دسته پیشنهادات به عمقی ترین دلایل موثر در کنش فرار از خانه می پردازند ولذا در رفع و اصلاح آسیب فوق و پیامد های آن تا حدود زیادی می توانند موثر باشند وپیشنهادات دو دسته قبلی در صورت انجام این پیشنهادات و در کنار آن ها می توانند موثر واقع شوند وبه تنهایی به هیچ وجه راهگشا نخواهند بود.

بخش دوم : انجام پژوهش کیفی

 همان طور که قبلا بیان شد در بخش دوم با 25 نفر از دختران فرار ی از خانه که با روش گلوله برفی انتخاب شده بودندمصاحبه نیمه ساخت یافته انجام گردید که یافته ها به شرح زیر می باشد.

مشخصات کلی مصاحبه شدگان
 سن : طیف سنی از16 تا25 سال.
میزان تحصیلات: 4% بی سواد،32%ابتدایی ،56%راهنمایی و8%دبیرستانی
وضعیت خانوادگی
تحصیلات پدر : 72% بی سواد ، 16% ابتدایی ، 8% سیکل ، 4% دیپلم
تحصیلات مادر : 56 % بی سواد ، 32% ابتدایی ، 8% سیکل ، 4% دیپلم
شغل پدر: 56% کارگر ، 24% کارگر فصلی ، 16% بیکار ،4% نامشخص
شغل مادر: 84% خانه دار ، 16% امور خدماتی
سابقه کیفری : 44% پدر،16% برادر
سابقه مصرف مواد مخدر : 44% پدر ، 24 % برادر
سابقه اختلالات روانی: 24% پدر ،16% برادر
                                                                                                        
یافته های کیفی

- چرا دختران از خانه فرار می کنند؟

    اولین و شاید بدیهی ترین پاسخ به این سوال می تواند دستیابی به آرامش و امنیت بیشتر باشد که در تمام پاسخ ها برآن تاکید شده است و از جمله اصلی ترین کارکرد هایی است که جامعه شناسان برای خانواده قائلند.این که خانه محل آرامش و آسایش جسمی،روانی و... اعضای خود است و آن ها را در برابر مشکلات و مسائل محیط اجتماعی محافظت و مورد حمایت ویاری قرار می دهد.از بین دختران موردمصاحبه شاید "م"20 ساله کاملتر از دیگران به این سوال پاسخ داده است:
   " خانواده هیچ وقت برای من معنایی را که شما از آن ارائه می دهید ،نداشته است .از وقتی که خودم را شناختم جز خشم،نفرت ،سختی و ترس در خانواده ما چیز دیگری وجود نداشت .پدرم به شدت مستبد بود .همه از او حساب می بردیم حتی مادرم.برادر بزرگم را هم مثل خودش بار آورده بود که در غیاب پدر وظیفه داشت تا همان فشار ها و سختی ها را بر ما و حتی مادرم وارد کند.کتک خوردن با دلیل و بدون دلیل برای ما یک موضوع هر روزه بود که همیشه انتظارش را داشتیم مهم نبود که ما کاری انجام می دهیم یا نه ،مهم این بود که باید کتک می خوردیم .وقتی کوچک تر بودم فکر می کردم بهتر است کارهایی را انجام بدهم که پدرم خوشش بیاید و از کتک خوردن من دست بردارد ولی بی فایده بود .گاهی احساس می کردم که او اصلا از خود کتک زدن لذت می برد و خستگی روزانه از تن اش بیرون می رود ... مدت ها به فرار فکر کردم ،نمی دانستم به کجا می روم اما بلاخره انجامش دادم.فکر کردم هر جا بروم نهایتا از خانه ما بهتر است ،حتی اگر کنار خیابان یا در پارک ها بخوابم...."
  "ز" 23 ساله اما دلایل دیگری دارد:
  "پدرم ما را کتک نمی زد ،اما به کارهایی وادار می کرد که ترجیح می دادم به جای آن کتک می خوردم. من بچه اول خانواده بودم.پدرم معتاد بود.تا موقعی که پیزی برای فروش بود،همه را فروخت تا مواد بخرد.وقتی وسایل خانه تمام شد،شروع به فروختن بچه ها کرد حتی مادرم.ومن اولین بچه بودم و تجربه از من شروع شد....با خودم فکر کردم اگر فرار کنم هر جا که بروم از این جا بهتر است..."
"س"17 ساله هم تجربه زندگی در خانوائه نابسامان را دارد:
  " پدرم معتاد بود ،بیشتر وقتش را بیرون از خانه می گذراند،مادرم تمام سختی ها را یک تنه به دوش می کشید .خیلی زجرش داد.انقدر که بالاخره طاقتش تمام شد ورفت. ما ماندیم و یک پدر بی مصرف که بعد از مادرم خانه را به عشرتکده تبدیل کردوما مجبور بودیم تا بساط را برای او و دوستان و مشتریانش فراهم کنیم....معتاد معنای غیرت را نمی فهمد و مشتریانش از خودش بدتر بودند...گاهگاهی به فرار فکر می کردم اما جراتش را نداشتم تا آن روز که مجبور شدم برای دفاع از خودم به یکی از مشتریانش حمله کنم،قیچی را به طفش پرتاب کردم فبه پشمش خورد .از ترس فرار کردم.ناگهانی و نمی دانم به کجاوحالا این جا هستم..."
"ن" 22ساله در مورد خانواده و فرارش می گوید:
  " پدرم دو چهره داشت .همه اورا آدم خوبی می شناختند.خوشرو و خوش برخورد ومعاشرتی بود.در جمع و مهمانی ها همه را می خنداندواگر در جمعی نبود همه سراغش را از مادرم می گرفتند.اما فقط من و مادرم می دانستیم که چقدر نامرد است....بچه که بودم نمی فهمیدم،میگفت پدرهایی که بچه هایشان را خیلی دوست دارند ،اینطورند ومن تو را خیلی دوست دارم.اما نباید به کسی بگویی.بزرگتر که شدم معنای کارهایش برایم روشن شد.جرات نداشتم با کسی در میان بگذارم مثل عقده روی دلم مانده بود.نمی دانم چه شدکه به یکی از دبیرانم اعتماد کردم.وقتی مسئله را شنیدتلاش کرد تا از طریق مدرسه به من کمک کنداما کار بدتر شد.پدرم فهمید و مرا در خانه حبس کردو تهدید کرد که بلایی برسر معلمت می آورم که دیگر به مسائل خانوادگی دانش آموزانش دخالت نکند...بالاخره فرار کردم...."
"ح"16 ساله از تلاش های مختلفش برای ماندن در خانه و حل مشکلش می گوید:
   " در روستا هر طور که بود ،با هر مشکلی که داشتم ابتدایی را تمام کردم .خیلی دلم می خواست درس بخوانم و معلم شوم اما هیچ امیدی نداشتم چون در روستای ما فقط مدرسه ابتدایی وجود داشت...وقتی قرار شد به شهر بیاییم باورم نمی شد احساس می کردم خوشبخت ترین آدم روی زمین هستم.پدرم قرار بود سرایدار یک مدرسه درشهر شود.....دوم راهنمایی بودم که یکی از اقوام پدرم به خواستگاری ام آمد.زنش مرده بود و سه بچه کوچک داشت.حرف زدم،قهر کردم ،دعوا کردم ،التماس کردم ،دست به دامن همه شدم ،اما فایده ای نداشت .خوکشی کردم نجاتم دادنداما هیچ چیز تغییر نکرد.پدرم می گفت نمی فهمد،عروسی که بکند ،عادت می کند،ندارم خرجش بکنم ،اوبرایش همه چیز می خرد...دیگر هیچ راهی برایم نبود.تسلیم شدم.همه فکر کردندقبول کرده ام ودر یک فرصت مناسب فرار کردم..."
  وضعیت "ل" 20 ساله تا حدی با بقیه تفاوت دارد،می گوید:
  "وضع مالی خوبی داشتیم .پدرم مرد خوبی بود،مادرم هم خوب بود.ما دو بچه بودیم .من و برادرم که 7سال از من بزرگتر بود.خانه ما دو قسمت داشت .یک قسمت اصلی که ما در آن ساکن بودیم ویک قسمت در ته باغ که برادرم برای کارهایش از آن جا استفاده می کرد.یک روز که با هم تنها بودیم مرا به آنجا برد.من 8 ساله بودم وچیزی نمی فهمیدم.از من خواست تا در این باره با کسی حرف نزنم.بعدا این کار را مرتب تکرار کرد .بعدها پسرخاله وعمه و دوستانش را هم می آورد .من بچه بودم نمی فهمیدم،اما بزرگتر که شدم کم کم متوجه شدم اما حرات نمی کردم با کسی درمیان بگذارم.چندسال بعد پدرم اورا برای ادامه تحصیل به خارج فرستاد.ظاهرا مسئله تمام شده بود اما خاراتش آزارم می داد.احساس بسیار بدی نسبت به همه پسرها داشتم.18سالم که شدپدرم اعلام کرد که برادرم از او خواسته است تا مرا برای ادامه تحصیل پیش او بفرستد...هر چه مخالفت کردم فایده ای نداشت.پدرم مرد خوبی بود ولی حرف،حرف خودش بود.همه تعجب می کردند که چرا دوست ندارم از این موقعیت خوب که برای هر کسی پیش نمی آید،استفاده کنم....بالاخره تصمیم گرفتم . فرار کردم...."
"ف" 21 ساله می گوید:
  "من که از خانه فرار نکردم ،دختر خوب و درس خوانی بودم وهیچ مشکلی برای خانواده ایجاد نکردم .ما در شهرستان زندگی می کردیم.یک روز که مادرم خانه نبود،پدرم به من گفت لباس بپوش،می خواهیم به مهمانی برویم.مادرت هم کارش را انجام می دهد و می آید.14 ساله بودم ....وسط جاده از مینی بوس پیاده شدیم .پرسیدم اینجا کجاست.گفت:بیا باید مقداری پیاده روی کنیم. در یک نقطه خلوت ایستاد...التماس کردم ،گریه کردم...فایده نداشت...دوباره که راه افتادیم به یک خانه متروکه رسیدیم.دو مرد آنجا بودند.با آن ها صحبت کرد .مقداری پول از آن ها گرفت ورفت...مدتی مرا نگه داشتند...دنبال فرصتی برای فرار بودم و بالاخره فرار کردم..."
بقیه هم از دلایل فرار خود می گویند....
دلایل دخترها ظاهرا متفاوت است اما در عمق و ریشه شباهت زیادی بین آن ها وجود دارد.نقطه مشترک همه این است که خانه محل آرامش و امنیت برای اعضا یاحداقل برای آن ها نبوده است،این که پدر واقعا پدر نبوده است واین که کنش آن ها بین جبر و اختیار در نوسان است.\

فرار، آسیب اجتماعی یا پیامد آسیب های اجتماعی

  از جمله اصلی ترین دلایلی که نزدیک به نیمی از دختران را به فرار از خانه سوق داده است،اعتیاد یکی از اعضا بویژه پدر است.
اعتياد نه تنها در ايران بلكه در جهان به عنوان يك آسيب اجتماعي و رواني مطرح است ، فراواني بيشتر مصرف و نوع مواد مصرفي ، ضرورت بررسي پيامدهاي اين مسئله براي نزديكان مردان معتاد ( بويژه فرزندان) را ايجاب ميكند. بر اساس يافته هاي پژوهش ملي كه جامعه ي آماري آن را افراد سوء مصرف كننده ي مواد در ايران تشكيل مي دادند 4/93 درصد از جمعيت نمونه را مردان تشكيل داده اند كه از اين جمعيت معتادان 7/56 يعني بيش از نيمي از جمعيت مورد مطالعه متاهل بوده اند(مدنی و رزاقی،1377: 78) . همچنين بر اساس پژوهش كارگري ( 1378 ) در باره ي معتادان خود معرف كشور اكثريت پذيرفته شدگان در واحدها را مردان ( 5/97 درصد ) تشكيل داده اند كه از آنها 2/69 درصد متاهل و 65 درصد داراي فرزند بوده اند. ميانگين هزينه ي ماهانه ي مصرف مواد اين افراد 45504 تومان و ميانگين درآمد ماهانه برابر 40503 تومان بوده است(کارگری،1378 :277و278) . جهانگرد( 1381 ) نيز در پژوهش ديگري با عنوان درمان اعتياد در استان كرمان، به شكلي كامل وضعيت زنان و كودكان در اين خانواده ها را بازگو ميكند:
از كل كودكان معتاد زير 14 سال مراجع به مراكز درماني سرپايي بهزيستي استان كرمان، 100 درصد داراي والدين (پدر يا مادر) معتاد بوده اند، تعدادي از اين كودكان به نوعي مورد سوء استفاده جنسي قرار گرفته اند كه تعداد دختران در اين گروه بيشتر بوده است، همچنين در موارد متعدد اين كودكان به ناچار درگير خريد و فروش مواد مخدر بوده اند. 60 درصد از اين گروه تحصيل را رها كرده و براي تامين معاش خانواده به كارهايي از قبيل تكدي گري ، سرقت و كيف ربايي دست زده اند. در بين آنان مواردي از دختراني كه به نوعي به فحشا كشانده شده اند ديده ميشوند(جهانگرد،1381 : 303 و304) . يافته هاي دوست قرين نيز در پژوهشي كه جامعه ي آماري آن را دانش آموزان داراي والدين معتاد تشكيل داده اند حاكي از اجبار درصد قابل توجهي از كودكان فوق از طرف والدين در زمينه ي حمل و نقل مواد مخدر به عنوان عامل پخش مي باشد(دوست قرین،1378 : 323). همچنين دكتر كريم دارابي عضو هيات علمي دانشگاه پيام نور نيز يكي از علت هاي فرار اكثريت دختران فراري را قرار گرفتن در معرض انواع آسيب ها از جمله اعتياد والدين ذكر ميكند(سایت دیدگاه به نقل از روزنامه شرق،1384).
آزار جنسی علت یا پیامد فرار

آنچه براساس فراتحليل منابع موجود و جمع‌بندي نتايج اولين همايش ملي آسيب‌هاي اجتماعي در ايران در محور روسپي‌گري (عليايي زند، خراط‌ها‏، كامكار، 1382) آمده اين است كه ميانگين سني روسپيان كه در سالهاي قبل از انقلاب حدود 35 سال بوده است امروز به زير 20 سال تقليل پيدا كرده است حدود نيمي از اين گونه زنان تا قبل از 20 سالگي به روسپيگري كشانده مي‌شوند بخش قابل توجهي از آنان از خانواده‌هايي برمي‌خيزند كه يا از لحاظ فقدان والدين يا اعتياد آنان به مواد مخدر مشكل داشته‌اند به طوري كه فرزندان آنان صرف نظر از محروميت از تعاملات دوستانه و محبت‌آميز خانوادگي در معرض آزار جسمي، سوء استفاده جنسي و ضايعات رواني قرار داشته‌اند بنابراين برخي از آنان فرار را بر قرار ترجيح داده‌اند. و پس از  جدايي و سرگرداني و بي‌پناهي در دام گروه‌هاي تبهكار افتاده و مورد سوء استفاده قرار گرفته‌اند(انجمن جامعه شناسی ،1383: 43).
از جمله عوامل خطرساز فرا روي دختران جوان جامعه ما آزارهاي جنسي و جسمي است. احتمال اين كه دختران جوان مورد آزار و سوء استفاده جنسي قرار گيرند بسيار بيشتر از پسران است اسناد و مدارك نشان مي‌دهد كه اكثريت قابل توجهي (70 تا 90 درصد) از دختران بزهكار كه سابقه مورد سوء استفاده جنسي قرار گرفتن داشته‌اند اغلب توسط اعضاي خانواده يا نزديكان و دوستان خانوادگي كه مورد اعتماد تلقي شده اند مورد سو استفاده و آزار جنسي قرار گرفته‌اند.
آزار جنسي تاثيرات پايه‌اي بر دختران دارد كه برخي از آنها عبارتند از:
كاهش عزت نفس و احساسات حقارت، احساس عدم، استقلال، منفي گرايي.
ـ عدم توانايي اعتماد به ديگران
ـ افت تحصيلي
ـ اختلال غذايي
ـ حاملگي زودرس
اگر به آزارهاي جنسي نسبت به دختران جوان توجه نشود آنها براي تسكين ناملايمات عاطفي خود ممكن است از خانه فرار كنندو... (صديق سروستاني، 1383: 67 و 68)
نتايج مطالعات و تحقيقات موردي و موضعي و اطلاعات و يافته هاي مطرح شده در اولين همايش ملي آسيب‌هاي اجتماعي در ايران (حيات روشنايي، جانقلي، مشكاني، شاوردي، صالح و رستم‌خاني، 1382) نشان مي‌دهدكه فقط در تهران سالانه حدود يك هزار دختر 13 تا 27 ساله از خانه‌هايشان فرار مي‌كنند و اغلب دراولين ساعات يا روزهاي فرار مورد تجاوز جنسي قرار مي‌گيرند (عبدالهي، 138 : 31).
دكتر كريم دارابي عضو هيئت علمي دانشگاه پيام نور معتقد است كه اكثر دختران فراري همواره در معرض انواع آسيب‌ها از جمله اعتياد والدين، تجاوز جنسي و آزارهاي روحي رواني قرار داشته‌اند  (سايت ديدگاه، 12/5/84) .
اغلب زناني كه آزار مي‌بينند فرد متجاوز را مي‌شناسند كه در اكثر موارد دوست يا آشنا يا از اعضاي خانواده كارفرما يا رئيس است. زناني كه در معرض حمله و آزار قرار مي‌گيرند دچار آسيب‌هاي جسمي ور وحي بي شماري مانند جراحات عميق، بيهوشي، احساس گناه،‌ اضطراب،‌ احساس حقارت و شرم، نكوهش كردن خود، تمايل نداشتن به شركت در فعاليت‌هاي پرتحرك يا حضور در محل حادثه مي‌شوند. همچنين تجاوز ممكن است سبب بارداري ناخواسته شود كه در اين صورت احتمال ابتلاي‌ اين زنان به بيماري‌هاي رواني بيشتر است و امكان دارد تجربه تلخ حادثه، تمايل به خودكشي را در آنان به وجود آورد خانواده و دوستان چنين افرادي نيز به دليل بي علاقگي زنان آسيب ديده به برقراري ارتباطات خانوادگي يا وجود حالت ترس و وحشت در آنان دچار مشكل مي‌شوند . (پيروزبخت، 1383).
يافته‌هاي تحقيقات نشان مي‌دهد كه زنان 2 تا 4 برابر بيشتر احتمال دارد كه در كودكي مورد بهره‌كشي جنسي قرار گرفته باشند و مطالعات جديد نشان مي‌دهد كه   زنان بزرگسالان پيش از 18 سالگي گرفتار رويارويي غير داوطلبانه‌ي جنسي شده‌اند كه گذشته از خطرات و مشكلات جسمي، از لحاظ رواني، اختلالات مختلف هيجاني، خشم، ترس، عدم امنيت، افسردگي، بي خوابي، ... مي‌تواند پيامد آن باشد. همچنين تجاوز جنسي با ساير حالت‌هاي رواني مانند افسردگي عمده، اختلال وسواس فكري ـ عملي و سوء مصرف الكل يا مواد مخدر همراه است. (ابوالمعالي، 1379، 19).
مقايسه‌ي اختلالات رواني زنان و مردان ، بيانگر ميزان بيشتر افسردگي، اختلال هاي اضطرابي (وحشت‌زدگي،‌ هراس اجتماعي، اضطراب) اختلال خواب (بي خوابي، كابوس و ....) در زنان نسبت به مردان مي‌باشد كه مي‌تواند از عوارض آزارهاي جسمي باشد (زاهدي فر1382:27).
اختلال‌هاي اضطرابي حاد و اختلالات مختلف هيجاني مانند خشم، ترس، عدم امنيت، افسردگي، بي خوابي، كابوس، احساس بي حرمتي و .... مي‌توانند از پيامدهاي  تجاوز به عنف يا تهاجم فيزيكي به قرباني باشند. همچنين كساني كه سابقه‌ي سوء رفتار جنسي را گزارش مي‌كنند، ممكن است عيار بالاتري از اختلالات رواني در بزرگی د‌اشته باشند (پورافكاري، 177:1376)
پذیرش ریسک ،تهور یا ناآگاهی

  "گیدنز(1997) (به نقل از کیویستو،1383: 207)":از ماهیت ریسک در جهان امروزی سخن می گوید و از موازنه بین امنیت و ریسک.جهان کنونی را باید جهان ریسک و خطرات پیش روی نامید.فرصت و نوآوری از جنبه های مثبت ریسک به شمار می روندبه عبارتی ریسک گاهی فرصت های بسیار مغتنم را پیش روی ما می گشایدلذا افرادمشتاقانه به سوی ریسک می روند وآن را با وجود تمام خطراتی که دارد می پذیرند.
  یکی از اساسی ترین ایراداتی که به فرار وارد است ،خطرات و تهدید هایی است که پیش روی افراد فراری قرار می گیرد.آسیب های جدی ناشی از فرار و حتی مرگ می تواند از جمله این تهدید ها و خطرات باشد اما برخی از این دختران با وجود آگاهی از این مسئله ،ریسک این کار را می پذیرند اگر چه ترجیح می دهند که قبل از انجام عمل به آن نیندیشند.برخی نیز بدون اطلاع و آگاهی از این خطرات تن به فرار داده بودند اما در نهایت معتقد بودند با وجود سختی شرایط فعلی ،به هیچ وجه حاضر به بازگشت به خانه قبلی نیستند.
"ن"22 ساله در این باره می گوید:"این ها اگر به من بدی می کنند حداقل غریبه هستند وقتی پدرم که پدرم بود اینقدر پست بود،چه انتظاری باید از دیگران داشته باشم.من یاد گرفته ام که از هیچکس ،هیچکس ،هیچکس ،هیچ انتظاری نداشته باشم."

فرار اولین یا آخرین گزینه انتخابی

  ازجمله تحلیل هایی که در فرار از خانه مطرح می شود این است که باید به دختران آموخت که فرار راه حل مسئله نیست.باید تفکر حل مسئله وتوانمندی ها و مهارت های مقابله ای را به آن ها آموخت.باید به آن ها آموخت که گزینه های بهتر را بررسی کنند و در پیش بگیرند.بررسی محتوای مصاحبه های انجام شده با دختران نشان می دهد که بجز مواردی که به طور گریزناپذیری در شرایطی قرار گرفتند که مجبوربه فرار غیر مترقبه ی برنامه ریزی نشده از خانه  شوند در سایر موارد به جستجوی راه حل برآمده اند.باید تاکید نمودکه استفاده از تفکر حل مسئله ای ومهارت های مقابله ای چون جرات ورزی به امکانات و فرصت های مختلفی نیاز دارد که در قالب گزینه های متعدد جایگزین به عنوان راه حل در اختیار فرد قرار گرفته باشند.افرادی که از امکانات و فرصت ها یا گزینه های مختلف جایگزین برای حل مسئله خود برخوردارند ودارای قدرت انتخاب گزینه مورد نظر خود ازبین سایر گزینه ها هستند از تسلط وکنترل بیشتری برزندگی خود برخوردارندلذا قادر با انتخاب اند.اما وقتی فردی از امکانات و فرصت های مختلف محروم باشد واز بین راه های حل مسئله بین ماندن و دفتن فقط باید یکی را انتخاب کند وماندن برای او مسئله ومشکل اصلی است قاعدتا گزینه ای جز رفتن برای انتخاب باقی نمی ماند.البته دخترانی که در این شرایط قرار داشته اند در مصاحبه های خود اعلام کرده اند که بین بودن .نبودن یکی را انتخاب کرده اند و نبودن را شامل نبودن در خانه و نبودن دردنیا فرض کرده اند به همین دلیل از گزینه خودکشی نیز استفاده کرده اند وپس از عدم موفقیت در آن به گزینه نبودن در خانه به عنوان راه حل بعدی عمل کرده اند.ضمنا برخی از دختران نیز ذکر کرده اند که تلاش های خود را برای استفاده از گزینه های دیگر انجام داده اندمانند کمک خواستن از مادر،خویشان،دبیران ،اولیای مدرسه و... و در تمامی موارد انتخاب این گزینه ها به شکست انجامیده است.قدرت بی چون وچرای پدر و بی قدرتی مادر،عدم اجازه خویشان واولیای مدارس جهت مداخله در امور خانواده از طرف مسئول خانواده یعنی پدر و نبود قانونی برای مداخله سایر نهادها در امور خانواده در شرایط فوق از جمله عوامل موثر در شکست گزینه های فوق بوده است وتنها گزینه هایی که دختران می توانسته اند برای تغییرشرایط خود برآن کنترل داشته باشند فقط تخریب جسم خود (خودکشی)،تخریب عامل مشکل زا(قتل) و فرار بوده است که شاید کم خطر ترین آن ها برای این دختران مورد فرار از خانه تلقی شده است.

امنیت و آرامش ،قبل یا بعد از فرار

   زماني كه گسترش جامعه و ظهور نهادهاي ثانويه موجب تقليل كاركردهاي خانواده گرديد جامعه شناسان بسياري عنوان نمودند كه خانواده كاركردهاي ثانويه‌ي خود را از دست داده و اكنون با فراغ بال مي‌تواند به كاركرد اصلي خود ـ فلسفه‌ي وجودي خانواده ـ يعني ايجاد فضايي امن براي افراد خانواده بپردازد و بر اين اساس خانواده به عنوان هسته‌ي اصلي جامعه و محل آسايش و آرامش رواني، جسمي و ....  اعضا در برابر مشكلات و محيط بيرون تلقي گرديد اما بررسي ها نشان مي‌دهد كه در بسياري از خانواده‌ ها نه تنها اين كاركرد وجود ندارد و به فراموشي سپرده شده است بلكه در اين موارد خانواده خود محل و مكان ايجاد آسيب‌هاي اجتماعي است.
کلیه دختران مورد مصاحبه و همچنین کلیه تحقیقاتی که در بخش قبلی و معطوف به خانواده انجام شده بود بر خانواده آشفته ونابسامان،وجود روابط سرد ومتکی بر ترس شدید ،خشونت های خانگی،آزارهای جنسی وزنا بامحارم ،فحشای اجباری برای تهیه موادیا... و...در محیط خانه تاکید نموده اند.آسیب های فوق که در محیط خصوصی وبسته ی خانواده وبه دور از چشم جامعه اتفاق می افتد محیطی سخت غیر قابل تحمل و طاقت فرسا را برای این دختران فراهم می آورد.این امر بویژه که از لحاظ قانونی شرایط برای دخالت نهادهای دیگر مهیا نیست گزینه دیگری جز تخریب خود یا دیگری یا فرار برای آن ها وجود ندارد که در ظاهر کم خطرترین عامل فرار و جستجوی مکانی امن برای پناه آوردن و رسیدن به آرامش است.سرابی که تقریبا صد در صد موارد با سرعتی باور نکردنی ،کاذب بودن خود را به شکلی بیرحمانه  به این دختران نشان داده است.

بحث ونتیجه گیری

بررسی وضعیت دختران فراری را می توان در 4 محور دنبال کرد:

محرومیت از سرمایه اجتماعی

 روابط گرم یاروابط با صبغه عاطفی مثبت،پایه ومایه اجتماع وجامعه است .پایه هر نظم اجتماعی ،حتی در جوامع مدرن عاطفه است و این ریشه در وابستگی عاطفی به جمع (احساس عضویت)و روابط عاطفی در جمع دارد.کم وکیف روابط عاطفی و آرایش آن ها در جامعه تا حد قابل ملاحظه ای ،چند وچون نظم اجتماعی و اخلاق اجتماع را مشخص می سازد .در صورتی که به هر دلیل روابط گرم در عرض جامعه به سردی گراید و احساس تعلق کنشگران به جامعه سست شود،به همان نسبت نیز اعتماد اجتماعی و نظم هنجاری وتعهدات جمعی و عمومی تضعیف می شوند(چلبی،13 :157).
کاهش مبادله متقارن گرم در شئونات مختلف زندگی اجتماعی که در آن همزمان خیر وصلاح یک طرف از جانب طرف مقابل مطمح نظر قرار گیرد وکاهش فراوانی روابط حمایتی بین گروهی ،منجر به افزایش میزان محرومیت اجتماعی ،میزان خودکشی،میزان یاس اجتماعی،میزان استثماراجتماعی و میزان انفعال اجتماعی می گردد(همان:158) و این امر در مورد دختران فراری به طور کامل دیده می شود.محرومیت این دختران از روابط دوجانبه گرم وروابط خمایتی بین گروهی ،یعنی کاهش ویا محرومیت این دختران از سرمایه اجتماعی ،منجر به بروز پیامد های فوق در این دختران گردیده است و آن ها را تبدیل به موجوداتی مایوس،استثمارشده،با سطح اعتماد اجتماعی بسیار پایین نسبت به دیگران و جامعه نموده است.

محرومیت از سرمایه اقتصادی

 دستیابی  به فرصت ها و امکانات اقتصادی ودر آمد از جمله قابلیت هایی است که فرصت کسب استقلال و عدم وابستگی – یا وابستگی کمتر – ودر نتیجه قدرت کنترل وتسلط برسرنوشت و زندگی را به افراد می دهد.این دختران به عنوان فرزندان خانواده نه تنها از این فرصت ها و امکانات محرومند بلکه عمدتا به خانواده هایی تعلق دارند که از لحاظ اقتصادی به طبقات پایین جامعه تعلق دارد.البته باید اذعان نمود که در غیر این صورت نیز به شکل هنجاری به عنوان عضو خانواده وبا توجه به سن،جنس وفقدان مهارت و توانایی لازم برای کسب مشاغل در آمد زا ،از این سرمایه محرومند و به همین دلیل کنترل سرنوشت وزندگی آن ها به طور کامل وبه شکلی قانونی در اختیار خانواده قرار ذارذ و کنش فرارازخانه در جستجوی امنیت تنها گزینه مناسب در اختیارشان برای کنترل برسرنوشت است.

محرومیت از سرمایه سازمانی (قدرت سازمان یافته)

   ساخت خانواده در هر جامعه تابع هنجارها و قوانین رسمی و غیر رسمی آن جامعه است.سلسله مراتب قدرت نیز به عنوان بخشی از این ساخت تعیین کننده برخورداری اعضا از درجاتی از قدرت و اقتدار است و فرزندان – بویژه دختران - معمولا در این سلسله مراتب در آخرین رده قدرت قرار دارند ولذا کنترل سرنوشت آنان از اختیار خودشان خارج است بویژه زمانی که خانواده از ساختی استبدادی و غیر دموکراتیک برخوردار باشد ،این مسئله تشدید می یابد.و ضرورت اظاعت فرزندان از والدین بویژه پدر شکلی کاملا قانونی و عرفی می یابد.قدرت مافوق پدر در مقابل بی قدرتی مطلق فرزندان بویژه دختران ،فرصت هرگونه بهره برداری از آنان را فراهم می کند بویژه که قانون اجازه و فرصت دخالت در امور این واحد خصوصی و قدرتمند را به هیچ نهاد دیگری اعم از مدارس،نهادهای مشاوره ای و... نمی دهد مگر با رضایت خانواده(پدر).این قدرت که بیشتر برپایه ی بیولوژی استوار است در مواردی که فرد صاحب قدرت – پدر- از لحاظ اخلاقی ،مقید به اصول ومعیارهای اخلاقی نباشد ،زمینه سواستفاده از فرزندان را در قالب وادار کردن آن ها به هر کاری فراهم می کند که موجب ایجاد شرایطی غیر قابل تحمل و طاقت فرسا برای فرزندان و اخساس محرومیت از هر گونه حمایت اجتماعی است.

محرومیت از سرمایه فرهنگی

وضعیت خاص خانوادگی این دختران ،نشان دهنده فقدان میزان سوادکافی نه تنها برای دختران مورد بررسی بلکه برای والدین و سایر اعضای خانواده آن ها ست که موجب فقدان یا کاهش دسترسی آن ها به منابع معرفتی جامعه است.اغلب این دختران در سطوح پایین آموزش عمومی متوقف شده اند وقبل از فرار مجبور به ترک تحصیل از مدرسه شده اند.

  محرومیت های چهارگانه فوق منجر به ایجاد فقر قابلیتی در این دختران شده است.سن(1985) قابلیت رابه معنی آن چه که مردم واقعا قادر به انجام دادن آن هستند ،تعبیر می کند.بنا براین"چه بودن"یا"چه کردن" انسان ها اهمیت محوری ندارد،آن چه مهم است توانایی بالقوه افراد است برای انتخابی متفاوت از آن چه هستند وآنچه انجام می دهند. به عبارت بهتر وضعیت اقتصادی یا اجتماعی که افراد در آن بسر می برندبایدمحصول یک انتخاب باشد نه اجبار.به این معنا انتخاب زمانی وجود دارد که وضعیت های مختلفی برای انتخاب کردن وجود داشته باشد.این وضعیت ها ی مختلف بستگی مستقیم به ویژگی های فردی و شرایط محیطی دارد.(محمودی وحبیبی فر ريال1384: 12) با توجه به این مسائل و با توجه به فقر قابلیتی این دختران ، در تحلیل کنش آنان باید خود را در شرایط آنان قرار داد .عقربی که دور تادورش را آتش فرا گرفته باشدوراه خروج نداشته باشد آیا راهی جز نیش زدن وکشتن خود ،برای خود متصور خواهد بود؟


منابع
آسيب‌هاي اجتماعي و روند تحول آن در ايران (مقالات اولين همايش ملي (آسيب‌هاي اجتماعي درایران) ( 1383) . انجمن جامعه شناسي ايران. تهران: نشر آگه.
ابراهيمي ساعي، سهيلا.( 1379)، بررسي رابطه فرار دختران (18-12)ساله شهر تهران با ميزان اعتماد به نفس آنها، پایان نامه كارشناسي روانشناسي دانشگاه آزاد اسلامي
.
اردلان، علي؛ سيدان، فريبا؛ ذوالفقاري، مصطفي.(1382)،بررسي عوامل موثر بر فرار زنان همسر دار و دختران از منزل (بخش 2و1) دو جلد،فصلنامه علمي پژوهشي رفاه اجتماعي ،شماره 27
.
اردلان، علي؛ سيدان، فريبا.(1385)،فرار زنان همسردار از منزل: بررسي عوامل مؤثر اجتماعي ـ رواني ، فصلنامه علمي پژوهشي رفاه اجتماعي،شماره
21.
استادی،رضا.(1375)،بررسی رابطه باورهای غیرمنطقی وعزت نفس،پایان نامه کارشناسی ارشد،دانشگاه علامه طباطبایی،تهران
.
پيروزبخت، معصومه (1383). زنان در جهان خشن. مجله زنان. تهران: سال سيزدهم، خرداد، شماره 109
.
تقوي ،سيدمحمدرضا؛ هاشمي، لادن.( 1383) بررسي عوامل موثر در فرار دختران از خانه، همايش آسيبهاي اجتماعي در ايران - اولين
.
حميدي، فريده.( 1383)،تاثير ساخت خانواده بر فرار دختران،فصلنامه علمي پژوهشي رفاه اجتماعي، شماره 13
.
حميدي، فريده .( 1383)بررسي ساخت خانواده،سبك دلبستگي در دختران فراري و اثربخشي خانواده درماني و درمانگري حمايتي در تغيير آنها، همايش آسيبهاي اجتماعي در ايران -اولين
.
حقيقت، زهرا.( 1383)، دوست عوامل زمينه ساز فرار دختران از خانه ،فصلنامه علمي پژوهشي رفاه اجتماعي،شماره 13
.
جهانگرد، محمد دانش (1381). درمان اعتياد در استان كرمان
.
چلبی،مسعود.(1375)،جامعه شناسی نظم،تهران:نشر نی،چاپ اول
.
حيات روشنايي، افسانه.( 1381)،بررسي رابطه فرار دختران از منزل با وضعيت خانوادگي،شيوه هاي تربيتي والدين و ميزان اعتماد به نفس آنان .  همايش آسيبهاي اجتماعي در ايران -اولين
.
حیدری،شیما.(1383)،بررسی تاثیر آموزش تنش زدایی تدریجی و مهارت های حل مساله برکاهش تمایل به فرار در دختران در معرض فرار،پایان نامه کارشناسی ارشد ،دانشگاه الزهرا،تهران
.
خاكپور ،مسعود.( 1383)،نقش خانواده در فرار دختران از منزل،كنگره سراسري آسيب شناسي خانواده در ايران _نخستين
.
خدادادي، مريم، ميري ،محمدرضا.( 1383)، نقش آسيب هاي اجتماعي خانواده در ايجاد پديده دختران فراري،كنگره سراسري آسيب شناسي خانواده در ايران _نخستين
.
درخشان نيا ، فريبا . (1381)بررسي نگرش مردم نسبت به نگهداري دختران فراري در مراكز بهزيستي ، پایان نامه كارشناسي ارشد مددكاري اجتماعي ،دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي
.
رباني بيطرف، فاطمه.( 1381)نقش رفتار والدين در فرار نوجوانان ازمنزل درشهرتهران،كارشناسي دانشگاه آزاد اسلامي
.
دوست قرين، تقي (1381). بررسي سياست هاي اجتماعي پيرامون كودكان و والدين معتاد
.
رستم خانی، معصومه(1381).بررسی متقابل سوگیری کارکرد خانواده(پدر و مادر)با کنش فرار دختران. همايش آسيبهاي اجتماعي در ايران -اولين
.
رسول زاده طباطبايي، كاظم ؛ طهراني زاده ،مريم ؛ آزادفلاح، پرويز.( 1384) ،بررسي مقايسه‌اي نگرش‌هاي ناکارآمد در دختران فراري و عادي ،فصلنامه علمي پژوهشي رفاه اجتماعي،شماره
19.
روح ... زادصومعه سرايي، طاهره .(1379)،بررسي زمينه هاي فرار دختران از خانه، پایان نامه كارشناسي  علوم اجتماعي دانشگاه تهران
.
زاهدي‌فر، پروانه (1382). بررسي تفاوت‌هاي جنسيتي در اختلالات رواني
.
 
سايت ديدگاه به نقل از روزنامه شرق ، 12 مردادماه1384
.
سعيدي،محمد.( 1372)، بررسي علل فرار نوجوانان از خانه، پایان نامه كارشناسي ارشدمشاوره دانشگاه علامه طباطبائي
.
شاره،حسین؛اصغرنژاد،علی اصغر؛یکه یزدان پرست،رخساره؛طباطبایی،سیدمحمود.(1385)،ارتباط مولفه های هوش هیجانی وریسک فراردردختران نوجوان،فصلنامه علمی پزوهشی رفاه اجتماعی،سال ،شماره 21

صديق سروستاني، رحمت اله (1383). ما و دختران امروز،‌ رويكردي جامعه شناختي. دفتر امور زنان وزارت آموزش و پروش. تهران: مركز فرهنگي و انتشاراتي ايتا، چاپ اول
صمدي راد، انور.( 1381)،بررسي عوامل اجتماعي و خانوادگي موثر بر فرار دختران از خانه، همايش آسيبهاي اجتماعي در ايران -اولين ،
علي مددي،عباس.( 1383)، بررسي ميزان نگرش منفي نسبت به والدين در افراد مونث متواري از منزل و بيماران مبتلا به اختلالات خلقي غير سايكوتيك ،كنگره سراسري آسيب شناسي خانواده در ايران _نخستين
.
فتحي ،منصور. (1386)،عوامل خانوادگي مؤثر بر فرار دختران از خانه، فصلنامه علمي پژوهشي رفاه اجتماعي ،شماره 27
.
قماشچي،فردوس.( 1383)، بررسي كودك أزاري و پيامدهاي منفي ان بر روند رشد رواني اجتماعي كودكان أزار ديده، كنگره سراسري آسيب شناسي خانواده در ايران _نخستين
.
كارگري. بهروز (1378). مروري تحليلي بر گزارش‌ آماري واحدهاي پذيرش و پيگيري معتادان خود معرف كشور
.
كارلسون. كارن، جي (1379). بهداشت رواني زنان. خديجه ابوالمعالي (و ديگران). تهران: ساوالان، چاپ اول

كاوه ، منيژه.(1381)،بررسي و مقايسه شيوه هاي فرزندپروري و كنترل دختران فراري و عادي 12 تا 18 سال درشهر تهران بزرگ، پایان نامه كارشناسي ارشدكودكان استثنايي،دانشگاه علامه طباطبائي
كامراني فكور، شهربانو.(1385)، شيوع خشونت‌هاي خانوادگي تجربه شده در كودكان فراري و غير فراري، فصلنامه علمي پژوهشي رفاه اجتماعي،شماره 21.
کیویستو،پیتر(1383).اندیشه های بنیادی در جامعه شناسی،ترجمه منوچهر صبوری،تهران:نشر نی
.
گيلدر. مايكل (1376). درسنامه روانپزشكي آكسفورد (2 جلد). نصرت اله پورافكاري. تبريز: نشر معاونت پژوهشي دانشگاه علوم پزشكي، چاپ اول
.
محمدخاني، شهرام. (1386)،عوامل رواني ـ اجتماعي مؤثر در فرار دختران از خانه،فصلنامه علمي پژوهشي رفاه اجتماعي ،شماره 25
.
محسني تبريزي،عليرضا؛جزايري،عليرضا؛اردلان،علي؛هلاكوي نائيني،كورش.( 1381)، ارتباط جنسي براي بقا :پيامد فرار دختران از منزل،فصلنامه علمي پژوهشي رفاه اجتماعي ،شماره  5
.
محمودی،وحید؛صمیمی فر،سیدقاسم.(1384).فقر قابلیتی. فصلنامه علمي پژوهشي رفاه اجتماعي ، سال4، شماره  17
.
مدني سعيد ، رزاقي عمران محمد (1377). بررسي تغييرات الگوي مصرف مواد معتادان كشور. مقدسي ، مريم.( 1379 ) بررسي علل فرار دختران نوجوان از خانه كارشناسي ،پایان نامه مددكاري اجتماعي علوم بهزيستي و توانبخشي
.
ميرزماني بافقي ،سيدمحمود.( 1383)، ويژگي هاي زمينه اي و خانوادگي دختران فراري در شهر تهران، كنگره سراسري آسيب شناسي خانواده در ايران _نخستين
.
Deman . AF.(2000).Predictors of adolescent running away behavior .Social behavior and Personality.
National Runaway Switchboard . available at .
Sen.A.K(1985)”A Sociological Approach in Measurement of Poverty” Oxford Economic Papers.


موضوعات مرتبط: اسيب شناسی اجتماعي
بیست و ششم آبان 1388 | 2:25 بعد از ظهر | دکتر سعید محمدي |


درباره وب

طراح قالب
امکانات وب